درس ۶۵: خطوری بودن معانی اسماء و ایجادی بودن معانی حروف

آنجا که حروف نسبی باشد مثل آنجا که می‌گوید زید فی الدار، آنجا حرف فی ربط ظرفیتی ایجاد می‌کند. بیان زید و دار ایجاد می‌کند و این یک وقت در خارج موجود می‌شود یک وقت در خارج موجود نمی‌شود این در حروف نسبِی.

ولکن به خلاف حروف غیر نسبیه. حروف غیر نسبیه هم ایجاد می‌کنند، فردی را از معنای اسمی ایجاد می‌کنند. مثل نداء، معنای اسمی است. وقتی که می‌گوید یا زید فرق ما بین معنای یا و معنای لفظ النداء این است، معنای لفظ النداء معنای خطوری است. اگر النداء را بشنوید لفظ النداء را، یک معنای خواندن به ذهنتان می‌آید، اما وجود و عدم باز ماخوذ نیست در او. به خلاف یاء. وقتی که یا زید گفتید اصل حقیقت النداء است، نداء حقیقتا موجود می‌شود. فردی از عنوان نداء در خارج تحقق پیدا می‌کند. در حروف غیر نسبیه حرفی که ایجاد می‌کند فردی را، آن ایجاد فرد موطنش خارج است نه در مدلول کلام. خارجا یک فردی از نداء موجود شد خصوصا که صدا هم خیلی بلند بوده باشد، یا زید که می‌گویید، یک فردی حقیقتا از نداء موجود می‌شود در خارج. موطنش خارج است. و لکن در آن حروف نسبیه موطن ایجاد مدلول کلام است. در خارج چیزی موجود نمی‌شود. در مدلول الکلام ما بین دو تا معنا که با همدیگر چسبندگی نداشتند آن دو تا معنا، ارتباط نداشتند در عالم مفهومیت، ما بین آنها چسبندگی موجود می‌شود و ارتباط بر قرار می‌شود. این حروف به این معنا وضع شده‌اند.

از اینجا معلوم شد فرق است ما بین ایجاد در مثل معاملات و هکذا امور انشائیه مثل امر و نهی. در موارد امر و نهی هم شما یک فردی از امر را موجود می‌کنید. می‌گویید اضرب زیدا. در موارد بیع هم یک فرد از ملکیت را ایجاد می‌کنید، بعت هذا المال منک بکذا، ملکیت این مال را برای طرف ایجاد می‌کنید. فرق ما بین آن امور انشائیه و معانی حروف این است: در آن معانی انشائیه وعاء وجود، خارج است، در خارج شما ملکیت را موجود می‌کنید، در خارج مال ملک زید می‌شود. وعاء معتبر خارج است، منتها وجودش وجود اعتباری است، حقیقی نیست. و لکن بخلاف الحروف یعنی حروف نسبیه، آنجا وعاءِ وجود عالم معناست و عالم مدلول اللفظ است، کاری با خارج ندارد. ما بین این دو تا معنایی که هست ربطی موجود کردیم. منتها یک وقت ربط ظرفیتی یک وقت ربط استعلائی یک وقت ربطیت اختصاصی. ربط ‌ها هم مختلف هست انحائی دارند. هر حرفی وضع شده است به ایجاد ربط خاصی که ما بین دو تا معنا تا آن ربط موجود بشود.

می‌بینید معنای حرفی همیشه متدلی به معنای اسمی است، یعنی به معنای اسمی چسبیده است. ربط، مرتبطین می‌خواهد، دو طرف می‌خواهد که به همدیگر حرف ربطش بدهد. بدان جهت همیشه معنای حرفی چسبیده به معنای اسمی است. بدان جهت است که اگر حرف را مستقلا شما گفتید بدون اینکه دو تا معنای اسمی یا دو تا معنایی که کالاسمی است بیان کنید آن حرف معنا ندارد. چونکه معنای حرفی باید متدلی به معنای اسمی باشد. وقتی که طرفین گفته نشد فقط حرف گفته شد آن حرف معنا ندارد. پس از اینجاست که اسماء معانی‌شان خطوری است و لکن حروف معانی‌شان اینها ایجادی هستند. کل ما لم یکن المعنی ایجادیا یعنی ایجاد ربط بین دو تا معنا و ایجاد فردی از عنوان در خارج مثل یا زید که هر فردی از نداء موجود می‌شود فردی از خطاب موجود می‌شود، اگر ایجاد نشد و خطوری می‌شود معنا می‌شود اسمی. اگر ایجادی شد می‌شود معنای حرفی. یک وقت نه، معنای لفظ خطوری است یک جهت ایجادی هم دارد اینها اسمائی است که مشبهه بالحروف است، که مبنی می‌شوند که علماء ادب گفتند.

پس علی ذلک معانی حروف از معانی اسماء ذاتا دو تا هستند. نه اینکه یکی هستند به اعتبار و لحاظ و تصور فرق می‌کنند. دو سنخ هستند با همدیگر قاطی نمی‌شوند. اسماء معنایش، خطوری است وجود و عدم در او ماخوذ نیست. معنایش معنای ایجادی است. ایجادی است، منتها ایجاد در خارج در حروف غیر نسبیه، ایجاد در عالم مفهوم در حروف نسبیه.

مرحوم نائینی(ره) خداوند متعال رحمتش کند، یک چیزی هم در کلامش فرموده است اگر او را نمی‌فرمود مثل اینکه بهتر بود. آن مطلبی که فرموده است این است که فرموده است همیشه نظر متکلم به حروف آلی می‌شود. یعنی قصد که دارد افاده معانی حروف را، قصدش به آنها آلی می‌شود. یعنی منظور نظرش و نظر استقلالی اش تفهیم معانی اسمیه است که معانی اسمیه را تفهیم بکند، همیشه قصد استقلالی و داعی اش او است. نظرش به آن تفهیم معانی حروف، نظرش نیست به حروف نظر آلی می‌شود، چونکه می‌خواهد آن وجود خارجی قیام را که با وجود زید در خارج است را، بفهماند. این حرف فقط ربط ما بین دو معنا ایجاد می‌کند. نظرش به این، کأنّ آلی می‌شود.

اگر این را نمی‌فرمود بهتر بود. چرا؟ چونکه ما بالوجدان می‌بینیم که کسی می‌تواند دعوای وجدان بکند که کثیرما متکلم غرض اصلی اش تفهیم معنای حرفی است، و الا معنای اسمی را نمی‌خواهد تفهیم کند. چونکه شما می‌دانید در خارج قتل واقع شده است کسی کشته شده است، و می‌دانید آنی که کشته شده است او هم انسان است، و می‌دانید زید است ولکن نمی‌دانید در خارج در چه جایی کشته شده است؟ در مسجد شهیدش کردند یا در بیایان؟ می‌گویید قُتل زید فی المسجد. این غرض تفهیم شما چیست؟ به همان معنای (فی) است. آن سائل ظرفیت را نمی‌فهمید، آن سائلی که هست آن مخاطب شما همان معنای حرفی که ظرفیت است او را نمی‌دانست. و الا دار را هم می‌دانست قتل را هم می‌دانست زید را هم می‌دانست که مقتول است و لکن آن معنای حرفی را نمی‌دانست. اینکه همیشه قصد متکلم قصد استقلالی و غرض استقلالی به تفهیم معانی اسمیه است نه تفهیم معانی حرفیه، اینگونه نیست. کثیراما مطلب عکسش است. تا انشاء‌الله ادامه بحث. والحمد لله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا