درس ۴۱ – نظر مرحوم کمپانی در باره تعریف معنای وضع

محصل کلام مرحوم کمپانی این است که این ارتباط لیس بحقیقه الوضع، بلکه این ارتباط لازمه وضع است، وضع ما بین الالفاظ وقتی تحقق پیدا کرد، لازمه آن ارتباط ما بین اللفظ و المعنی است. و کلام در آن وضعی است که آن وضع، لازم گرفته است کأنّ این ارتباط را، آن وضع یک امر اعتباری است.

بعضی مفاهیم دو سنخ مصداق دارند: یک مصداق حقیقی دارند که حقیقتا موجود می‌شوند در خارج و داخل یکی از مقولات است. آن مقولاتی که گفته‌اند برای عرض، آن موجود خارجی داخل یکی از آن مقولات می‌شود.

و لکن این عنوان و این معنا مصداق دیگری دارد، که آن مصداق فقط اعتباری است، امر انشائی است، نه داخل عنوان عرض است و نه داخل عنوان جوهر است، تحت مقوله اصلا نیست و خارج از مَقْسَم است. مثل عنوان الطلب، این کلام صاحب الکفایه در بحث طلب و اراده است، کما اینکه آنجا خواهد آمد طلب کأنّ دو مصداق و دو سنخ از وجود را دارد، یک سنخ از وجودش آن وجود، وجود حقیقی است که موطنش نفس است. ما نسبت به خودمان حساب می‌کنیم که عرض است برای نفس، عارض بر نفس می‌شود، نفس مرید می‌شود و اراده می‌کند، آن اراده و شوق مؤکدی که در نفس موجود می‌شود موجود حقیقی است و داخل در مقولات است. و لکن همین طلب فرد دیگری دارد، این فرد، فرد اعتباری است و به انشاء موجود می‌شود. مثل آن مولایی که به عبدش می‌گوید اطلب منک الذهاب الی ساحه‌ القتال، اینکه می‌گوید اطلب منک الذهاب الی ساحه القتال، به عنوان انشاء الطلب، طلب موجود بشود. و ربما این را هم امتحانا می‌گوید، شوق هم ندارد این به میدان برود. دید که عبد آماده شد برود جهاد مولیٰ می‌گوید: بنشین سر جایت، من گفتم ببینم تو چکار می‌کنی. اینکه می‌گوید: اطلب، استعمال می‌کند آن لفظ را به نحو انشاء نه به نحو اخبار، عنوان طلب را به عنوان انشاء به این لفظ گفتن موجود می‌کند. این عنوان طلبی که موجود شده است این اعتباری است، حقیقتا موجود نیست. آنی که تقسیم کرده‌اند موجود را به جوهر و عرض آن موجود به وجود حقیقی را تقسیم کرده‌اند. اصلا اعتباریات تحقق ندارد حقیقتا، تحققی نیست، ولکن مورد امر اعتباری است. این هم یک فرد از طلب است.

کأنّ‌ مرحوم کمپانی ایشان اختیار می‌کند به اینکه عنوان وضع مثل عنوان الطلب است، وضعی که از او در لغت تعبیر می‌شود دو سنخ از وجود دارد: یک وجودی دارد وجود حقیقی کما فی وضع الحجر علی الحجر، کما فی وضع العلَم علی الارض به جهت اینکه این علامت بشود مثلا بر مسافت، بر فراسخ. این علمی را که گذاشتند به این زمین این وضع، وضع حقیقی است، مثل وضع الحجر علی الحجر این وضع، وضع حقیقی است. منتها در هر فعلی یک غایتی می‌خواهد و یک غرضی می‌خواهد از شخصی که فاعل حکیم بوده باشد در این وضع حجر علی الحجر و، وضع العلم علی الارض باید یک غایت و غرضی بوده باشد. مرحوم کمپانی فرموده است: که در باب وضع الالفاظ، واضع لفظ را روی معنا می‌گذارد، البته اعتبارا. کأنّ واضع که می‌گوید وضعت هذا اللفظ لذاک المعنی کأنّ این لفظ را بر داشته است گذاشته است روی این معنا. این گذاشتن و این وضع، اعتباری است.

و ایشان در کلامش استشهاد کرده است بر اینکه این وضع اعتباری است و امر حقیقی نیست به دو شاهد.

شاهد اولش این است: این اضافه وضعیه که تعبیر می‌کنیم از این اضافه به وضع، این امر حقیقی نمی‌تواند بشود. چرا؟ برای اینکه اگر این بخواهد امر حقیقی بشود یا باید ما بازاء داشته باشد در خارج مثل بعض اعراض مثل سواد و بیاض، مابازاء دارد، یا باید منشأ انتزاع داشته باشد مثل فوقیت و امثال ذلک که منشأ انتزاع دارند، ما بازاء ندارند و لکن منشأ انتزاع دارند.

مرحوم کمپانی(ره) فرموده است که این وضع نه از آن اضافه‌ای است که ما بازاء دارد نه از آن اضافه‌ای است که منشأ انتزاع حقیقی دارد. اینگونه نیست. چرا؟ برای اینکه چیزی که در خارج ما بازاء داشته باشد بالوجدان می‌بینیم. لفظ وقتی که واضع به معنا وضع نکرده بود، در خارج وجود ثالثی موجود نمی‌شود که ما بازاء اضافه بوده باشد در خارج که اشاره کنیم هذه الاضافه فرض کنید وضعٌ. ما بازاء ندارد، منشأ انتزاع هم ندارد، امر انتزاعی هم نیست، آن اضافه‌ای که داخل مقوله است و منشأ انتزاع دارد در خارج از او هم نیست. چرا؟ چونکه آن اضافه‌ای که داخل مقوله است عرض است، عرض معروض می‌خواهد، معروض یا باید وجود خارجی داشته باشد که اضافه اضافه‌ای بوده باشد ما بین وجود خارجی و امر آخر که آن هم وجود خارجی است یا باید اضافه اینگونه بشود. پر واضح است که در وضع اللفظ للمعنی این‌گونه نیست. چرا؟ چونکه وجود لفظ نمی‌خواهیم، ما که لفظ در خارج موجود بشود. این ارتباط و این اضافه می‌گوییم حاصل است ما بین طبیعی اللفظ و ما بین طبیعی المعنی. وجود خارجی نمی‌خواهد وقتی واضع وضع کرد کسی هم تکلم نکرده است، این وضع حاصل می‌شود، وجود خارجی نمی‌خواهد. و بخواهید بگویید که این اضافه مثل کلیت و جزئیت و جنسیت و نوعیت و امثال ذلک من الاضافات است از آنها هم نیست. چرا؟ چون معروض‌شان وجود ذهنی است، اضافات ذهنیه هستند، این وضع اینگونه است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا