درس ۵۸: نظر مرحوم آخوند خراسانی در مورد کلی طبیعی بودن معنای حروف

چون آخوند(ره) از حرفهایی که قبلاً زد می‌خواهد بگوید: معنای حروف جزئی خارجی نیستند در مقابل ذهن. جزئی ذهنی هم نیستند. نتیجه چیست؟ می‌گوید همان کلی طبیعی است. چگونه لفظ ابتداء معنایش کلی طبیعی است، همان کلی طبیعی معنای لفظ (مِن) است. لفظ (مِن) و لفظ ابتداء می‌شود مترادفین، هر دو یک معنا دارد. به ذات آن معنایی که او تاره در ذهن استقلالا لحاظ می‌شود و اخری مندکا لحاظ می‌شود، یعنی معنای اسمی که آن حرکت خاص است لحاظ می‌شود، و آن ابتداء در (مِن) مندکا ملحوظ شده است، به ذات آن ملحوظ وضع شده است، نه لحاظ استقلالی قید است در وضع ابتداء و نه لحاظ اندکاکی قید است در وضع (مِن). هیچکدام نیست. موضوع‌له‌شان یکی است. اینها لفظین مترادفین هستند. لفظ (مِن) با لفظ ابتداء، (اِلی) با لفظ انتهاء متردافین هستند.

آن وقت یک شبهه می‌آید. اینها اگر لفظین مترادفین هستند، آن وقت استعمال هر کدام در مورد آخر صحیح می‌شود. انسان را در هر موردی استعمال بکنید بشر را هم می‌شود استعمال کرد، چونکه لفظین مترادفین هستند. هر کجا شما اربعه را توانستید استعمال بکنید نصف الثمانیه را هم می‌شود آنجا استعمال کرد، چونکه دو لفظ هستند یک مدلول دارند. نصف الثمانیه با اربعه متردافین هستند. اگر بناء باشد (مِن) با الابتداء و (اِلی) با الانتهاء مترادفین بشود استعمال هرکدام در مورد دیگری صحیح می‌شود.

ایشان می‌گوید می‌دانید چرا استعمال هرکدام در موضع دیگری جایز نمی‌شود؟ چونکه ولو در موضوع‌له و مستعمل‌فیه لفظ (مِن) و ابتداء یکی هستند، متحد هستند، اینها در وضع اختلاف دارد. وضعشان دو سنخ است، وضعی که در حرف است غیر از آن وضعی است که در اسماء است. اختلاف‌شان به چیست؟ به شرط است. در وضع (مِن) که حرف است شرط شده است من لفظ (مِن) را به آن ذات ملحوظ که از او به الابتداء هم تعبیر می‌شود وضع کردم و لکن مشروطا بر اینکه مستعمل در مقام الاستعمال آن ملحوظ را آلیا لحاظ کند، در مواردی که آن ملحوظ آلیا لحاظ می‌شود به ذات ملحوظ وضع کرده‌اند. وقتی که شما حرکت من البصره الی الکوفه را لحاظ کردید و لفظ الحرکه من البصره الی الکوفه را گفتید در ذات آن ملحوظ استعمال می‌کنید. لحاظ مقوم استعمال است، و لکن در موضوع‌له و مستعمل‌فیه مدخلیت ندارد. واضع شرط کرده است هر وقت ابتداء را مندکا لحاظ کردید (مِن) استعمال کنید، آنجا بگویید سرت من البصره‌ الی الکوفه. و هر وقت بر اینکه او را استقلالا لحاظ کردید لفظ الابتداء‌ بگویید. شما می‌خواهید بگوئید که انسان موقع شروع کردن همتش قوی‌تر است از وقتی که به آخر می‌رسد. آنجا می‌گویید که الابتداء اهمّ و اقوی من الانتهاء. لفظ الابتداء‌ را استعمال می‌کنید، لفظ الانتهاء را استعمال می‌کنید. فقط (مِن) و ابتداء در وضع مختلف هستند.

یک توضیحی به عبارت ایشان بگویم تا مطلب ایشان معلوم بشود. بعضی‌ها خیال کردند که اینها در شرط وضع مختلف می‌شوند، موضوع‌له و مستعمل‌فیه یکی است در شرط الوضع اختلاف دارند. بعضی‌ها خیال کردند مراد صاحب کفایه از شرط وضع، شرط در معاملات است. یعنی در معاملات چگونه شرط می‌شود که این عبا را به شما فروختم به صد تومان به شرط اینکه شما هم فرض بفرمایید آن کتاب تان را به من بدهید، اعطاء کنید کتاب تان را به من، این شرط در معامله است، شرط در معامله یعنی التزام آخر است، وقتی که تملیک می‌کنم این عبا را بر شما در مقابل صد تومان، در این تملیک و تملک یک التزام آخری شده است که شما آن کتاب تان را به من اعطاء‌ کنید. این شرط در معاملات التزام آخر است. بعضی‌ها خیال کردند که مراد مرحوم آخوند از شرط در ما‌نحن‌فیه شرط الوضع، شرط واضع است. یعنی واضع وقتی که وضع کرده لفظ را یک شرطی کرده است: گفته است: ایها الناس! من وضع کردم تعیین کردم لفظ (مِن) را برای آن ملحوظی که از او تعبیر به لفظ الابتداء هم می‌شود و لکن شما را ملزم می‌کنم که ملتزم باشید حین استعمال لفظ (مِن) این معنا را آلیا لحاظ بکنید. این التزام است می‌شود المؤمنون عند شروطهم. معامله است و شرط. شرط واضع و الزام واضع به ما چه تکلیفی می‌آورد؟ مثل اینکه واضع وضع کرد یک شرط آخر کرد گفت من لفظ محمد را وضع کردم به این ذات با تشخص به شرط اینکه هر کس این لفظ را در این ذات با تشخص اعمال کرد فرض کنید صد تومان به من بدهد. ما وقتی که اسعتمال کردیم لفظ محمد را در او باید صد تومان بدهیم به جناب واضع؟ شرط واضع اگر الزام واضع بشود الزام واضع مثل الزام به سایر امور می‌شود که وجوب الاتباع ندارد.

مراد مرحوم آخوند این شرط در معاملات نیست. مراد مرحوم آخوند از شرط، شرط در اصطلاح علماء ادب است، یعنی وضع تعلیقی است. می‌گوید اگر در مقام استعمال ذات ملحوظ را آلیا لحاظ کردید، در آن صورت من لفظ (مِن) را به آن معنا وضع کرده‌ام. این وضعش وضع تعلیقی است. لفظ الابتداء وضعش تعلیقی است به اینکه در مقام استعمال او را استقلالا لحاظ بکنید، لفظ (مِن) در مقام الوضع وضعش تعلیقی است که او را آلیا لحاظ بکنید. قهرا نتیجه چه می‌شود؟ نتیجه این می‌شود که هر کدام یک وضع مشروطی دارند. آن اشکال به مرحوم آخوند وارد نمی‌شود.

اما یک اشکال وجدانی وارد می‌شود. و آن این است که یا مرحوم آخوند غایت این فرمایش شما این است که لفظ (مِ)ن را در موارد لفظ الابتداء نمی‌شود استعمال کرد حقیقتا، چونکه شرط وضع موجود نیست. من آن وقتی که می‌گوید ابتداء الامور خیر مِنْ انتهاءها نمی‌توانم بگویم (مِنْ) خیر من انتهاء الامور، این را نمی‌توانم بگویم. یعنی استعمال حقیقی اش جایز نمی‌شود، چونکه وضع ندارد، والحمد لله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا