درس ۷۲: عدم استقلال معنای حروف
وقتی که میگوییم: ضرب زیدٌ، زیدٌ با این اعراب دلالت میکند که زننده اوست. این خصوصیت را آن رفع داد که عنوان فاعل به او منطبق میشود؛ عنوان فاعل که مصداق میشود زید به عنوان فاعل.
نتیجه این میشود که اعراب با حروف در وضع علی حد سواء هستند. اینها وضع شدهاند دلالت بکنند بر خصوصیتی که آن خصوصیت در مدخول است که آن خصوصیت خصوصیتی است که به او عناوین اسماء موضوع است. بدان جهت وضعشان هم عام میشود و موضوعله شان خاص، چونکه به آن عنوان عام وضع نشده، معنای خطوری ندارد، بلکه به آن مصادیق وضع شده، به آن چیزی که حمل میشود به او عنوان ظرفٌ میدهد و این مصداق را (فی) درست میکند، و هکذا به آن مسجد یا دار و امثال ذلک.
گفتیم حروف وضع شدهاند که به آن معنای مدخول یک خصوصیتی بدهد که به واسطه اعطاء خصوصیت به معنای مدخول، مدخولش صورت بوده باشد الی ما فی الخارج و از خارج حکایت کند. شما اگر بخواهید تصدیق کنید حرف ما را که مدعای ما این است که آن خصوصیتی که حروف به معانی مدخول میدهد، آن خصوصیات تحت عناوین اسمیه مندرج است، عناوینی که به آنها اسماء آورده شده است مثل ظرفیت، مبدأیت، آلیت، انتهائیت الی غیر ذلک، اینها معانی اسمیه هستند. حروف آن خصوصیتی که به معنا میدهد به آن خصوصیتی که هست عنوان اسمی منطبق میشود، انطباق الکلی علی فرده یا انطباق الکلی علی مصداقه و لو مصداق منشأ انتزاع کلی بوده باشد.
اگر شما بخواهید تصدیق کنید این عرض ما را، نگاه کنید اگر کسی بگوید مشیتُ من البصره الی الکوفه این حرف استعمال کرده است، (من) هم حرف است (الی) هم حرف است. مشیت من الکوفه الی البصره. و کس دیگر میگوید مشیتُ و کان مبدأ مشیی البصره و منتها مشیی الکوفه. این دو تا عبارت در معنا چه فرق دارد؟ در یکی حرف استعمال شده است و در دیگری همان عنوان اسمی استعمال شده است، مشیتُ و کان مبدأ مشیی الکوفه و منتهاه البصره، آن دیگری هم میگوید مشیتُ من البصره الی الکوفه. این دو تا هیچ فرقی پیدا نمیکنند. در آن معنایی که از این دو جمله مشیتُ من البصره الی الکوفه، مشیتُ و کان مبدأ مشیی البصره و منتهاه الکوفه، این دو کلام هیچ فرقی ندارند در مضمون، یک معنا به ذهن میآید و من و الی چه کار کردهاند؟ کار کدامیک مشیت که در هر دو جمله هست و البصره هم در هر دو عبارت هست، کوفه هم هست، آنکه نیست کان مبدأ مشیی و منتهاه، بالضروره معنای دو کلام مترادف است. اینکه کسی بگوید نه دو معنای مختلف به ذهن میآید، این حرف خلاف وِجدان است و نیاز به تأمل دارد.
وقتی که اینگونه شد ما آن الفاظی که در مشیت من البصره الی الکوفه و مشیت و کان اول بلد مشیت البصره و دیگری الکوفه یا و کان مبدأ مشیی الکوفه و منتهاه البصره، ما الفاظ مشترکه را برداریم، مشیت در هر دو تا هست، کوفه و بصره در هر دو تا هست. چه میماند؟ میماند و کان مبدأ مشیی و منتهاه. این میماند. از این میفهمیم که من و إلی این را میرساند. میدانید که لفظ مبدأ که معنای اسمی است خودش نسبت ندارد، مِنْ که بر بصره داخل شد، دلالت میکند که این بصره مبدأ است، مصداق مبدأ است. این بصره مصداق مبدأ است، این مصداقیت را میرساند و اگر گفتم کان مبدأ المشی بدل از (مِنْ) در این صورت کان دلالت به نسبت میکند.
این (مِن) دلالت میکند که این مدخولش که عبارت از بصره هست، این بصره متصف است به مبدأیت. بصره یعنی وجود خارجی بصره، سیر یعنی وجود خارجی سیر. این وجود خارجی بصره متصف است در سیر من به مبدأیت، و وجود خارجی کوفه چونکه سرت من البصره الی الکوفه مراد وجود خارجی کوفه است، آن وجود خارجی کوفه آن هم منتهای سیر است، آن نسبت مبدأیت که (مِن) دلالت میکند این بصره مصداق است بر آن مبدأیت و (الی) دلالت میکند که کوفه مصداق است بر منتهائیت، بر این مصداق عنوان مبدأ لامحاله منطبق میشود، عنوان منتها السیر منطبق میشود بر کوفه و بر بصره مبدأ السیر منطبق میشود، عناوین اسمیه منطبق میشود، و لکن حرف به عنوان وضع نشده است، یعنی عنوان معنای اسمی حروف و معنای خطوری ندارند، لکن من و إلی به آن مصداق وضع شدهاند، به آن خصوصیتی که او مصداق ظرفیت است، مصداق ظرفیت معنای اسمی را مصداق ظرف میکند، معنایش متدلی است. و الی معنایش که مصداق انتهاء است یعنی کوفه مصداق انتهاء است. معنای (من) و معنای (فی) متدلی است و معنای (الی) متدلی است، معنای باء متدلی است. بدان جهت اگر فرض بفرمایید بر اینکه کسی بگوید قتل زید فی المسجد، و کسی هم بگوید قتل زید و کان مکان قتله المسجد، این دو تا با هم چه فرق دارند؟ این دو کلام در مضمون چه فرق دارند؟ یکی بگوید قتل زید فی المسجد دیگری بگوید قتل زید و کان مکان قتله المسجد، هیچ فرقی ندارند. در مضمون هیچ فرقی ندارند.
والحمد لله رب العالمین.