درس ۵۴۹ – شبهه‌ی المتضائفان متکافئان قوه و فعلا در شرط متاخر

بحث در شرط متاخر بود و اشکالات مطرح شد استاد اشاره مى­کند به مطلبی که قابل توجه است مى­فرماید: تعقب و تأخر که صوم فعلا متصف به تعقب است و غسل متصف به تأخر است، اینها وصفین متضایفین هستند. المتضایفان المتکافئان فی القوه و الفعلیه. می‌‌گویند این هم قابل تخصیص نیست. وقتی که اینها متکافئان فی القوه و الفعلیه شد احکام عقلیه قابل تخصیص نیست، این پر واضح است، تخصیص در احکام شرعیه می‌‌شود، ‌وقتی که این حکم عقلی اینگونه شد که بیان شد، ‌در احکام عقلیه اگر باشد اختصاص است نه تخصیص. این متکافئان فی القوه و الفعلیه خب تقدم فعلیت پیدا کرده است که یک طرف متضایفان یکی است، یک طرفش فعلیت پیدا کرده است عند اذان المؤذن در ناحیه صوم، و حال آنکه تأخر در آن غسل فی اللیل هنوز غسل فی اللیل خودش نیست تا تأخرش هم فعلیت پیدا کند. پس چگونه شد اینی که هی می‌‌گفتند المتضایفان متکافئان فی القوه و الفعلیه. این شبهه در جای خودش می‌‌ماند و تا حال که نتوانستیم این را حل بکنیم.

و لکن کلام مرحوم آخوند یک دفعه دیگر بررسی خواهیم کرد. چونکه در آن کلام یک نکته‌ای هست که نگفته ایم او را.

مرحوم کمپانی خواسته است تصحیح بفرماید که صومی که آن وقتی که تمام می‌‌شود عند دخول اللیل، ‌صوم در آن وقت تعقب را دارد، و آنی که گفته شده است: المتضایفان متکافئان فی القوه و الفعلیه این هم منافات با این حرف ندارد که ملتزم بشویم صوم عند دخول اللیل متعقب است بالاغسال اللیلیه.

مرحوم کمپانى می‌‌فرماید: متضایفین علی ثلاثه اقسام هستند:

یک قسم از متضایفین می‌‌شود که هر کدام از آن شیئین و طرفین اضافه که آنها متضایفین هست، هر کدام از آنها یک خصوصیتی دارند زاید بر اصل وجودشان، طرفین اضافه که متضایفان هستند، هر کدام از طرفین، یک خصوصیتی دارند که آن خصوصیت، زاید بر اصل وجودشان هست، مثل العاشقیه و المعشوقیه که اینها متضایفین هستند. و لکن نفس آن شخصی که به او اطلاق می‌‌شود هذا عاشق، یک عشقی دارد در نفس که این عشق زاید بر وجودش هست، زاید بر وجود زید است، این خصوصیت خصوصیت زایده است. بدان جهت قبلا هم این عشق را نداشت، ‌زید بود و لکن عشق را نداشت، ‌هنوز زن را ندیده بود. این خصوصیتی است زاید بر وجود آن طرف. در ناحیه معشوق هم اینگونه است، آن کمالی که در او هست، این کمال او منشأ انتزاع معشوقیت است. پس متضایفین تاره منشأ انتزاعشان خصوصیتی است زاید بر آن وجود اصل الموصوف، در ‌طرفین.

و اخری، قسم ثانی از متضایفین، خصوصیت زایده در یک طرف است، در طرف دیگر خصوصیت زایده‌ای نیست. کالعالمیه و المعلومیه که ما بین اینها اضافه است، متضایفین هستند عالمیت و معلومیت. آن زیدی که به او اطلاق عالم می‌‌کنیم، ‌علم در او زاید بر وجودش است، ‌اصل وجودش یک خصوصیتی است، آن حقیقیه و موجوده که زایده بر اصل وجود است. و لکن در ناحیه معلوم چیزی زاید نیست. آنی را که آن شخص علم پیدا کرده است، در ناحیه معلوم چیزی خصوصیت زایده نیست. آن علم اگر در نفس موجود شد، آن یکی لامحاله متصف می‌‌شود به معلومیت، آن ‌دیگر خصوصیت دیگری ندارد. در اضافه علم به معلوم، در معلوم یک خصوصیت دیگری نیست، ‌خصوصیت در همان نفس عالم است.

و ربما خصوصیت زایده، در هیچکدام از طرفین نیست، در دو طرف اضافه هر کدام را نگاه بکنید، ‌زاید بر اصل الوجود که در طرف الاضافه هست، ‌زاید بر اصل الوجود چیز دیگر نیست، کالمُتَیٰامِن و المُتَیٰاسِر. من در یمین هستم، متیامن هستم، ایشان متیاسر هست. غیر از وجود من و وجود ایشان در خارج یک خصوصیت دیگری نیست. ثانی الاثنین، ‌ثالث الثلاثه، ‌رابع الاربعه، اینها غیر از همان یک، دو، سه، چهار چیزی دیگری نیست. ایشان می‌‌فرماید آن چیزی که در خارج موجود است آن مکان مدخلیت دارد، ‌عیب ندارد. آنها را می‌‌گوییم، و لکن غیر از آن مکان و غیر از این شخص و این شخص که سه تا موجود است در خارج اینکه یک خصوصیت زایده‌ای در موصوف بوده باشد که مکانی که هست آن وجود آخر است نیست، این کونه فی مکان خصوصیت زایده نیست، شخص است و مکان.

پس ایشان فرموده: المتقدم و المتأخر هم همین­طور است. شیئی را متصف می‌‌کنیم به صفت تقدم کانّه متقدم، شیئی را متصف می‌‌کنیم به متأخر کانّه متأخر، این تأخر و تقدم، یک خصوصیتی بوده باشند زاید بر اصل الشیئین، چیز دیگری ‌خصوصیتی نیست. ایشان فرموده است مانحن‌فیه هم از این قبیل است که می‌‌گوییم صوم متقدم است، ‌آن غسل فی اللیل متأخر است، این هم همینگونه است، ‌خصوصیت دیگری در خارج ندارند. و معنی اینکه اینها متضایفین هستند، معنای تضایفشان این است که اگر این دو طرف که غسل فی اللیل است، صوم فی النهار است، اذا عُقلا، ‌وقتی که اینها معقول بشوند عقل معهما امر آخر یا لکل منهما امر آخر که وقتی غسل فی اللیل را، ‌صوم فی النهار را لحاظ کردیم و اینها معقول ما شد، این دو تا امر که تقدم است یا تأخر است، با اینها تعقل می‌‌شود. عقل معهما ‌این دو تا وصف که عبارت است از تقدم و تأخر را لحاظ مى­کند.

‌بعد از اینکه جواب داده است که چگونه در زمان می‌‌گویند هذا الیوم متقدم و الغد متأخر، چگونه اینها متصف می‌‌شوند به تقدم و تأخر، تقدم و تأخر متضایفین هستند و حال آنکه طرفین اضافه هر دو موجود نیست، یوم موجود است، غد موجود نیست بعد از اینکه از این جواب داده است که فرموده است آنجا در زمان، ‌زمان خودش یک موجود واحد غیر قار است ‌یعنی تدریجی الوجود است، و در آنجا تقدم اجزائش تقدم ذاتی است، ذاتی در باب برهان، ‌تصریح می‌‌کند، نه ذاتی در کلیات خمس، ذاتی در باب برهان‌ که یوم موجود بشود لامحاله‌ آن تقدم با او هست، ‌ذاتی است، ‌منفک از او نمی‌شود و چون که زمان هم خودش یک وجود غیر قار است، تقدم و تأخرش همینجور می‌‌شود، تأخر غد هم ذاتی است، ‌تقدم هذا الیوم هم ذاتی است. ایشان می‌‌گوید تضایف در آنجا به این نحو است. چون که تقدم و تأخر ذاتی است و زمان یک وجود غیر قار است، تحققش به این نحو می‌‌شود.

بعد ایشان می‌‌فرماید انصاف مطلب این است که ما شبهه را نتوانستیم حل کنیم. برای اینکه این سؤال باقی ماند که این غسل فی اللیل که زن خواهد کرد این دخلی دارد در تحقق الاضافه و این متضایفین هستند این تعقب و تأخر یا نیستند؟ اگر دخل دارد که هنوز موجود نیست پس چگونه صوم تام می‌‌شود؟ و چگونه این وصفِ تَعَقُّب در صوم موجود می‌‌شود و حال آنکه طرف الاضافه موجود نشده است؟ نهایه چه مى­گوید مرحوم کمپانی(رح) اشکال را اینگونه مطرح کرد که طرف الاضافه که موجود نشده نمی‌تواند این اضافه موجود بشود که مرحوم کفایه می‌‌گفت. مرحوم کفایه اشاره کرد به اینکه اضافه حاصل است، همین که شب رسید، اضافه در صوم حاصل است. ایشان شبهه را اینجا رساند که چون که متأخر دخل دارد، بدون وجود او چگونه اضافه موجود می‌‌شود؟ صاحب کفایه می‌‌گفت که مصحح حُسن، ‌اضافه است. وقتی که اضافه موجود نشد حسن هم درست نمی‌شود، حسن فعلی ؟ سابقا می‌‌گفتم، او هم درست نمی‌شود. چون که مصحح حسنِ فعلی اضافه بود، ‌اضافه هم گفتیم موجود نمی‌شود چونکه طرف اضافه موجود نیست. بدان جهت می‌‌فرماید که این در مصلحت‌های تکوینی است. مصلحتی که در صوم و صلاه است، اعتباری است. مثل احترام و تعظیم، امر اعتباری است. اعتباری که این مصلحت را از موجودات حقیقیه خارج کرد. این مصلحت امر اعتباری است خودش. مثل تعظیم و احترام. منافاتی ندارد، ‌چونکه امر اعتباری شد مثل حکم می‌‌شود. چگونه در حکم می‌‌گفتیم اعتبار می‌‌کند حکم را علی تقدیر اینکه او در مستقبل موجود بشود و مانعی هم ندارد چونکه امر اعتباری است، ‌تأثیر خارجی نیست، ایشان هم همین گونه می‌‌فرماید، می‌‌فرماید صلاح الفعل و فساد الفعل چونکه اینها امور اعتباریه هستند کالتعظیم و الاحترام، ‌این منافاتی ندارد که شارع اعتبار کند غسل را احتراما یا مثل الاحترام، مصالحی که امور اعتباریه هستند اعتبار بکند به شرط اینکه آن غسل در شب بیاید. مثل حکم می‌‌شود بعینه امر اعتباری می‌‌شود. یعنی اضافه‌ای که می‌‌گفت صاحب الکفایه آن اضافه حاصل نشده. چون که مؤثر در آن اضافه و دخیل در آن اضافه آن طرف است. آن طرف که موجود نشده است. چونکه موجود نشده است، اضافه حاصل نشده است. وقتی که اضافه حاصل نشد پس اضافه نمی‌تواند محسّن بشود چونکه حاصل نشده است. حسن فعلی نمی‌تواند حسنی بوده باشد مستند به تکوین، یعنی امر اعتباری عرفی باشد. پس بدان جهت ما باید برای فرار از این اشکال ملتزم بشویم که حسن در این فعل حسن اعتباری است، ‌مصلحت، ‌مصلحت اعتباری است. اعتباریات هم که گل و گشاد است فقط انیاب اغوال نشود یک غرضی به او مترتب بشود. وقتی که این را اعتبار کردند انه احترامٌ خب عیب ندارد که امر کند به صوم بما اینکه اعتبار شده انه احترامٌ، ‌از حالا احترام است، از حین تمام شدن به شرط اینکه آن غسل در شب بیاید. این محذور ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا