درس ۶۰: نظر مرحوم کمپانی راجع به حقیقت وضع در حروف
در خصوص اختلاف بین حروف و اسماء مثل کلمه ابتداء و حرف (مِنْ) مرحوم کمپانی(ره) میفرماید: معنای (مِن) وجود خارجی است، منتها آن وجود رابط، و لکن معنای لفظ الابتداء یک ماهیت است، ماهیت هم فرق نمیکند ماهیتی بوده باشد متأصل که در خارج ما بازاء داشته باشد، یا ماهیتی بوده باشد اعتباری و انتزاعی که از شیء انتزاع بشود به اعتبار امر خارجی و به ملاحظه امر خارجی. مثل عنوان عالم را که انتزاع از زید میکنیم به اعتبار علمش که خارج از زید است یا به اعتبار ضربی که خارج از زید است ضارب انتزاع میکنیم.
ایشان فرموده است معانی اسماء ماهیات هستند. وجود خارجی و وجود ذهنی در اینها اخذ نشده است. وقتی که وجود خارجی و وجود ذهنی اخذ نشد، وجود عدم اصلا در آنها ماخوذ نیست و لکن معانی حروف وجودات خارجیه هستند، وجودات روابط.
این کلامی است که مرحوم کمپانی(ره) فرموده، تعجب است از این شخص جلیل القدر است که این مطلب را بفرماید، زیرا این مطلب فسادش بأدنی تاملٍ ظاهر میشود ملتزم شده است.
کلام در معانی حروف بود. عرض کردیم امری را ما باید جزم و یقین بکنیم، و آن این است که اگر بخواهیم ملتزم بشویم که معانی حروف با معانی اسماء فرقشان بالاعتبار است، صاحب الکفایه(ره) میخواست بفرماید چونکه اختلاف معنای حرفی با معنای اسمی نمیتواند بالاعتبار بشود، لذا معنای حرفی عین معنای اسمی است، و نتیجتاً متحد هستند. و در شرط الوضع با همدیگر اختلاف دارند. واضع من را وضع کرده است و در وضع شرط کرده است که در مقام استعمال آن ذات معنا ملحوظ بشود آلیا و در اسماء کأنّ در وضع آنها در لفظ ابتداء شرط کرده است که لحاظ بشود استقلالیا. این لحاظ داخل در موضوعله و مستعملفیه نیست. لحاظ مقدمه استعمال است. لفظ در ذات معنا استعمال میشود. همان معنایی که لفظ ابتداء در او استعمال میشود بعینه همان معناست که لفظ من در او استعمال میشود.
عرض کردیم این را باید جزم کنیم که اینگونه نیست. برای اینکه بخواهیم تعدد معنای حرفی با اسمی را در لحاظ بگیریم که در لحاظ آلی داخل موضوعله است، اشکالات کفایه لازم میآید. اگر بگوییم بر اینکه این لحاظ هم داخل معنا و موضوعله نیست و فقط اختلاف در ناحیه وضع است که صاحب الکفایه فرمود این هم همان اشکال لازم میآید که لازم میشود استعمال حرف در موضع استعمال اسم جایز بشود. هر جا که لفظ مِنْ را استعمال میکنیم لفظ ابتداء را هم بتوانیم استعمال بکنیم، منتها استعمالش حقیقی نشود اگر هم نشد و البته اگر هم، بالوضع نشود، عیبی ندارد چونکه عین همان معنا است. و حال اینکه بالوجدان استعمال حرف فی موضع الاسم، استعمال اسم فی موضع الحرف این از اغلط الاغلاط است. بدان جهت ما باید جزم کنیم که معنای حرفی با معنای اسمی بالذات متباینین هستند نه بالاعتبار. تعدد دارند و لکن تعددشان بالذات است نه بالاعتبار و اللحاظ.
این مسلک را جماعتی تقریب کردند به وجوهی، یک وجهش مال کمپانی مرحوم بود که مفصل عرض شد، ایشان میفرماید: آن وجودی که از او تعبیر به وجود رابط میشود در اصطلاح اهل المعقول که آن وجود غیر از وجود جوهر است و غیر از وجود عرض است چونکه عرض فی نفسه وجود دارد، جوهر فی نفسه موجود است، این وجود رابط وجود ثالثی است غیر از وجود العرض و وجود المعروض که این وجود هست، اینجور نیست که نبوده باشد، هست در خارج، ولکن چنان هست که لخفائه ماهیت ندارد، نمیشود این را به ماهیت لحاظ کرد. بلکه به این وجود به عناوین اسمیه اشاره میشود که (مِن) وضع للابتداء. ایشان میفرماید: این وجود در خارج حقیقتا هست چونکه برهان دارد. برهان اختلاف متعلق الیقین و متعلق الشک است که باید متعلق الجزم غیر متعلق تردید بوده باشد. ما علم پیدا میکنیم که حرکت در خارج هست، انسان در خارج هست، اما این حرکت قائم به انسان است لا بحیوان آخر، قیامش را هم میدانیم، به یک شیئی قائم است، اما به انسان قائم است لا الفرس، این را ما تردید داریم. پس آنی را که ما جزم داریم وجود جوهر است و وجود عرض است در خارج، ما در شیء آخری در خارج تردید داریم که او وجود رابط است. که از او هم ربّما در طی کلماتش تعبیر به نسبت خارجیه فرموده، که آن نسبت خارجیه لحاظ نمیشود، قابل لحاظ نیست. اینکه میگوییم ماهیت ندارد به این اعتبار است.
ایشان میفرماید حروف وضع شده است به آن روابط. به آن روابط خارجی که به برهان وجودش ثابت شد، حروف وضع به آنها شده است، آنها موضوعله حروف هستند. وقتی که فرض بفرمایید شما حرف را استعمال میکنید کانّ مستعملفیه لفظ آن وجود رابط است که در خارج است. و لکن به خلاف مفاهیم اسمیه، در آنها، در آنها وجود ماخوذ نیست. مفاهیم اسمیه ماهیات هستند، ماهیات صوری است که در عقل است. این صوری که در عقل هست نه در آنها وجود خارجی ماخوذ است نه وجود ذهنی، نه وجود ماخوذ است نه عدم. آن نفس الماهیه موضوعله اسماء است. میبینید اختلاف معنای اسمی با معنای حرفی را معنای اسمی معنای جوهری است مثل انسان یا معنای عرض بوده باشد مثل الضرب که زدن است، یا سواد و بیاض بوده باشد. اینها ماهیات هستند، چه ماهیات متاصله، چه اعتباریه، فرق نمیکند. علی کل تقدیر در این ماهیات نه وجود ماخوذ است نه عدم، نه وجود ذهنی نه وجود خارجی. این ماهیات بانفسها موضوعلههای اسماء هستند که اسماء به اینها وضع شده است. و لکن بخلاف الحروف، حرف وضع شده است به آن وجود رابطی که در خارج به برهان او را اثبات کردیم و به معنای اسمی به او اشاره میکنیم. چونکه خودش ماهیت ندارد خودش عنوان ندارد. به معنای اسمی به او اشاره میکنیم در خارج. او موضوعله و مستعملفیه است. علی هذا این بینونت معنای حرفی با معنای اسمی پر ظاهر میشود.
والحمد لله رب العالمین.