درس ۱۳ – نظر صاحب فصول در باره موضوع علم اصول

مرحوم آخوند رد می‌کند آنهایی را که قائل هستند موضوع علم اصول ادله اربعه است. می‌گوید و آن‌هایی هم که گفته‌اند موضوع علم اصول ادله اربعه است حرفشان درست نیست. موضوع علم اصول همان جامع است که منطبق بر موضوعات مسائل است. آن‌هایی که گفته‌اند ادله اربعه است آنها بعضی هایشان تا زمان صاحب فصول ظاهر کلام‌شان این است که ادله اربعه بما هی ادله اربعه که میرزای قمی هم تصریح دارد، ادله بما هی ادلهٌ، یعنی کتاب مجید، بعد الفراغ از حجیتش و سنت بعد الفراغ از حجیتش و هکذا اجماع بعد الفراغ از حجیتش و حکم العقل بعد الفراغ از حجیتش اینها موضوع علم اصول هستند.

در این صورت بسیاری از مباحث اصولی از علم اصول خارج می‌شود، نظیر بحث در حجیت ظواهر کتاب حجیت خبر واحد، چون حجیت اینها هنوز ثابت نشده است. چونکه کتاب بما هی حجه موضوع علم اصول است و ما باید از عوارض کتاب بما هی حجه‌ بحث کنیم، یعنی بعد الفراغ عن کونها حجه بحث از سائر عوارض بکنیم. لازم می‌آید این مباحث از علم اصول خارج بشود. و حال اینکه نمی‌شود اینها را ملتزم شد، علم اصول به جهت این است که احکام شرعیه استنباط بشود. احکام شرعیه به این مسأله ظاهر الکتاب حجه استنباط می‌شود.

صاحب فصول قدس الله سره آمده است گفته است موضوع علم اصول نفس ادله اربعه است بما هی هی، نه به وصف دلیلیت تا بحث از حجیت هم داخل مسائل علم اصول بشود. چونکه در علم اصول که بحث می‌کنیم ظاهر الکتاب حجه‌ ام لا این بحث از مسأله اصولیه است. چونکه ذات الادله که کتاب مجید است نفس کتاب مجید موضوع علم اصول است. نفس السنه کانّ موضوع علم اصول است.

مرحوم آخوند می‌گوید موضوع علم اصول نه ادله بما هی ادله است که میرزای قمی گفته است، نه ادله ذواتها هست که صاحب فصول گفته است، و مرحوم شیخ انصاری هم تصدیق کرده است، اینها نیست. صاحب کفایه دلیل خود را اینگونه بیان می‌کند. می‌فرماید: برای اینکه آن ‌اولی که پر واضح است که ادله بما هی ادله نیست. اگر ذوات ادله را بما هی ادله موضوع علم اصول قرار بدهیم، لازم می‌آید معظم مباحث اصولیه از مسائل اصولیه خارج بشود. چرا؟ چونکه معظم مسائل علم اصول بحث حجیت خبر واحد است، و هکذا مسأله این است که با خبرین متعارضین چه کار کنیم؟‌ اذا تعارض الخبران خبرینی که محل ابتلاء فقیه است با آنها چگونه معامله کنیم؟ در فقه به اینها مبتلا هستیم که استنباط احکام شرعیه با این مسائل به دست می‌آید، چونکه اکثر مسائل ادله‌اش خبر واحد هستند و آنها هم در موارد کثیره متعارضات هستند که اینها باید احکام تعارض را که خبر واحد را حجت است یا نه، ‌عند التعارض حکمش چیست اینها را باید فقیه بفهمد در علم اصول، تا در مقام استنباط استعمال کند برای بدست آوردن حکم فرعی کلی. مرحوم آخوند می‌گوید اگر ذات الادله اربعه موضوع علم اصول بشود بحث حجیت خبر واحد یا بحث خبرین متعارضین از مسائل علم اصول خارج می‌شود. چونکه بحث از کتاب که نمی‌کنید. چونکه خبر واحد ربطی به قرآن مجید ندارد. اجماع هم که به او ربط ندارد. خبر واحد عقل هم که نیست. سنت هم نیست. چرا؟ سنت را معنا کرده‌اند قول معصوم، ‌فعل معصوم، تقریر معصوم. خبر واحد قول راوی است. ربطی به سنت ندارد، بله اگر روایت درست باشد و راوی اشتباه نکرده و سهو نکرده باشد، این خبر حاکی از سنت است، و الا خود قول معصوم نیست.

شیخ انصاری که بحث کرده است، قول صاحب فصول را قبول کرده است که موضوع علم اصول ذات ادله است، از این اشکال که لازم می‌آید بحث از حجیت خبر واحد و بحث خبرین متعارضین از مباحث اصول خارج شود جواب داده است که: ‌ما ملتزم می‌شویم که موضوع علم اصول ذات الادله است مع ذلک بحث حجیت خبر واحد و بحث خبرین متعارضین از مباحث اصول خارج نمی‌شود. چرا؟ چونکه فرموده است ما در بحث خبر واحد بحث می‌کنیم السنه أی قول المعصوم و فعله و تقریره (علیه السلام) یثبت بالخبر الواحد ‌ام لا؟ و هکذا بحث می‌کنیم در تعارض الخبرین، ‌بایّ المتعارضین تثبت السنه؟ ‌سنت که قول و فعل و تقریر امام است به کدامیک از متعارضین ثابت می‌شود؟ پس بحث از سنت شد.

مرحوم آخوند می‌گوید اینی که مرحوم شیخ فرموده: در اینکه بحث از حجیت خبر واحد یا بحث تعارض خبرین از علم اصول بشود، غیر مفید است و فایده‌ای ندارد. و با این فرمایش شیخ، خبر واحد را و بحث تعارض خبرین از مسائل علم اصول واقع نمی‌شود. چرا؟ مرحوم آخوند، می‌گوید اگر مراد از این یثبت، السنه ‌تثبت بالخبر الواحد، ‌مراد اگر ثبوت تکوینی است، ‌ثبوت خارجی و ثبوت حقیقی است، یعنی زراره وقتی که خبر داد ‌قول معصومی را تحقق پیدا می‌کند. مثل نار و آتش، هر وقت نار و آتش موجود شد حرارت موجود می‌شود. اگر مراد هم این است که هل تثبت السنه ‌بالخبر الواحد یعنی خبر واحد آیا علت است، وقتی که خبر واحد موجود شد جناب سنت هم آنجا موجود می‌شود. اگر مراد این بوده باشد این بحث از عوارض نیست، این بحث از مفاد کان تامه است. معنایش این است که السنه یعنی قول المعصوم و فعل المعصوم و تقریر المعصوم تثبت، یعنی توجد او لا توجد؟ وجد او لم یوجد، این بحث از عوارض نیست، بحث از مفاد کان تامه است، بحث از وجود الشیء ‌است، ‌ولی عوارض بحث از مفاد کان ناقصه است. پس این فایده‌ای ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا