درس ۴۲ – بحث در باره حقیقی بودن یا اعتباری بودن وضع
از جلسه قبل حاصل کلام کمپانی این شد، که اضافه مابین لفظ و معنی حقیقی نیست و حاصل است ما بین طبیعی اللفظ و طبیعی المعنی، و در تحقق این اضافه در اعتبار، نه وجود خارجی معتبر است، نه وجود ذهنی معتبر است، این معلوم میشود که داخل عرض نیست؛ داخل مقوله نیست حقیقتا. این یک شاهد.
شاهد دومی المرحوم کمپانی در اینکه این اضافه ما بین اللفظ و المعنی امر حقیقی نیست و منشأ انتزاع حقیقی ندارد، لفظ واحد به حسب الاقوام مختلف است، لفظی در قومی معنایش یک چیز است، همان لفظ در قوم دیگر چیز آخر است. این آیت این است که وضع امر حقیقی نیست امر اعتباری است. چرا؟ چونکه عرضی که در خارج حقیقتا موجود است یا ما بازاء دارد در خارج مثل سواد و بیاض، یا امر انتزاعی است. امر انتزاعی این است که در موجود یک خصوصیت واقعیه است که این عنوان از آن خصوصیت انتزاع میشود. آن موجود خارجی که بالای سر ما است، آن یک خصوصیتی دارد که از او انتزاع فوقیت میشود. آن خصوصیت امر تکوینی است. او قابل الغاء نیست. تمام عقلاء عالم جمع بشوند فوقیت را از آن سقف بگیرند نمیشود، مگر اینکه سقف را از بین ببرند، یعنی منشأ انتزاع واصل موجود را از بین ببرند. والا نمیشود آن خصیصت را از او القاء کرد، چونکه منشأ انتزاع امر حقیقی است. آن خصوصیت در آن موجود خارجی خصوصیت عینیه واقعیه است، او قابل الغاء نیست. و لکن به خلاف اعتباریات، اعتباریات آنها قابل الغاء هستن،. تا حال فلان کس سلطان بود زعیم بود الان سرنگون بخت شد الان به نوکری هم قبول نمیکنند. این سلطنت امر اعتباری بود در این شخص. فرض بفرمایید، جمع شدند یک قومی ملکیت را الغاء کردند که کسی نمیتواند ملکیت شخصیه داشته باشد، تمام اموال ملک عام است، یعنی ملک عنوان دولت است، هیچکس چیزی ندارد. مثل کمونیستها ملکیت شخصیه را الغاء کردند از اساسه. بعدا این حصر را الغاء کردند و گفتند مردم میتوانند به فلان مقدار مالک شوند. این ممکن است چرا؟ چون ملکیت امر اعتباری است به اعتبار و انشاء موجود میشود قابل الغاء است. وضع هم اینگونه است. این لفظ با این معنای اضافهای که ما بینشان است، این قابل الغاء است. بعد از این، این لفظ مال این معنا نبوده باشد. تمام شد و فراموش شد، بعد از این اگر این لفظ را گفتند، دیگر منتقل نمیشود ذهن به آن معنا قبلی، بلکه سبقت میگیرد معنی جدید.
پس این اضافهای که حاصل بود ما بین این لفظ و این معنا این آیت این است، اختلافش به حسب اقوام و الغائش این آیت قطعیه است بر اینکه وضع فی حقیقته از اعتباریات است. اعتباریات قسم ثالث است که حقیقتا داخل مقسم آن مقولات نیستند، حقیقتا سلطنت چیزی نیست در خارج یک وجود حقیقی داشته باشد. این اعتباری است، وهکذا ملکت ملکیت اعتباری است. بله یک آثار خارجیه دارد، آثار تکوینیه هم ربما مترتب میکنند به او. مثل اینکه فرض کنید آن زعیم وقتی که آمد آثاری از خود به جای گذاشت، قیام دارد، قعود دارد و کذا دارد، آثاری به او مترتب میشود به حسب خارج. این وضع از امور اعتباریه است. آن اعتبار هم چیست؟ آن اعتبار هم عبارت است از وضع اللفظ علی المعنی. واضع بیچاره لفظ را از محل دور برداشته باشد آورده است گذاشته است روی این معنا مثل آن وضع الحجر علی الحجر. به این معنا گذاشته است. چرا؟ تا اینکه دلالت بکند بر غرضش، تفهیم و تفهم است.
این خلاصه آنی که مربوط به مقام است از کلام مرحوم کمپانی(ره) استفاده میشود.
اما اینی که فرمودهاند وضع از امور اعتباریه است موجود حقیقی نیست. این درست است، این اشکالی در او نیست. و این شاهدی که آوردند آن امر ثانی شاهد صدق است. آن امر ثانی بر اینکه این موجود حقیقی نیست به جهت اینکه قابل الغاء است که ما گفتیم و به حسب الاقوام مختلف میشود این شاهد صدق است که وضع امر حقیقی و وجود خارجی ندارد. داخل آن مقولات نیست. و اما امر اولی که مرحوم کمپانی فرمودند قابل نقاش است. ایشان فرمود در مابین طبیعی لفظ و معنی در تحقق آن اعتبار نه وجود خارجی معتبر است نه وجود ذهنی، او قابل دفع است. ممکن است کسی بگوید که ما بین عدم اللفظ و المعنی که ارتباط نیست. پس بالاخره ارتباط ما بین این وجود اللفظ و المعنی است، آن وجود تاره وجود کتبی میشود یا ذهنی میشود یا همان خارجی که میگوییم تلفظ، او میشود. و الا ما بین طبیعی اللفظ یعنی قطع نظر از وجود لفظ و معنا یک ارتباطی باشد یک اضافهای باشد، در طرف اضافه وجود محفوظ است. منتها وجود، مطلق الوجود، نه فقط وجود خارجی در مقابل ذهن و کتابت. هر نحو از وجود و تحقق داشته باشد. خلاصهاش این است که ما بین عدم اللفظ و ما بین معنا ارتباطی نیست. لکن ارتباط مابین وجود لفظ و معنی است. وجود طرف اضافه است و محفوظ است.
و اما ایشان از اینها که نتیجه گرفت حقیقه الوضع همان سنخ اعتبار وضع الحجر علی الحجر است وجدان انسان تکذیب میکند که اینگونه نیست. کسی که میگوید سمیت ولدی باحمد آن یکی گفته سمیت ولدی بجعفر این لفظ نیاورده است روی آن معنا بگذارد. کجا گذاشته است لفظ را؟ علاوه بر اینکه وجدان تکذیب میکند که خواهیم گفت، این تکذیب الوجدان را نگه بدارید، این حربه ما است در رد سائر الاقوال. اگر آن نحوی باشد که شما میفرمایید وضع حقیقتش وضع اللفظ علی المعنی بشود باید به معنا، موضوع علیه بگویند. وصف معنا موضوع علیه بشود. لفظ موضوع است. کما اینکه حجر فوق موضوع است حجری که تحتش است موضوع علیه است. ارض موضوع علیه است و آن علمی که به او گذاشتهاند او موضوع است. به معنا، موضوعله میگویند یا موضوع علیه؟ چی میگویند؟ ایشان چی میگویند؟ بلااشکال معنا موضوعله است، موضوع علیه نیست. پس معلوم میشود که وضع به معنای گذاشتن نیست.
فرض موضوع له و موضوع علیه چیست؟