درس ۵۹: بحث در باره عدم صحت استعمال لفظ من بجای ابتدا و بالعکس

حالا که من را به جای لفظ ابتداء نمی‌توان گذاشت گفتیم چون وضع ندارد، لکن اگر این کار را کردیم سؤال این است: استعمال مجازیش چطور؟ اگر بناء باشد مستعمل‌فیه مِنْ و ابتداء یا إلیٰ و انتهاء یکی بوده باشد استعمال یکی در مورد دیگری صحیح می‌شود منتها و لو به نحو مجاز. و حال آنکه هر وجدانی شاهد قوی است که (مِنْ) در موارد ابتداء استعمال کردن، لفظ الابتداء را در موارد (مِن) استعمال کردن از اغلط الاغلاط است یعنی اشد غلطا است، غلط حساب می‌شود، اصلا رکیک حساب می‌شود. نه اینکه استعمال صحیح بشود منتها به طریق مجاز. چونکه ما بالوجدان می‌بینیم نمی‌شود (مِن) را به جای لفظ الابتداء استعمال کرد، در موارد لفظ الابتداء نمی‌شود لفظ (مِنْ) را استعمال کرد، این آیت این است که من و الابتداء دو تا معنای متباین و متخالف دارند که به همدیگر ربطی ندارند. و این باعث می‌شود که یکی را در موضع دیگری استعمال کردن غلط حساب بشود.

مرحوم آخوند آنی که تا حال توانست اثبات بکند این است که معانی اسماء و حروف یعنی معنای لفظ (مِنْ) و لفظ الابتداء نمی‌تواند از حیث لحاظ اختلاف پیدا کنند لحاظا دو تا بشود، یعنی من حیث وجود ذهنی نمی‌تواند دو تا بشود، ما این حرف مرحوم آخوند را قبول می‌کنیم این حرف درست است، گفتیم این جا خدشه نیست. ولکن ایشان بعد ملتزم شد که قطع نظر از لحاظ، معنا یکی است در هر دو تا، مستعمل‌فیه و موضوع‌له آنها یکی است. ما به این شاهد می‌آوریم که وجدان شاهد است که قطع نظر از لحاظ و قطع نظر از احضار در ذهن و احضار در نفس، این دو تا معنی دو سنخ هستند با همدیگر اینها متباینین هستند، قطع نظر از لحاظ ‌ها. اصلا این تباین باعث می‌شود که یکی را در موضع دیگری نمی‌شود استعمال کرد. ما باید بر این چاره را پیدا کنیم. وجه اختلاف معنای حرف را از اسم باید پیدا کنیم، که وجه اختلاف هم باید از ناحیه لحاظ نباشد، و الا اگر از ناحیه لحاظ باشد همان اشکال مرحوم آخوند وارد است همان اشکالی که مرحوم آخوند باعث شد که ملتزم به این مسلک شد. ما باید ملتزم بشویم که معنای حرف غیر معنای اسمی است، و این غیریت از ناحیه لحاظ نیامده است. این را چند وجه بیان کرده‌اند. ما هم یک وجهی بیان خواهیم کرد.

یک وجهی را مرحوم کمپانی فرموده است در اختلاف معانی حروف از معانی اسماء.

مرحوم کمپانی حرف فلاسفه را پیش می‌کشد که گفته‌اند و کأنّ‌ پیش آنها از مسلمات است، فلاسفه وجود را تقسیم به سه قسم کرده‌اند. یک وجود، وجود رابطی گرفته‌اند، یک وجود را وجود رابط گرفتند، یک وجود را هم وجود جوهر و وجود نفسی گرفتند. که سه قسم هستی هست. هستی عینی: آنی که حقیقتا هستی است او سه سنخ است: تاره وجود، وجود رابطی است که از او تعبیر می‌کنند به وجود عرض. عرض که در خارج موجود می‌شود، موجود است و لکن قیامش به غیر است. این وجود، وجود رابطی. یک وجود هست وجود نفسی و وجود جوهری که آن هم در خارج هست و قائم بذاته هست قائم به غیر نیست، مثل این وجود انسان وجود شجر و وجود غنم. گفته‌اند غیر از وجود عرض و وجود معروض که جوهر است در خارج، یک وجود دیگری هم در خارج هست این وجود دیگر آنقدر ضعیف است آنقدر مخفی است که او را باید با برهان اثبات کرد و الا او را نمی‌شود با وجدان اثبات بکنیم، مرحوم کمپانی(ره) می‌گوید: این وجود، لضعفه ماهیت ندارد، لضعفه و خفائه ماهیت ندارد. بدان جهت ماهیات را که تقسیم می‌کنند به جوهر و غرض که مقولات تسع تقسیم می‌کنند، آنجا ماهیت دیگری نیست. آن وجود وجود رابط است. این وجود رابط یک وجود مخفی ضعیفی هست که با برهان می‌شود او را اثبات کرد. سؤال می‌کنم این برهانش چیست؟

یک دلیلش این است. همین دلیل را فلاسفه گفته‌اند ایشان از آنها نقل می‌کند. گفته‌اند که ما جزم پیدا می‌کنیم به وجود معروض و جزم پیدا می‌کنیم به وجود عرض، و لکن شک پیدا می‌کنیم در امر ثالثی. می‌دانیم در خارج انسان هست، و می‌دانیم حرکت در خارج که عرض است، هست. ولکن نمی‌دانیم متحرک انسان است یا حیوان آخر. ما وجود عرض را که یقین داریم، وجود جوهر را هم که علم داریم. چه چیز را ما شک داریم؟ معلوم است که باید مشکوک غیر مجزوم بوده باشد. آن وجودی که در او شک داریم او غیر از وجودی است که به او جزم داریم. او چیست؟ می‌گوید وجود، وجود رابط است. ما در آن چیزی شک داریم که از او تعبیر به وجود رابط می‌شود. این وجود رابط وجود خارجی است، گفتیم همیشه جزئی حقیقی است منتها لضعفه و خفائه ماهیت ندارد والا حقیقتا جزئی خارجی است.

مرحوم کمپانی می‌گوید: حروف وضع شده است به این روابط خارجی، نه مفهوم رابط‌ها، واقع وجود رابط که در خارج هست، جزئی حقیقی است به او وضع شده است. این را چگونه لحاظ کرده؟ واضع این را به عنوان محض مشیر، عنوانی که محض مشیر است به او وضع کرده است. گفته است من، این (مِن) را وضع کردم به آن وجودات رابطیه‌ای که از آنها تعبیر می‌شود به ابتداء. این می‌شود معانی حروف. اما به خلاف اسماء. در اسماء موضوع‌له ماهیات است، آن صوری که اشیاء دارند لفظ به آنها وضع شده است، نه وجود خارجی ماخوذ است در موضوع‌له و معانی آنها، نه وجود ذهنی، نه اصلا وجود نه عدم. هیچکدام ماخوذ نیست. می‌بینید بنا بر این فرمایش مرحوم کمپانی معنای لفظ الابتداء، با معنای لفظ مِنْ اصلا با همدیگر متباینین می‌شوند، به همدیگر مربوط نیست. والحمد لله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا