درس ۵۳ – حقیقت وضع در اعلام شخصیه
در اعلام شخصیه وقتی که لفظ گفته شد، در حقیقت با نطق لفظ صورت را، شما لحاظ کردهاید، و لی او را آلیا و گذرا لحاظ کردهاید.
از این جهت در اعلام شخصیه معنا متصف به عدم نمیشود. در اسماء کلیات، کلی یتصف بالوجود و العدم، برای اینکه در کلیات نه وجود متخذ است نه عدم، ولکن اعلام شخصیه اینگونه نیست، نمیتوانید شما متصف کنید زید را به عدم، و باید بگویید زید غیر باقٍ یا زید موجود حیّ او میّت غیر باق، که عنوان لفظ زید وضع شده است به خارج بصورته المرآتیه، آن صورتی که لحاظ شده است عند الوضعش او مرآه و وجه خارج است. بدان جهت خارج هم وجود و تحقق است، معنای زید متصف به عدم تحقق نمیشود. بله، متصف به عدم بقاء میشود، یا متصف میشود بأنّه آن خارج هنوز مولود نیست، انا نبشرک بغلام اسمه یحیی، مرآه به خارج است و لکن فعلا نیست، فعلا نیامده است به دنیا. و لکن به خلاف وضع العام و الموضوعله العام، آن حیوان ناطق صورتی را که شما ملاحظه کردهاید بما هی معنی من المعانی و بما هی مفهوم من المفاهیم و صوره من الصور، به این لحاظ لفظ را به او وضع میکنید، آن معنا وجود و عدم در او نخوابیده، بدان جهت وجود هم به او حمل میشود، عدم هم به او حمل میشود. منتها ظهور استعمالی اش در وجود است، الضرب مولمٌ دیگر نمیخواهد بگویی که وجود الضرب مولم، هر عنوانی ظهور در وجودش دارد، اگر بگوییم ضرب زید غیر موجودٍ یا معدومٌ عیبی ندارد. ضرب متصف به وجود و عدم میشود.
کلام این است: این عنوانی را که واضع لحاظ کرده است بما هی صوره من الصور و معنی من المعانی در مقابل سائر المعانی و کلیات لفظ را به او وضع بکند میشود وضع عام موضوعله العام. و اما اگر همین صورت را مرآه به تحققاتش بگیرد، چونکه این صورت این کلی در خارج محقق است، واقعش آن وجوداتِ در خارج است، این عنوان اجمالی را که لحاظ کرده، لفظ را که به این وضع میکند مثل لحاظ کردن صورت اعلام شخصیه است، در وضع آنها هم صورت ملاحظه میشد و صورت بما هی مرآه للخارج لحاظ میشد، این عنوان کلی هم میتواند وضع در افراد بشود، چونکه وجودات این طبیعت و این معانی همان خارجیاتی هستند که افراد در خارج هستند. این معنا را و این صورتی را که حقیقتا صورت هست در افق نفس، این را مرآتا لواقعه و خارجه میگیرید لفظ را وضع میکنید به این بما هی مرآه للخارج، بما اینکه به واقعیتش وضع میکنید، لفظ انسان را به واقع الانسان وضع میکنید. لحاظ کردهاید معنای انسان را آن کلی را و لکن لفظ را به واقعش وضع میکنید، واقعش عبارت از افراد است. بدان جهت در وضع عام و موضوعله الخاص، موضوعله حقیقتا چونکه واقع این عنوان است افراد است، و لکن افراد غیر متناهی را نمیشود تصور کرد به تصور تفصیلی. به تصور اجمالی میشود، صورت را لحاظ میکند و لحاظ میکند واقع این صورت را، واقع این صورت متکثرات در خارج است که به آنها به هر کدام انسان حمل میشود. لفظ را به او وضع بکند به آن متکثرات که واقع انسان است، این میشود وضع عام موضوعله الخاص.
در وضع خاص و موضوعله العام دیگر این حرف نیست. آنجا گفتیم خاص صورت بر خاص دیگر نمیشود، صورت بر کلی نمیشود، یعنی سبب انتقال میخواهد که وجود ندارد، به خلاف کلی را لحاظ کردن و لفظ را به واقع آن کلی وضع کردن. اگر لفظ را شما به واقع کلی فرض کردید، دیگر به عدمش صدق نمیکند. چونکه اسم بر وجود است، یعنی مثل اعلام شخصیه میشود. چگونه زید متصف به وجود و عدم نمیشد، دیگر این لفظی که به واقع این عنوان وضع شده است متصف به عدم نمیشود. چونکه واقعش وجودات است. به خلاف اینکه صورت را بما هو معنی من المعانی لحاظ کنید، که آنجا نظرتان به آن صورت و به آن معنا، بما اینکه معنایی است در مقابل سائر المعانی، به این لحاظ لحاظ بکنید، آنجا نه، وجود و عدم مأخوذ نیست، منتها متصف به وجود و عدم میشود. در انطباق و در ظهورشان در طرف وجود احتیاج به تقیید به وجود ندارند، هر عنوانی را که وضع کرد بالوضع العام و الموضوعله العام است اگر گفته شد در کلامی و حکمی برای او ذکر شد، ظاهرش وجود آن عنوان است. حکم اگر بر نبود بشود یا بر اعم از بود و نبود بشود مثل الانسان نوع، که قطع نظر از وجود و عدم خود طبیعی نوع است و الا وجودش که نوع نیست عدمش هم نوع نیست. آنها احتیاج به قرینه دارد، که ربما حکم و محمول قرینه میشود. و اما اگر این نحو نشد، تقیید به وجود نمیخواهد.
پس خلاصه الکلام وضع العام و الموضوعله الخاص معقول است. سرش این است که آن صورتی که کلی است و او لحاظ میشود، او به دو نحو میتواند واضع او را لحاظ بکند، بما هو معنی من المعانی در مقابل معانی دیگر، لفظ را وضع کند، یا از او واقعش را ببیند، واقع او را ببینید و فانیا لحاظ کند مثل واقع دیدن در اعلام شخصیه، به آن نحو وضع بکند میشود وضع عام موضوعله الخاص، والحمد لله رب العالمین.