درس ۵۱ – اشکال نسبت به وضع عام، موضوع له خاص

یک اشکال به ذهن می‌آید که چگونه در وضع عام موضوع له خاص این کلی را، مرآه برای افراد قرار می‌دهید؟ چون افراد خصوصیاتی دارند، هر فردی یک خصوصیتی دارد که آن خصوصیت غیر خصوصیت فرد آخر است و مباین فرد آخر می‌شود، یک خصوصیتی دارد دیگری آن خصوصیت را ندارد. بله اگر بخواهیم کلی‌شان را لحاظ کنیم، و باید جهت مشترکه و جهت جامع این افراد را لحاظ کنیم، باید آن خصوصیات را ابتدا الغاء‌ کنیم، یعنی تمام خصوصیت‌ها را لغو کردیم و فقط جهت جامع در نظر گرفته شود، جامع معنایش این است، که خصوصیت کل مصداق را حذف می‌کنیم می‌ماند جهت جامع. پس وقتی که شما خواستید کلی را لحاظ کنید آن خصوصیات را الغاء کرده‌اید و فقط جهت مشترکه را لحاظ کرده‌اید. و در همین مورد اگر بخواهید موضوع‌له خاص بشود باید آن خصوصیات را لحاظ کنید، وضع بدون لحاظ که نمی‌شود. وقتی که خصوصیات را لحاظ کردید پس لازمه‌اش این است که بعد از لحاظ آن خصوصیت جامعه، لحاظ خصوصیات را هم بکنید، چونکه موضوع‌له خاص است. وقتی که لحاظ خصوصیات کردید این می‌شود دوباره همان بحث همان اشکال، یعنی چگونه در وضع خاص وموضوع‌له عام آنجا ابتداء یک چیزی جزئی حقیقی تصور می‌شود بعد منتقل می‌شود به یک عام اینجا هم همینطور شما یک کلی را لحاظ می‌کنید در معنای جزئی با حذف خصوصیت می‌خواهید استعمال کنید، چگونه ممکن است که وضع عام باشد موضوع له خاص همان اشکال در وضع خاص موضوع له عام پیش می‌آید.

خلاصه الکلام این است که این قائل دعوایش این است که یا وضع دو قسم بیشتر ندارد که وضع عام موضوع له عام باشد یا اینکه وضع خاص موضوع له خاص و یا اینکه باید بگوید که چهار نوع وضع داریم. چرا؟ چونکه اگر گفتید شیئی را لحاظ کردن ثم منتقل شدن به شیء آخر این قسم آخر نیست، چونکه آن شیء آخر را لحاظ کرده بنفسه. این باشد وضع دو قسم است: وضع خاص موضوع‌له خاص، وضع عام موضوع‌له عام. دیگر وضع عام موضوع‌له خاص نیست. و اگر بگویید نه، شیئی را لحاظ کردیم ثم منتقل شده‌ایم به شیء آخر این خودش قسمی است، آن وقت وضع چهار قسم پیدا می‌کند: وضع خاص موضوع‌له العام و وضع عام و موضوع له خص داخل می‌شود علاوه بر آن دو قسم عام.

این اشکال در ذهن می‌آید. و لکن اگر تامل بفرمایید می‌بینید که نه، این اشکال، اشکال درستی نیست. چرا؟ چونکه روی آن بیانی که عرض کردیم، آن بیان این است، که اگر کلی را ما به نحو آلی لحاظ بکنیم، راست است به نحو آلی لحاظ کردن و آلیا افراد را با این دیدن، لحاظ الشیء آلیا است، یعنی بالعنوان است لحاظ الشیء، مثل بهآینه نگاه کردن است. شما وقتی که به آینه نگاه می‌کنید حقیقتا به آن صورتتان نگاه می‌کنید، واقعش صورتتان است. اینکه می‌گویید من به خودم نگاه کردم این به جهت اینکه صورت را فانی در خودتان می‌بینید، و الا حقیقتا او شبح است به او نگاه کرده‌اید شما. کلام این است در وضع عام و الموضوع‌له الخاص آن کلی را بما هو شبح للمصادیق، شبحی که در نفس پیدا می‌شود و در ذهن از آنها پیدا می‌شود، این معنای کلی را نه بوصف کلیتها ذات المعنی را که یصلح الصدق علی کثیرین، می‌گوییم آن چیزی که این عنوان به او حمل می‌شود به حمل شایع صناعی آنها موضوع‌له این لفظ هستند، لفظ به آنها وضع می‌شود. این معنا که به حمل شایع صناعی این معنا به هر کدام از از وجودات حمل می‌شود به او وضع می‌کند این حقیقتا هم اینگونه است و لکن موقع وضع کردن به این معنا بما هو فانٍ و بما انه وجهٌ للافراد و المصادیق به این معنا وضع شده است بما هو وجه و فانٍ للافراد. نظر این است، که در حقیقت دو تا لحاظ در ما‌نحن‌فیه نیست.

یک مثالی عرض کنم. وقتی که مولا می‌گوید اکرم العالم، حکم را روی عنوان عالم می‌برد. این قضیه، قضیه انحلالی است، معنایش عبارت از این است که هر فردی که در خارج موجود شد و عنوان عالم به او منطبق شد او اکرامش مطلوبیت دارد استحبابا او وجوبا. این چگونه شد این حکم منحل شد؟ مولا که بیشتر از یک کلام نگفته بود که اکرم العالم. این چگونه شد منحل شد؟ این سرّ انحلالش چیست؟ سرّ انحلالش این است: این عنوان عالم را که مولا لحاظ کرده این را مرآتا لکل من وجوداته لحاظ کرده است و حکم را هم که روی این عنوان برده است بما انه مرآه لکل من وجوداته حکم را برده است. مفهوم عالم که اکرام نمی‌شود، اکرام مال عالم خارجی است. این العالم را لحاظ کرده است عنوان عالم را فانیا فی مصادیقه و مرآتا لمصادیقه. این حکم را که به این عنوان جعل کرده است از جهت اینکه این عنوان مشیر و مرآه الی وجودات است، به خاطر اینکه وجودات را نشان می‌دهد جعل کرده. بدان جهت هر فردی از عالم در خارج موجود شد، می‌گوییم خطاب اکرم العالم مطلوبیت اکرام این را بیان می‌کند. العالمی که هست لفظ العالم یک لفظ است، معنایش هم کلی طبیعی است. چگونه شد این افراد را در بر گرفت؟ جواب می‌دهیم: هر عالمی وجوب اکرام دارد یا استحباب اکرام دارد بنابر طلب مولا که گفت اکرم العلماء. بله چرا؟ چون عنوان را مرآتاً به او نگاه می‌کند. وضع هم جعل علامت است، یک قسم از حکم کردن است. آن وقتی که معنای کلی را لحاظ می‌کند، تاره این را طوری لحاظ می‌کند مرآتا لکل وجودی که این عنوان به او منطبق است. این نحو لحاظ می‌کند می‌گوید وضع هذا اللفظ لهذا المعنی. که در ما‌نحن‌فیه این حکم را که می‌کند وضع حقیقتا قسمی از حکم است، جعلِ علامت است. قهرا وقتی که این‌گونه شد این لفظ وضع می‌شود بر هر کدام از آن وجودات و مصادیقی که این معنی بر او حمل می‌شود به حمل شایع صناعی. و اخری نه، این معنا را لحاظ می‌کند بما هو معنی فی مقابل سایر المعانی. همین معنا را لحاظ می‌کند اما بما هو معنیً فی مقابل سایر المعانی. والحمد لله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا