درس ۵۴۷ – اگر متعلق تکلیف معلق شود بر شیء، آیا آن شئ فعل را حسن یا قبح میکند یا نه

ما کلام‌ مان فعلا در حسن فعلی است. می‌‌گوییم که این اضافه فعل به آن امر استقبالی عنوانی را که حسن است یعنی حسن فعلی می‌‌آورد، فعل معنون می‌‌شود به عنوان حسن، بدان جهت اگر فاعلش هم ملتفت بشود حسن فاعلی هم پیدا می‌‌کند، ‌چون که فعل، ‌فعل حسن است حسن فعلی دارد مولا به او امر می‌‌کند، یا فعلا متصف می‌‌شود به قبح فعلی یعنی مفسده‌، عنوانی که مفسده دارد و لو به اعتبار اضافه‌اش به امر متأخر مولا نهی از او می‌‌کند.

چگونه که این اضافه‌ای که موجب تعنون فعل به عنوان حسن است، حاصل می‌‌شود در صورتی که اضافه به مقارن بشود، کذالک این عنوان حسن حاصل می‌‌شود در صورتی که اضافه به امر متأخر داده بشود. عند العقل فرقی نیست.

پس علی وقتی که شارع دید این صوم زن مستحاضه را که آن حالت را دارد، این صومش را لحاظ کرد با آن غسلی که در شب برای صلاه مغرب و عشاء می‌‌کند، ‌چونکه حسن فعلی را لازم نیست که ما درک بکنیم همه جا، ‌ما که درک نمی‌کنیم حسن و قبح فعلی را که مصالح و مفاسد می‌‌شود، او از حیطه عقول ما یعنی عقل ما احاطه ندارد، و لکن اونى که علم او عینِ ذاتش هست و آن کسی که محیط به جمیع الاشیاء است، به جمیع ذرات است، او اینجور ملاحظه فرمود که این صومی که پشت سرش غُسل می‌آید یعنی متعقب است به آن اغسال لیلیه، این مصلحت دارد. همان حسن فعلی. معنون می‌‌شود به عنوانی. روی این اساس در مانحن‌فیه امر می‌‌کند زن را در نهار به صوم و مقید می‌‌کند متعلق الامر را به غُسل فی اللیل. به نحوی که وقتی ‌الله اکبر مغرب گفته شد که افطار می‌‌کند، ‌بسم الله الرحمن الرحیم انا انزلناه را می‌‌گوید لقمه را می‌‌گذارد دهانش افطار بکند، ‌وقتی که در آن وقت، این پشت سر این صوم در شب غُسل می‌‌کند، چونکه قید اخذ کرده شارع، ‌یعنی این صوم از آن وقتی که لیل داخل می‌‌شود و نهار تمام می‌‌شود از آن وقت مضاف به اغسال فی اللیل است، از آن وقت متعقب به اغسال لیلیه است. چون از آن وقت متعقب است بدان جهت صوم مأموربه حاصل شده است و تکلیف ساقط شده. بعد که در شب غسل کرد کاشف می‌‌شود که خودش هم می‌‌فهمد که الحمدلله در صوم ما این اضافه بود موقعی که افطار می‌‌کردیم و تکلیف ما آن وقت ساقط شده است ‌امتثال شده است، چگونه شرط متأخر در آن احکامی که هست وضعیا أو تکلیفیا که در ظرفش موجود می‌‌شد ‌کاشف می‌‌شد که آن حکم من قبل موجود بوده، اینجا هم وقتی که غُسل در لیل موجود شد کشف می‌‌کند از اینکه آن اضافه و آن اضافه تعقبی از حین تمام شدنِ نهار موجود بود در صوم و تکلیف، از آن وقت، ساقط است و عمل از آن وقت، صحیح است، کشف از صحتِ قبلی می‌‌کند.

ایشان در کفایه می‌‌فرماید این حرفی را که ما زدیم، معلوم شد که انخرام قاعده عقلیه نیست. چونکه مؤثر در صلاح الفعل اضافه است، نه آن چیزی که یطلق علیه الشرط در اصطلاح الفقهاء که آن اغسال لیلیه او مؤثر نیست در صلاح الفعل تا کسی بگوید چگونه این مؤثری که هست در آن وقتی که صوم موجود می‌‌شد و تمام می‌‌شد معدوم بود، ‌چگونه این معدوم در آن موجود تاثیر کرده است و او را تام کرده است. توهم انخرام قاعده عقلیه از اطلاق الشرط به خود اغسال شده است، چون که به خود اغسال، شرط اطلاق شده، ذهن آمده که شرط هم از اجزاء العله است، دخل در تاثیر دارد، مؤثر است پس حال عدم مؤثرنبوده آن چیزی که مؤثر در حسن الفعل است اضافه است. و آن اضافه فعل به امر مقارن و مؤثر در حسن فعلی می‌‌شود و در صلاح می‌‌شود، همینجور اضافه به متأخر هم آن هم دخیل در حسن می‌‌شود.

مرحوم آخوند دوباره به آن شرط متأخر در حکم. برمى­گردد مى­گوید در آن گفتیم که توهم موجب اشکال شده همان توهم در ما نحن فیه درشرجت به متعلق تکلیف هم عارض شده حال آنکه گفتیم شرط آنها نیست، شرط لحاظ آنها است یعنی شرط بمعنی المؤثر، و دخیل لحاظ آنها است.

این حاصل کلامی است که مرحوم آخوند در کفایه فرموده است. و کانّ‌ در آخر هم می‌‌گوید «فیما أعلم» کسی قبل از من این شبهه را به این نحو حل نکرده است، کانما اول کسی هستیم که این توهم انخرام قاعده عقلیه را به وجه صحیحی که بیان کردیم شکاندم.

بعد خود مرحوم آخوندمى­بیند که  شبهه حل نمی‌کند. بله یک شبهه  حل شد، اصل آن شبهه که تأثیر المعدوم فی الموجود، معدوم علت موجود بشود، آن شبهه را حل کرد، چونکه فرمود آن شرط متأخر که اغسال است او تأثیری ندارد. و لکن مبتلا به شبهه دیگری می‌‌شود که این شبهه دیگر باز شبهه اولی را همراه دارد منتها به بیان دیگر.

به مرحوم آخوند در ما نحن فیه اشکال کرده‌اند، ‌گفته‌اند: این اضافه‌ای که در صوم نسبت به آن اغسال لیلیه است چه اضافه‌ای است؟ بلااشکال این اضافه اضافه تعقبی است. کما اینکه در آن ضرب به قصد التأدیب اضافه، ‌اضافه تقارنی است، در شرط متقدم هم آن اضافه، اضافه سبقی می‌‌شود. اضافه تعقبی، ‌تقارنی، ‌سبقی. بیشتر از این نیست. وقتی که اینجور شد، می‌‌گویند یا مرحوم آخوند! (‌ظاهرا خودش هم مثل اینکه از عبارتش معلوم می‌‌شود که خودش ملتفت به این بود) این اضافه اضافه تعقبی است که صوم وقتی که اذان داخل می‌‌شود متعقب به اغسال است. وقتی که این اضافه شد اضافه دو طرف دارد، آن وقت صوم متعقب می‌‌شود، خود اغسال لیلیه معقب می‌‌شود. و به عبارت دیگر صوم می‌‌شود متقدم، ‌اغسال لیلیه می‌‌شود متأخر. این اضافه وقتی که موجود شد، این متقدم و متأخر، متعقب و معقب، اینها دو وصف متضایفین هستند. دو تا وصف هستند که بینهما تضایف است.

وقتی که متضایفین شدند این اضافه دو شیء می‌‌خواهد، دو طرف می‌‌خواهد، ‌اضافه اقتضاء می‌‌کند دو طرف را. صوم یک طرف است او موجود است و لکن طرف دیگر اضافه که موجود نیست. این معنایش این است که این اضافه که عرض است، عرض که می‌‌گویم عرضی، به اصطلاح أدق عرضی است، و لکن این از مقولات است، مثل آن اعتباریات عقلائیه عرفیه که می‌‌گفتیم در حکم، از او نیست، این عرضی داخل در مقولات است. وقتی که این عرضی داخل در مقولات شد، این اضافه آن وقتی فعلیت پیدا می‌‌کند که طرفینش فعلی باشد. متضایفین اینگونه است. متضایفین قاعده کلیه است می‌‌گویند متکافئان فی الفعلیه و القوه. اگر متضایفان بالقوه می‌‌گویید طرفیین بالقوه می‌‌شود، ‌اگر بخواهید که بالفعل بگویید یعنی باید طرفین فعلی بشود. این اضافه که داخل مقولات است و خودش هم امر عرضی است ‌قائم به شیئین است، ‌مضاف و مضاف الیه، مضاف الیه که موجود نیست. شما ملتزم شدید که اضافه محقق است، ‌آن وقت که اذان‌ که گفته می‌‌شود اضافه موجود است بدان جهت تکلیف ساقط می‌‌شود، عمل ‌صحیح است و حال آنکه طرف الاضافه آن وقت موجود نیست.

پس این شبهه معنایش این است که لازم می‌آید عرض بدون معروض تحقق داشته باشد. این عرض بدون معروض، اضافه امر عرضی است، ‌بدون معروضش در خارج موجود بوده باشد. این شبهه، شبهه تأثیر المعدوم فی الموجود نیست. این شبهه این است که عرض بدون معروض موجود است، امر عرضی بدون معروضه و بدون منشأ انتزاعه موجود است.

وانگهی معروض دخل دارد در تحقق العرض، چونکه عرض بدون معروض موجود نمی‌شود. شبهه باز به بیان دیگر برمی گردد. می‌‌گوییم این اغسالی که در لیل می‌آید فی علم الله، می‌‌پرسیم: این اغسال دخل دارد در تحقق این اضافه یا دخل ندارد؟ اگر می‌‌گویید دخل ندارد که این خلف فرض است چون شرط نمی‌شود و اضافه موجود نمی‌شود اصلا. اگر دخل دارد، شیئی که معدوم است چگونه می‌‌تواند در آن اضافه‌ای که موجود است دخیل باشد؟ چونکه مرحوم آخوند گفت اضافه موجود است و به واسطه این موجود بودن فعل مصلحت پیدا می‌‌کند.

مرحوم آخوند و تلامذه ایشان به این شبهه افتاده­اند مرحوم آخوند فرمود لم یسبقنی فیما اعلم احد، نشان مى­دهد جواب ایشان مطلب را تمام نمی‌کند.

شبهه‌ای که در شرط متأخر مأموربه است، غیر از شبهه‌ای است که در شرط متأخر تکلیف است. شبهه در شرط متأخر تکلیف خفیف المؤونه است، چونکه تکلیف امر اعتباری است، اعتباری یعنی اعتباری عرفی عقلائی که خارج از مقولات است، وجود ندارد او، داخل مقولات نیست، امر اعتباری فرضی است. منتها انیاب اغوال نباشد، بر او اموری مترتب است، آثاری مترتب است، آثاری که بناء عقلاء بر او هست، ‌ترتیب می‌‌کنند حفظا للنظام. و اما این نیست، این در باب این شرط مأموربه اضافه است، اضافه داخل مقولات است، شبهه اینجا قوی است که این اضافه بدون اینکه طرفینش موجود بشود، چگونه موجود شده است؟ و حال آنکه عرضی بدون منشأ انتزاع موجود نمی‌شود. منشأ انتزاع این اضافه که امر عرضی است و داخل مقولات است، ‌منشأ انتزاعش صوم فی النهار است و غسل فی اللیل است. غسل فی اللیل موجود نشده است و این غسل فی اللیل قطعا دخل دارد در حصول این اضافه. وقتی که دخل داشته باشد اگر اضافه من قبل حاصل بشود که فرض ما این است، در شرط متأخر که این اضافه من قبل حاصل شده است این تأثیر معدوم فی الموجود می‌‌شود. چونکه در آن ظرفی که اضافه حاصل است و دخل دارد در حصول آن اضافه، در آن وقت معدوم است در آن ظرف این طرف، ‌پس چگونه مؤثر در این موجود شده است؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا