درس ۴۰ – مراد از نحوه اختصاص در تعریف وضع به نحو اختصاص الفظ بالمعنی
استاد ابتدا فرمودند اگر وضع به استعمال بود و نحو مجاز معین قرینه نصب کرد بعد علاقه را لحاظ کرد لکن بعداً بر اثر استعمال قرینه را برداشت و علاقه را لحاظ نکرد و استعمال کرد این وضع اولاً با استعمال حاصل شد بعد این وضع دیگر تعیّنی نیست یا مرحوم آخوند بلکه وضع تعیینی خواهد بود این اشکال اول به مرحوم آخوند.
اما حرف ثانی و اشکال ثانی بر مرحوم آخوند(ره): یا مرحوم آخوند شما فرمودید: شما وضع حقیقتش نحو اختصاصی است که ظاهرش امر تکوینی است، میگوییم از این نحو اختصاص و نحو ارتباط مخصوص مرادتان چیست؟
اگر مرادتان از ارتباط انس الاذهان است، که میگویند کثرت استعمال، انس میآورد، هر وقت لفظ ماء را مجردا شنیدند، آن آبی که در همه جا است در حوض است، در یخچال است، در رودخانهها هست، صورت آن جسم به ذهن انسان تبادر میکند. اگر مراد این است، بله، این درست است، این انس هست. و لکن این به تعیین واضع موجود نمیشود، این به واسطه علم به وضع موجود میشود. ماء وضع شده است به صوت آن جسم که بارد است بالطبع، سیال است بالطبع، اگر وقتی که این را علم پیدا کردیم از این لفظ انس پیدا میشود، لذا میگوییم کی إنس حاصل میشود بین اللفظ و المعنی؟ آن وقتی که لفظ وضع شده باشد یا ما علم به آن وضع داشته باشیم، اگر بگوید به خود وضع انس حاصل میشود این که دروغ است، آن الفاظی که در لغت هند است در لغت انگلیس است در لغت آلمانی است، آنها وضع به معنای شده است و لکن به ذهن ما مانوس نیست. چرا؟ چونکه ما علم به وضع نداریم. ما اهل تخاطب با آن لفظ نیستیم. پس این انس به اذهان آن وقتی حاصل میشود که شخص علم به وضع داشته باشد، پس علت این انس اذهان، علم به وضع است لا نفس الوضع، پس وضع باید حقیقتش امر آخر باشد. چونکه این اعتقاد حاصل از علم بالوضع است و معلول علم به وضع است، معلول با علت که نمیتواند یکی بشود. پس این انس به اذهان، نه نمیتواند علم بشود و نه نمیتواند وضع بشود. وضع باید حقیقتش شیء آخر باشد. اگر مرادتان از نحو ارتباط و نحو اختصاص آن انس در اذهان بشود که امر تکوینی است و حقیقتا موجود است، اگر این بوده باشد او به علم بالوضع حاصل میشود. او حقیقت وضع نیست.
و اگر مراد از نحو ارتباط یا نحو علقه، علقه مخصوص، غیر آن انس به اذهان بشود ما او را تعقل نمیکنیم، ما بین لفظ و معنا یک ارتباطی بشود ارتباط تکوینی، غیر از این انس اذهانی چیز دیگر را ما تصور نمیکنیم که اسمش را وضع بگذاریم.
از اینجا معلوم میشود که وضع حقیقتش همان تعیین است، تعیین اللفظ بازاء المعنی است. منتها وقتی که آن تعیین حاصل شد، آن تعیین را انسان علم پیدا کرد، این انس حاصل میشود. آن تعیین هم به انشاء حاصل میشود قولا که وضعت هذا اللفظ لذاک المعنی و اخری مسبوق به کثرت استعمال است که پشت سر این کثرت استعمال زمینه مهیا میشود داعی میشود که متکلم و مستعمل لفظ را استعمال کند در این معنای جدید بما هو هو، بما اینکه این لفظ نام او است. این میشود وضع تعیینی. وضع تعیینی و وضع تعینی هر دو تعیین است. منتها وضع تعیینی همان تعیینی قولی است، وضع تعینی همان تعیینی فعلی است که آن را در بحث حقیقت شرعیه خود ایشان ذکر کرده است. منتها تعیینی فعلی یک وقت مسبوق به استعمالات نمیشود مثل جئنی بولدی هذا محمد. یک وقت نه، مسبوق به استعمالات میشود، بعد متکلم میبیند که اذهان انس پیدا کرده است ما بین این لفظ و این معنا، داعی ندارد که لحاظ علاقه و نصب قرینه بکند، بما هو هو استعمال میکند این میشود تخصیص و تعیین فعلی کما ذکرنا.
در مقابل اینکه ما تا حال دو تا مسلک را گفتیم: یک مسلک این است که وضع حقیقتش امر تکوینی است حاصل میشود به کثرت استعمال و به تعیین واضع.
به این دو تا اشکال کردیم. یک اشکال هم بر مرحوم آخوند، مرحوم کمپانی دارد که اشکال سومی دارد. عرض میکنیم که ایشان چه میگوید. یک مسلک را ما گفتیم که آن عبارت از این است که وضع حقیقتش امر تکوینی است. مسلک دوم را هم گفتیم، گفتیم که وضع تعیین اللفظ بازاء المعنی است. و لکن معلوم بشود که این تعیین، تعیین اعتباری است تکوینی نیست، اعتبار میکنند. مثل تعیین حرارت للنار نیست. آن تعیین، تعیین تکوینی است. مانحنفیه، این تعیین، تعیین اعتباری است، هر وقت خواستند الغاء میکنند. ما بعد از این ما فرض بفرمایید این اسم ماشین را ماشین نمیگذاریم، به ماشین فرض کنید ترابری بگوییم. خب تمام شد لغو میشود. امر اعتباری است. این تعیین، تعیین اعتباری است و امری است که اعتبار میشود، اعتبارش انشاء میخواهد. انشاء به قول میشود یا به فعل.
صاحب الکفایه فرمود که وضع در الفاظ حقیقتش ارتباط خاصی است و اختصاص مخصوصی است ما بین اللفظ و المعنی که این ارتباط یحصل بالتعیین تاره و بکثره الاستعمال اخری. این یک فرمایشی بود که ایشان کرده است.
در ذیل فرمایش ایشان مرحوم کمپانی میگوید: شبههای در این نیست که ما بین اللفظ و المعنی یک ارتباط و اختصاصی هست، الا انّ این ارتباط و اختصاص لیس بوضع، حقیقت وضع نیست.