درس ۱۰۹: تعارض بین معنای حقیقی و معنای مجازی

عدم صحت سلب یا صحت حمل علامت ام لا؟

دو علامت دیگر صحت حمل و عدم صحت سلب است. عرض می‌کنم این دو علامت صحیح نیست. این را می‌دانید که حمل جنس و فصل بر نوع، فرد شاخص حمل اوّلى است. الانسان حیوان ناطق. یا می‌گوئیم الحیوان الناطق انسانٌ. یعنى اینها در مفهوم اتحاد دارند. ما می‌پرسیم آیا لفظ الانسان وضع شده بر معنایى که صورت واحده دارد در اذهان، که آن صورت واحده صورتى است در مقام صورت علم، شجر و…، آیا لفظ انسان به او وضع شده، آیا وضع شده به آن صورت تفصیلیه که عقل آن صورت اجمالى را تحلیل می‌کند به یک ما با الامتیاز و یک ما به الاشتراک. عقل هم که این تحلیل را می‌کند به تبع خواص است، و راه دیگرى عقل ندارد. می‌بینید انسان و همه حیوانهامى خورند و می‌خوابند. می‌گوید پس انسان با حیوانها ما به الاشتراکى دارد که این اثرها در آنها مشترک اند و از او تعبیر به جنس می‌کند و جهاتى را می‌بینید که در انسان هست ولى در سایر حیوانات نیست از او تعبیر می‌کند به فصل. و می‌گوید الانسان حیوانٌ ناطق. لذا مرحوم آخوند بارها در کفایه مطرح می‌کند که جنس و فصل واقعى اشیاء را نمى توان بدست آورد و اینها را که ما جنس و فصل می‌گوئیم آثار و خواص هستند. که از آثار مشترکه تعبیر به جنس و از اثر خاص تعبیر به فصل می‌شود. ما می‌گوئیم لفظ انسان وضع شده براى آن صورت اجمالیه اى که معنایى است مقابل بقر و غنم و حجر و فرس و… یا وضع شده براى صورت تفصیلیه اى که از او تعبیر به جنس و فصل می‌شود، حقیقى یا قائم مقام حقیقى؟ بلا اشکال لفظ انسان براى صورت اجمالیه وضع شده است. پس اگر گفتیم الحیوان الناطق انسانٌ این حمل، حمل اوّلى است و لکن این، دلیل نمى شود که لفظ انسان وضع شده براى حیوان ناطق، فرق بین حیوان ناطق بالفظ انسان، فرق بین لفظ دار و لفظ العرصه التى فیها قبّاب و مطبخ و…. است. لفظ انسان دلالت می‌کند بر صورت اجمالیه ولکن حیوان ناطق دلالت بر صورت تفصیلى دارد. پس اگر گفتیم العرصه التى… دارٌ این اثبات نمى کند که این، موضوع له است حمل اوّلى صحیح است ولى اثبات موضوع له نمى کند. ما می‌خواهیم موضوع له را تشخیص دهیم فلسفه که نمى خوانیم. شاید خود واضع هم جنس و فصل معنى را نداند. از لفظ انسان هم حیوان ناطق به ذهن نمى آید. بلکه آن صورت اجمالى به ذهن می‌آید. اهل عرف از همه الفاظ معانى اجمالى را می‌فهمند. الفاظ وضع شده‌اند براى معانى اجمالیه بحیثى که اگر از کسى معناى تفصیلى را تصور کند و لفظ را بگوید و با آن، صورت معنى تفصیلى را اراده کند، این، استعمال لفظ در غیر موضوع له است. پس چجور صحت حمل علامت حقیقه می‌شود؟ وجدان، بر خلاف آن است. على هذا صحت حمل مثل تبادر نیست. تبادر از حاقّ لفظ، اثر وضع بود بنحوى که بعضى خواسته‌اند بگویند آن وضع بین لفظ و معنى، مقتضى تبادر است. آن علم به وضع، شرط تبادر است. پس تبادر موقوف است به علم به وضع نه برخود وضع. که بعضى از دور این جور جواب داده‌اند که ما تبادر را علامت وضع می‌گیریم در حالى که تبادر موقوف بر علم به وضع است. این توجیه ولو درست نیست. چون باز در ناحیه مشروط و شرط دورى می‌شود، یعنى تا علم به وضع پیدا نکنى تبادر نمى شود. و مفروض این است که این شرط هم که علم به وضع باشد باشد موقوف بر تبادر است. پس تبادر اثر خاص وضع بود، اگر به معناى اقتضاء بگیریم و اثر خاص علم به وضع بود اگر مراد از تبادر، انسباق فعلى باشد نه انسباق شأنى. ولى اینجا این طور نیست. صحت حمل، اثر اعمّ است. در مواردى که صحت حمل به حمل اوّلى وضع نیست قطعاً، چجور می‌توان از آن کشف کرد وضع را، تا گفت اشکالش به اجمال و تفصیل رفع می‌شود. امّا حمل شایع صناعى هم همین طور است. صحت حمل به حمل شایع صناعى دلیل نمى شود که این فرد، فرد حقیقى است فرض کنید ما می‌گوئیم الضاحک قائم. یا القائم ضاحک. آنى که در خارج ضاحک شأنى است حمل می‌شود بر او انّه قائمٌ. امّا وقتى حمل می‌شود که مبدأ قیام را داشته باشد. معذلک این اثبات نمى کند که ضاحک شأنى فرد حقیقى است براى معناى قائم. چون اگر ضاحک شأنى مبدأ قیام را نداشته باشد قطعاً فرد نیست پس حمل صحیح است بنحو قضیه مهمله ولکن اثبات فرد حقیقى على الاطلاق نمى کند. قضیه مهمله یعنى این دو در خارج وجودشان اتحاد دارند و ربطى به کلیّه و جزئیه ندارند. اگر کسى سؤال کند فرد لفظ ضاحک با فرد معناى قائم در خارج اتحاد پیدا می‌کنند یا نه؟ شما می‌خواهید بگوئید بله. لذا می‌گوئید: الضاحک قائم. پس حمل صحیح است ولى ضاحک شأن فرد حقیقى.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا