درس ۱۱ – نظر مرحوم بروجردی در باره تمایز علوم در رد تعریف صاحب کفایه
مرحوم سید بروجردی; که قائل بود غرض جامع بین محمولات است، یعنی بر مسائل علم اثری مترتب است که با علم به مسائل علم محقق میشود، و ترتب آن اثر جعلی نیست، اعتباری نیست بلکه ترتبش ترتب تکوینی است، یعنی طبیعی است. مراد از تکوین یعنی طبعی است، قهری است، او امر اعتباری و انشائی و جعل نیست. مثلا وقتی که شما عالم شدید که کل فاعل مرفوع، یعنی در کلام عرب باید فاعل را آن کسی که فعل به او قائم است، باید اسم او را با رفع خواند، علامت رفع هم ضمه است در مفرد، الف و نون است در تثنیه، واو و نون است در جمع، این را وقتی که شما عالم شدید متمکن میشوید که در جایی که میگویید زید ایستاده است، قام زیدٌ، زیدٌ را درست بخوانید، خطا نکنید در اعرابش و این حاصل نشد مگر به واسطه علم به مسأله الفاعل مرفوع، متمکن میشوید که اعراب زیدٌ فی قام زیدٌ را غلط نخوانید، این ترتب امر اعتباری نیست مثل ملکیت اعتباریه و مثل سلطنت اعتباریه که اعتبار میکنند عرف و عقلاء بر شخصی، اینطور نیست. ترتبش ترتب حقیقی است، ترتبش ترتب قهری است. این مطلب، مطلب صحیحی است و مسلم.
پس مرحوم سید بروجردی; که فرموده است، تمایز علوم، به واسطه جامع ما بین محمولات است، خلاصه کلامشان این میشود که: ما اگر مسائل علمی را ملاحظه بکنیم بدون اینکه مدون چه غرضی داشته که مرحوم آخوند میگفت: غرض مدون را در نظر بگیریم ما آن هم کنار میگذاریم، و هکذا تمام آن مواردی را که گفتند که غرض از این علم چیست و تعریف این علم چیست، اینها همهاش را کنار میگذاریم، خود مسائل علم النحوی را در نظر میگیریم، قطع نظر از اینکه یک کتابی جمع شده است از آن کتاب هم صرف نظر کنیم، میبینیم این مسائل محمولاتی دارد، این محمولات در مسائل یا متحد است یا اگر اتحاد نداشته باشد یک جهت جامعهای هست ما بین محمولات که آن جهت جامعه در تمام مسائل هست. محمول در مسائل همهاش آن جهت جامعه را دارد. مثلا فرض کنید میگوییم الجوهر موجود، الجسم موجود یا فرض کنید واجب الوجود موجود، یا محمولها همهاش یکی است یا اگر مختلف هم بوده باشد محمولها، این محمولها یک جهت جامعهای دارند.
مثلا شما علم نحو را که حساب میکنید الفاعل مرفوع، المفعول منصوبٌ، یا المبتدأ مرفوع، المضاف الیه مجرور، الجار بحرف الجر مجرور، اینها مسائل هستند، مسائل علم النحو که محمولات این مسائل همهاش حیثیت اعراب آخر کلمه را بیان میکند. این یک جهت جامعه در تمام مسائل هست، مرحوم سید بروجردی; ایشان میفرماید مراد از موضوع علم که قدماء گفتهاند این حیثیت جامعه در محمولات است، و این حیثیت جامعه این مایز بین العلوم است. مسائل علم اصول را شما ملاحظه کنید اینکه اینها بیان بکنند آخر کلمه اعرابش چیست در مسائل اصول اینگونه جهت جامعه نیست، یک جهت جامعه دیگر است. پس وقتی که شما مسائل علمی را ملاحظه کردید دیدید آن جهت جامعه هست، آن جهت جامعه جامع بودنش اعتباری و به لحاظ نیست، او قهری است. آن جهت جامعهای که ما بین محمولات است آن جهت جامعهای موجب میشود تمایز مسائل علم از مسائل علم آخر را. او موجب تمایز میشود.
بدان جهت شخصی هم که مدون است غرضش این است که آن اعراب آخر کلمه را درست بخواند، متمکن بشود مسائلی را که انسان میداند به آن مسائل متمکن بشود آخر کلمه را درست بخواند، آن مسائل را جمع میکند اسمش را علم النحو میگذارد.
پس مسائل علم النحو از مسائل علم الاصول تمایز ذاتی دارد، و موضوع علم هم مثلا فرض بفرمایید همان جهت جامعه است، و من هنا گفتهاند موضوع علم کلمه است من حیث الاعراب و البناء که حرکت آخرش را درست بخواند. و مراد قدماء هم از موضوع علم همان جامع است. پس آنی که در کفایه فرموده است نه غرضش درست است نه موضوع علمش درست است.
حاصل کلام ایشان که اول و آخرش را ملاحظه بفرمایید این بیشتر از اینکه هست من نتوانستم استفاده بکنم. شما هم ملاحظه بفرمایید کلامی را که از ایشان نقل شده است. این فرمایش ایشان است.
و لکن این جهت را عرض کردم اینکه مسائل در ترتب ثمره در جایی که مطلوب از علم ثمره باشد، ترتب آنها اعتباری نیست، ترتب آنها بر مسأله قهری است این را ما قبول داریم. و لکن حرفمان چیه؟ حرف ما این است که آنی که در موضوعات مسائل گفتیم در محمولات هم همان حرف هست. ما میگوییم مسائل علم را ملاحظه میکنیم قطع نظر از غرض مدون، قطع نظر از تالیف کتاب، مسائل را ملاحظه کردیم. شما میفرمایید که ما بین محمولات یک جهت جامعه است که این در تمام مسائل علم النحو است. آن چیه؟ آن این است که تمام اینها آخر کلمه اعرابش چگونه است او را بیان میکند.
میگوییم اینگونه نیست. همه مسائل علم نحو را که شما گرفتید درست نیست. برای اینکه مسائل علم النحوی هست که آنها هیئت کلمه را بیان میکنند کاری با اعراب ندارند. مسأله اینکه الوصف یتبع الموصوف فی النکره و التعریف. اینگونه است. مسأله نحویه است یا نه؟ یک محمول است دیگر. یک محمول است که الوصف یتبع الموصوف فی التذکیر و التانیث و فی التنکیر و التعریف. مسأله است یا نه؟ خب این کجا اعراب کلمه را بیان میکند؟ مذکر بودن و مؤنث بودن کلمه، نکره و معرفه بودن کلمه به اعراب چه ربطی دارد؟ الحال نکره. یک محمولش نکره است یک محمولش منصوبه است. شما نکره را چرا میاندازید؟ او را هم نگاه کنید. آن نکره مسأله علم نحو است که حال باید نکره بشود یا معرفه این را علم النحو بیان میکند. این در مسائل علم نحو است. ما دیدیم که مسائل علم نحو دو جور هستند، یک قسم از آنها اعراب آخر کلمه را بیان میکند که آخر کلمه را چگونه بخوانیم، یک مسائل علم نحو است که آنها با آخر کلمه کار ندارد بلکه این است که خود هیئت کلمه را چگونه بیاور. مذکر بیاور مؤنث بیاور معرفه بیاور نکره بیاور.