درس ۵۵۰- برگشت شبهه در شرط متاخر به سبب قاعده المتضائفان متکافئان فی القوه و الفعلیه

صاحب کفایه فرمود اگر در زن مستحاضه که روز روزه گرفت بعد از غروب اضافه محقق می­شود یعنی ایشان غسل لیالی اینجا اشکال است که چگونه آن غسل که اضافه است محقق شده چون هنوز غسل را انجام نداده است یا در هذا الیوم والغد آیا  وقتی که اضافه بدون طرفینش موجود نشد هذا الیوم متقدم علی الغد؟ چگونه متصف می‌‌کنیم یوم را به غد. شبهه باز د ما نحن فیه هم می‌آید. چگونه می‌‌گویید متقدم؟ هنوز که غد نیامده. غد هم بیاید باز متصف به متقدم نمی‌شود این. غد هم بیاید، ‌صبر کنیم تا فردا بیاید باز هم این متصف به متقدم نمی‌شود. چونکه در فردا این جزء‌ معدوم است. طرفی الاضافه‌ فعلیت می‌‌خواهد. متضایفین متکافئان فی القوه و الفعلیه هستند. چگونه می‌‌شود بر اینکه در اجزاء‌ الزمان، ‌اجزاء زمان متصف بشود به تقدم و تأخر و حال آنکه غد نیامده است؟

اینجا می‌‌گوید که تقدم در زمان ذاتی است، زمان موجود واحد مستمر غیر قاری است، وجود وحدانی دارد، ‌اجزائش مقدم است بر بعض دیگر که لازمه غیر قار بودن این است، این تقدم، ‌تقدم ذاتی است و این تقدم ذاتی در صوم و غسل نمی‌آید. چونکه در صوم و غسل، ‌تقدم ذاتی مال زمان است. اتصاف صوم هم به تقدم و اتصاف آن غسل هم به تأخر بالزمان است. حقیقتا این تقدم و تأخر مال زمان است، نه صوم و غسل. صوم و غسل توصیف اینها بالعرض است. پس تقدم و ‌تأخر اینها ذاتی نیست. بدان جهت شبهه در آنها می‌‌ماند. فرمایش مرحوم کمپانی  را می‌‌گویم، ‌غیر ایشان هم این حرف را فرموده­اند، چونکه در اجزاء زمان تقدم ذاتی است نه تقدم عنوانی، ذات بعض الزمان بر بعض دیگر مقدم است لذا شبهه باقی می­ماند.

چون کلام ما در مورد شرط متأخر بود، شرط متأخر لمتعلق الامر و المأموربه. هر قدر این بحث را جلوتر آمدیم، ‌شبهه و اشکال زیاد شد در این شرط متأخر. اول چیزی که صاحب کفایه ‌فرمود این اضافه­ی فعل، به آن امر متأخر که هست، آن اضافه موجب می‌‌شود که بر فعل عنوانی منطبق بشود که فعل به آن عنوان حسن می‌‌شود. مرحوم کمپانی می­فرماید: پس چگونه این اضافه در فعل پیدا شد و حال آنکه اضافه دو طرف می‌‌خواهد، ‌طرف آخر حین تحقق الاضافه‌ تحققی ندارد. پس این اضافه چگونه موجود شد؟

بعد شبهه این شد که این خصوصیت و اضافه‌ای که پیدا شد در فعل، ‌این خصوصیت خصوصیت تعقبی است و خصوصیت تقدم الفعل است علی الغسل فی اللیل و عنوان تقدم و تاخر متضایفین هستند و متضایفین متکافئان هستند در فعلیت و قوه.

بعد شبهه دیگر این شد که زاید بر شبهه شد این است که شما چه می‌‌گویید در تقدم زمان‌ که بعض اجزائش مقدم هست بر بعض آخر و حال آنکه در این زمان هم همین اضافه تقدمی موجود است در این جزئی که بالفعل از زمان موجود است با وجود اینکه آن طرف اضافه که غد هست طرف اضافه موجود نیست؟ تقدم و تأخر متضایفین هستند، ‌متکافئان فی الفعلیه و القوه هستند، ‌چگونه تقدم این جزء‌ فعلیت دارد و حال آنکه آن جزء آخر فعلیت ندارد؟

دفع کرده اند کانّ‌ این شبهه را به اینکه تقدم در اجزاء زمان از قبیل متضایفین نیست. تقدم در اجزاء الزمان، ‌تقدم ذاتی است، ‌ذات این جزء از زمان‌ که موجود است بالذات مقدم است به واقع التقدم، ‌به واقع التقدم این جزء مقدم است. و کانّ‌ زمانی که هست خودش موجود واحد است و لکن غیر القار است، ‌قطعات این زمان، قطعات وهمیه است، ‌موجود واحد است و ذاتش این است که این قار نیست، تدریجی است. بدان جهت تقدم در اجزاء الزمان، این اشکالی ندارد. چونکه این تقدم واقع التقدم است و تقدم تضایفی نیست.

وقتی که این جواب را کسی توانست حلش کند و هضمش کند، اگر این جواب درست باشد که شبهه حل است. چرا؟ برای اینکه همین حرف را در خود صوم و غسل فی اللیل می‌‌گوییم. می‌‌گوییم این صوم مقید است به نهار که آن نهار قطعه‌ای از زمان است، کما اینکه غسل فی اللیل مقید است به لیل که لیل هم قطعه آخری از زمان است. فرقی ندارد در تقدم زمانی که شیء قیدش تقدم ذاتی داشته باشد و تقدم واقعی ‌واقع التقدم را داشته باشد یا خودش بالذات مقدم بشود، فرقی ندارد، در اینکه اگر بنا بشود آن تقدم تضایفی نباشد این تقدم هم تضایفی نیست. نمی‌خواهم بگویم که فعل با زمان اتحاد دارد، نه، این اتحاد وهم است، اتحادی ندارد فعل با زمان. ان شاء‌ الله در موطنش می‌آید که دو تا وجود نمی‌توانند وجود واحد بشوند. زمان وجودی دارد، فعل هم وجود آخری دارد، این زمان یک موجودی است و فعل موجود آخر است، اینها یک وجود نمی‌شوند. وحدت حقیقی نمی‌توانند پیدا کنند. چرا، وحدت حقیقی نمی‌توانند پیدا کنند. و لکن بالاخره این زمان قید الفعل است و شارع این زمان را قید گرفته است بر فعل. مقید به قیدی که آن قید تقدم ذاتی دارد بر فعل آخری که آن فعل آخر هم مقید به قیدی است که او تأخر ذاتی دارد، ‌قهرا این تقدم در فعل، ‌تقدم مثل الزمان، تقدم، ‌تقدم تضایفی نمی‌شود. که اگر بنا بشود به این حرف که در زمان تقدم، تضایفی نیست تقدم بالذات است، اگر آن اشکال را در زمان حل کرد، در مانحن‌فیه که عبارت از فعل مقید به زمان است، در ما نحن فیه حل می‌‌کند. می‌‌گوییم مأموربه فعلی است مقید به قیدی که آن قید متقدم است به واقع التقدم. اشکالی ندارد. واقع التقدم موجود است، ‌تقدم ذاتی در این فعل موجود است به واسطه قیدش. پس شبهه رفع شد.

و لکن مطلب اینگونه نیست که فرمودند،  اینهایی که می‌‌گویند در اجزاء الزمان تقدم، ‌تقدم ذاتی است، خب از اینها سؤال می‌‌شود: اگر فرضنا که آن غد نیامد، امروز که فعلا امروز هست فردا نیامد، ‌آن صور اسرافیل زده شد، ‌اذا جمعت الشمس و القمر شد، تنظیم بهم خورد، ‌وقتی که غد نیامد، ‌فردا نیامد، این یوم مقدم می‌‌شود؟ آن تقدم ذاتی را دارد یا ندارد؟ چگونه که اگر غسل در لیل از زن حائض موجود نشود،در این صورت آن صوم فی الیوم ‌عنوان تقدم بالغسل را ندارد، در اجزاء الزمان هم همین‌جور است.

اگر آن جزء بعدی نیاید که در آخر الزمان است، ‌آن وقتی که دیگر دستگاه دنیا چیده می‌‌شود، بالاخره خواهد آمد، ‌آن روزی که پشت سر او دیگر روزی نیست از نهار دنیا، او متصف به تقدم می‌‌شود؟ اگر کسی بگوید که می‌‌شود، ‌باید گفت کلام تمام است دیگر ما حرفی نداریم. اگر گفت نه، ‌متصف نمی‌شود، ‌این تقدم در صورتی است که او بیاید، خب شبهه عود می‌‌کند. شبهه چه بود؟ شبهه این بود: چیزی که نیامده است و فعلا نیست چگونه تأثیر کرده است در این تقدمی که این موجود فعلا او را دارد. دوباره آن شبهه عود می‌‌کند. از طرفی تضایف نشد، پس نمی­توانید ‌اسمش را متضایفین بگذارید شیئی که معدوم است بالفعل او چگونه می‌‌تواند دخیل بشود و مؤثر بشود در آن شیئی که آن شیء‌ بالفعل موجود است؟ این شبهه در اجزاء زمان هم می‌آید. به مجرد التزام بر اینکه در اجزاء الزمان تقدم ذاتی است ‌تضایف نیست، این، مطلب را حل نمی‌کند.

علی کل تقدیر ما به جهت حل تمام این سه شبهه‌ای که مجموعش سه شبهه شد دو تا مطلب بیشتر نداریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا