درس ۱۴ – نظر میرزای قمی و صاحب فصول در باره موضوع علم اصول و اشکال به آن

این را این‌گونه رد می‌‌کند.

می‌گوید اگر مراد از ثبوت ثبوت تعبدی باشد که السنه ‌تثبت بالخبر الواحد ثبوت تعبدی نه ثبوت تکوینی حقیقی خارجی، بلکه یعنی سنت وجود تعبدی به خبر واحد پیدا می‌کند یا نه؟ می‌گوید بله، بحث از اینکه سنت وجود تعبدی پیدا می‌کند بحث از وجود تعبدی بحث از عوارض است، و لکن وجود تعبدی عارض خود خبر واحد است.‌برگشتش این است که خبر واحد که حاکی از قول معصوم است خبر واحد اعتبار دارد یا ندارد؟ وجوب عمل دارد یا نه؟‌ این وجوب العمل موضوعش چیه؟ خبر واحد است. یعنی خبر واحد وجوب العمل دارد یا نه؟ وجوب، ‌حکم است، عارض است. موضوعش خبر واحد است. بحث از ثبوت تعبدی که وجوب العمل به حجیت اعتبار است، ‌هر کدام بخواهید تعبیر بکنید، این و لو بحث از عوارض است و لکن بحث از عوارض حاکی یعنی خبر واحد است نه بحث از عوارض سنت.

ایشان می‌فرماید که بنا بر اینکه سنت، مراد قول معصوم و فعل معصوم و تقریر معصوم بوده باشد این اشکال وارد است. و اما اگر گفتیم سنتی که در موضوع علم اصول گفته‌اند سنت، ما یعم حاکی قول المعصوم که خود خبر واحد را هم می‌گیرد، که خبر واحد هم داخل خود سنت می‌شود، آنجا می‌فرماید که بحث از حجیت خبر واحد بحث از ادله می‌شود.

این حاصل کلامی است که تا اینجا ایشان فرموده.

عرض می‌کنم اصلا اینکه مراد از ثبوت، ثبوت تکوینی حقیقی است این معنای معقولی دارد؟ که انسان بحث کند در علم الاصول که السنه یعنی قول معصوم و فعل معصوم و تقریر معصوم تثبت یعنی وجود تکوینی پیدا می‌کند به خبر واحد یا نه ‌وجود پیدا نمی‌کند، ‌این معنای معقولی ندارد. چرا؟ چونکه خبر واحد حاکی است، اگر معصوم چیزی فرموده و این مخبر خبر دهد، و صادق هم باشد، این خبر را امام۷ داده، حتی اگر خبر هم نداده بود این زراره باز امام فرموده بود، قول معصوم بود. سنت به خبر واحد موجود نشده است، سنت خودش موجود شده است این خبر زراره، ‌حاکی سنت است، حاکی الان موجود شده است. خبر واحد سنت را موجود نمی‌کند. اگر امام فرموده، ‌این شخص خبر بدهد یا ندهد این سنت است. اگر امام۷ فرموده باشد و اگر نفرمود، سنت نیست می‌خواهد زراره بگوید یا نگوید. السنه توجد بالخبر الواحد یعنی احتراق یوجد بالنار این معنا معقول نیست. در سنت که عبارت از قول معصوم است، ‌قول معصوم فعل معصوم است، خبر، فعل راوی است. این فعل شخص چگونه علت می‌شود بر فعل شخص آخر؟ این حاکی او است و از او حکایت می‌کند ربما صادق می‌شود ناقل می‌شود ربما نمی‌شود. پس معنای معقول ندارد.

و اما ایش‌آن‌که فرمود این مفاد کان تامه است این درست نیست. در ذهنم این است که این فرمایش را مرحوم کمپانی هم فرموده است این صحیح است که بحث از مفاد کان تامه نیست مفاد کان ناقصه است، چونکه بحث می‌کنیم از معلولیت سنت، ‌بحث از معلولیت شیء لشیء که آیا این شیء معلول شیء‌ آخر است یا نه این بحث از عوارض است. از وجود نیست. ما بحث از وجود سنت نمی‌کنیم، بلکه بحث می‌کنیم که سنت معلول خبر واحد است یا نیست. این بحث از معلولیت سنت که سنت معلولیت دارد یا ندارد برای خبر واحد، بحث از عوارض سنت است، عارض یعنی محمول بر شیء. محمول به شیء که آن محمول مفادش و مفهومش غیر از مفهوم آن شیء است. عارض را این‌گونه معنا کردیم، گفتیم عارض منطقی است نه عارض فلسفی که در مقابل جوهر بشود، عرض در مقابل جوهر مراد نیست. عارض یعنی محمولی که مفهومش خارج از مفهوم موضوع است. وقتی که گفتیم السنه معلول للخبر الواحد او لا، این معلول در عنوانش سنت نخوابیده، ‌این عارض است. این بحث از معلولیت شیئی کالبحث عن علیه شیئی کالبحث عن امکان شیئی و امتناع شیئی که در علم کلام بحث می‌کنیم که شریک الباری ممتنعٌ، این بحث از عوارض است. برای اینکه بحث می‌کنیم از محمولی که مفهومش خارج از مفهوم آن شیء است و به آن شیء حمل می‌شود. این بحث از عوارض است، ‌بحث از مفاد کان ناقصه است.

بله اگر بحث می‌کردیم السنه موجوده ‌ام لا این بحث از مفاد کان تامه بود، بحث از وجود بود. ما از وجود بحث نمی‌کنیم، از وجود واسطه خبر بحث می‌کنیم که به خبر موجود می‌شود یا نه این بحث از معلولیت است و این بحث از عوارض است. این نسبت به وجود تکوینی.

کلام در این فرمایش صاحب الکفایه بود، آنهایی که گفته بودند موضوع علم اصول ادله اربعه است، ذوات الادله، به آنها اشکال فرمود، فرمود بناءا بر اینکه موضوع اصول ادله اربعه بوده باشد لازم می‌آید عمده المسائل من مسائل علم الاصول از بحث اصول خارج بشود، مثل بحث حجیت خبر واحد و بحث از احکام تعارض الخبرین. برای اینکه ادله اربعه کتاب و سنت و عقل و اجماع است و مراد هم از سنت اگر قول المعصوم و فعل المعصوم و تقریر المعصوم بوده باشد، خبر واحد نه داخل کتاب است نه عقل است نه اجماع است و نه سنت، خبر حاکی از سنت است اگر سنت در واقع باشد و خبر صحیح باشد.

و اینی که شیخ توجیه فرموده بود برگشت بحث حجیت خبر واحد این است که ‌هل تثبت السنه بخبر الواحد ‌ام لا، فرمود اینی که افاده شده است در مقام، ‌غیر مفید است و اشکال را حل نمی‌کند. برای اینکه مراد از ثبوت اگر ثبوت حقیقی و تکوینی بوده باشد پس اینکه السنه‌ تثبت یعنی واقعا و حقیقتا به خبر واحد سنت موجود می‌شود این بحث از عوارض سنت نیست، بحث از مفاد کان تامه است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا