درس ۴۶ – نقد استاد نسبت به مختار مرحوم نهاوندی در باره تعریف وضع به تعهد
کلام مرحوم نهاوندی را توضیح میدادیم که وضع بنابر آنچه نقل شد تعهد میشود تا مادامی که این قراری که آن واضع سابق کرده است، یعنی تعهدی که کرده است، تا مادامی که در اجیال آتیه باقی است، یعنی جیل آینده هم متعهد هستند به آن چیزی که مستعمِل اول متعهد کرده، منتها غایه الامر عنوان واضع منصرف است به آن کسی که آن کس تأسیس کرده است و این تعهد را و حادث کرده است، یعنی این تعهد را که قبلاً مسبوق به عدم بود، این شخص اول حادث کرده است، و آن کسی است که اول این لغت را تأسیس کرده است که گفتیم آن وحی الهی بود، علمه البیان، به این وحی الهی که فطرتی است، آن مستعمل اول به مرحله فعلیت رسانده است، و تفهیم و تفهمی که هست برای او متعهد شده است که آن معنای مخصوص با این لفظ مخصوص تفهیم بشود. پس علی هذا الاساس این وضعی که هست از همه است.
این غایت کلام محقق نهاوندی بود، که ایشان اصرار دارد حقیقت وضع تعهد است، این کلام ایشان است توجیهش صحیح است، لکن اصل مطلب مورد مناقشه است.
و ما میگوییم که حقیقه الوضع تعهد نیست.
جناب مرحوم نهاوندی(ره) اگر حقیقه الوضع تعهد شد سؤال میکنم وقتی حجر به حجر اصطکاک پیدا کرد، آیا این تعهد در آن هست استعمال در آن هست اصلاً اینطور نیست. باید معنا به ذهن ما خطور نکند، چون تعهد نیست، چون آن شخص واضع در قبال این لفظ تعهدی ندارد. مع ذلک از صدای اصطکاک معنا به ذهن خطور میکند. پس میگوییم با اینکه تعهد نیست باز آن معنی خطور میکند. فرض کنید یک کسی که هندی است، اصلا به زبان عرب آشنایی ندارد، اتفاقا یک لفظ عربی را گفت خودش هم معنایش را نمیداند، به مجرد گفتن معنای او به ذهن ما خطور میکند. پس او که متعهد نیست، اصلا او نمیداند این لفظ به چه وضع شده است، این لفظ عرب است. چطور این معنا خطور میکند؟
مرحوم نهاوندی(ره) جواب فرموده که این دلالت، دلالت وضعیه نیست. این دلالت، دلالت انسی است. چونکه انس گرفته است اذهان مردم از این لفظ به این معنا، این دلالت و این خطور مستند به انس است و نه به وضع. آن وقتی، دلالت، دلالت وضعی میشود که متکلم شخصی بوده باشد که اراده تفهیم و تفهم را داشته باشد. بدان جهت کلامی که از نائم صادر میشود، و یا از سکران صادر میشود، این دلالت، دلالت وضعیه نیست، یعنی این دلالت، دلالت مستند به وضع نیست. این دلالت دلالت خطوری است و لازم به تذکر است که مرحوم آخوند این دلالت خطوری را داخل دلالت وضعی میداند، به بیانی که خواهد آمد که در جای خودش متعرض است، مرحوم نهاوندی میگوید: دلالت خطوری اصلا مربوط به وضع نیست، دلالت خطوری مستند به انس الاذهان است که از لفظ به معنی پی میبرد.
ولکن شما میدانید اگر حقیقت وضع اینگونه تعهد باشد، باید انس حاصل بشود مابین سماع اللفظ و خطور اراده تفهیم المعنی. چونکه لفظ را همیشه شخص ناطق میگوید در مقابل اراده تفهیم معنای خاص، هر وقت اراده کردم در میدان جنگ حمله را به سربازان خود میگوید: دستم را اینگونه بلند میکنم. وقتی که بلند کرد به ذهن آن رزمندهها هم خطور میکند که اراده کرده است حمله را. بدان جهت با این علامت میگوید حمله کنید. این علامت است بر چه چیز؟ بر اینکه این اراده کرده است حمله را. بدان جهت موقعی که دست بلند میکند اعلام به حمله به ذهن خطور میکند، آن کسی که میداند این علامت را فوری حمله میکند. در الفاظ هم باید اراده تفهیم داشته باشد تا معنی به ذهن خطور کند و شخص حکیم که لفظ را میگوید اراده تفهیم معنای مخصوص کرده، عند سماع اللفظ، چون انس دارد نزد مخاطب، بالاستعمال باید اراده تفهیم آن معنا به ذهن بیاید، لا ذات المعنی، متکلم بلفظٍ عالم بود، حکیم بود، اصل هم این است که در مقام تفهیم و تفهم است، همان لفظ را استعمال کرده است، آن وقت آن دلالت معلوم میشود و اراده شخص آشکار میگردد. والحمد لله رب العالمین.