درس ۶۷: حقیقت معنای حرفی از نظر استاد
این قائل سوم اینگونه میگفت که: حروف وضع شده است که معانی اسماء (که ذاتا شمول دارند اینها را اگر غرض مستعمل و متکلم متعلق شد) را بر اینکه حصهای از او را بفهماند، چونکه بر اسم حصه خاصی وضع نشده است، حروف وضع شده است که آن معانی کلیات تضییق بشود. این حروف آلت تقیید هستند، حروف به جهت تقیید وضع شدهاند که معنای اسمی را به معنای اسمی آخر تقیید کنند. تقیید به نحو ظرفیتی به نحو اختصاصی و غیر ذلک. وقتی که تقیید شد آنوقت ارتباط حاصل میشود. اینکه میگفتیم الصلاه فی المسجد خیر من الصلاه فی خارجه، ما بین معنای صلاه و معنای مسجد ارتباطی نبود. وقتی که (فی) تقیید کرد صلاه را، به مکان، حصه حاصل شد و این تقیید حاصل شد، ارتباط هم حاصل میشود. حروف برای ارتباط وضع نشدهاند، بلکه ارتباط لازمه معانی حروف است. حروف وضع بر تقیید شده است، وقتی که با حروف معانی اسماء تقیید شد آن وقت قهرا ارتباط حاصل میشود. فرمایشی است که صاحب جواهر فرمود، ما از این قائل میپرسیم اگر کسی گفت بر اینکه فی المسجد سارق، میخواهد داخل مسجد میشود میگوید وارد نشو در مسجد سارق است. اینکه میگوید فی المسجد سارق، (فی) در اینجا در چه معنایی استعمال شده است؟ چه چیزی را تفهیم کرده است؟ سارقٌ مبتدا فی المسجد خبرش است. مبتدا و خبر است. تقیید در آن ترکیب ناقص میشود، اما این ترکیب، ترکیب تام است. فی المسجد سارق یا زید فی المسجد، مسجد را که تقیید نکردیم زید را باید تقیید کنیم. یا فرض بفرمایید اینکه میگوییم فی المسجد سارق، سارق را تقیید نکردیم نمیخواهیم از سارق فی المسجد یک خبری بدهیم یک حکمی برایش ذکر کنیم. اصلا میخواهیم از مسجد حکم بدهیم که در مسجد سارق است. اینجا چه تقییدی هست؟ یا میگوییم زید کالاسد. زید کالاسد که میگوییم چه چیزی را تقیید میکنیم؟ زید قابل التقیید نیست؛ معنایش معنای علمی است، اسد را هم که تقیید نمیکنیم. اسد به معنای مطلق شیر است، آن شیری که در جنگل دلیری میکند و شجاعت دارد. چه چیزی را تقیید کردهاید؟ ما که یک معنایی بر معانی حروف میکنیم باید یک معنایی بکنیم که آن معنا شامل بشود در همه. بله این در حروف است که در بعض موارد تقیید میشود به آن نحوی که خواهیم گفت. و لکن چگونه؟ حروف به جهت ایجاد وضع نشدهاند، ایجاد ربط، کذلک برای تقیید هم وضع نشدند. تقیید لازمه معانی حروف است در بعض موارد. وقتی که مدخول حرف در آن کلامی که حرف ذکر شده است، آنجا کلی شد که قابل تقیید شد، بله آنجا حرف افاده تقیید را میکند. اما تقیید لازمه معنای حرف است؟ ما کلاممان در معنای حرف است.
زید کالاسد درست نیست؟ زید کالاسد زید مثل شیر است، این حرف کاف چه چیز را تقیید کرده است؟ حرف به جهت تضییق است. زید قائم، زید فی المسجد، این مبتدا خبر، است از او فهمیده میشود هیئت ترکیبیه است، و الا در مانحنفیه کائن نیست. یا حروف نافیه که فرض بفرمایید حروف نافیه خودش هم به مفرد داخل بشود لاء نافیه الجنس که خبر هم نمیخواهد. … ظرف متعلق میخواهد، متعلق لازم نیست معنایی بوده باشد قابل تضییق. نه، زید کالاسد. … اسمی که معنای خاصی را دارد از او خبر میدهید که زید کالاسد این ترکیب درست است یا غلط؟ …آقا فی المسجد آنجا فی به کائن مقدر است. زید کالاسد یعنی چه؟ … مثل اسد است یعنی چه؟ آن مثل خود معنای کاف است.
بگذار یک چیزی بگویم شاید حل بشود مطلب، ما در وضع الفاظ چه گفتیم؟ گفتیم الفاظ وضع شده است معنای، وضع یعنی لفظ را واضع علامت قرار میدهد بر معنا. گفتیم در وضع الفاظ تعیین لفظ است، علامه للمعنی. وقتی که علامت شد شما اعراب را اول حساب بفرمایید. زید قائمٌ، زید دلالت میکند بر ذات با تشخص. قائمٌ هم دلالت میکند بر اینکه ذاتی که ثبت له القیام. این ذات ثبت له القیام بر زید منطبق است این چه چیز میفهماند؟ این هیئت ترکیبیه که هیئت مبتدا و خبر است. زید همان قائم است باید به چه چیز وضع شده باشد؟ باید وضع شده باشد علامت بوده باشد به اتحاد وجودی. یعنی هر وقت خواستی ما بین زید و ما بین قائم بگویی اتحاد وجودی هست آنجا زید و قائم را مرفوع بخوان، زیدٌ قائمٌ بخوان. در لغت فارس هم میگویند زید ایستاده است، آنجا دیگر اعراب نیست، آن است را بیاور، آن است دلالت میکند که ایستاده با زید اتحاد دارند. اتحاد چه میشود؟ اتحاد عرض و معروض میشود، که معروض و عرض اتحاد دارند یعنی عرض قائم به آن معروض است. زید ایستاده است.
[سؤال: … جواب:] اگر نیاورد این را، طوری است که او مثل آوردن قرینه است که اعراب چیست، میفهمیم او را، وقف کرده است. وقف عیب ندارد. میگوید بر اینکه زید ایستاده. معلوم است را نمیخواهد. در عرب هم میگوید زید قائمْ که موقع تکلم اینگونه تکلم میکنند. وقف عیب ندارد. قرینه است که چیست اعرابش. عیب ندارد. اما در مواردی که اگر اعراب را نیاورد معلوم نمیشود معنا، مثل اینکه بگوید ضرب زید عمرو، نه برای زید رفع بگوید نه برای عمرو نصب را بگوید. ضرب زیدٌ عمروا نگوید، بگوید ضرب زید عمرو. شما چه میفهمید؟ میفهمید که فاعل کدام است مفعول کدام است؟ میفهمید؟ نمیفهمید. اعراب برای چه وضع شده است. ضرب زید عمروا آن نصب در مفعول و رفع در فاعل برای چه وضع شده است؟ … نه، گاهی فاعل از مفعول هم مؤخر میماند، آن قاعده نیست. بله؟ اینکه میگوییم بر اینکه ضرب زید عمروا دال بر اینکه زید فاعل است و عمرو مفعول است، عمرو زده شده زید زننده است، این رفع و نصب نیست؟ آخه اعراب دلالت میکند به فاعلیت و مفعولیت دیگر. این چیز تازهای که نیست. والحمد لله رب العالمین.