درس ۷۳: نقش مدخول حروف در اتصاف آن به جزئیت و کلیت و انواع خصوصیات
از ماذکرنا معلوم شود (فی) وضع شده که دلالت کند، که مدخولش متصف است به مکانیت فعلیه، مسجد به تنهایی ذاتا مکان است، لکن شأنا و بالقوه مکان است، اما مکانیت فعلیه بر فعل، وقتی محقق شد که (فی) آمد. (فی) دلالت میکند که مدخولش متصف است به مکانیت، مکانیت بالفعل. مکان است به آن فعل مفروض. قهرا فعل نسبت با این مکان پیدا میکند با آمدن (فی)، (فی) دلالت میکند به آن خصوصیت ظرفیت، ظرفیت فعلیه. به ظرفیت فعلیه که عنوان ظرفیت به او منطبق میشود. شما هر حرفی را که پیدا بکنید نسبت به آن اسمائی که دلالت بر فعلیت میکند بسنجید، یعنی مثل زید یشبه الاسد. این جمله با جمله زید کاسد چه فرقی میکند؟ در مضمون چه فرق دارد؟ هیچ فرقی نیست. پس معلوم میشود که این (کاف) کار آن (یشبه) را میکند. کاف دلالت میکند که مدخولش مشبه به است به ما قبلش. این مشبه به است و نسبت به زید یشبه الاسد، معنایش یکی میشود. منتها به عنوان (تشبیه) وضع نشده است و نسبت به (کاف)، کاف للتشبیه است نه اینکه وضع شده است به عنوان تشبیه. عنوان تشبیه عنوان اسمی است، کاف وضع شده است داخل بشود به آن مدخولش خصوصیتی بدهد که بر آن خصوصیت عنوان مشبه به منطبق است، که معنای اسمی منطبق است بر او.
حروف معنای خطوری ندارد، کاف بگوییم هیچ معنایی به ذهن ما نمیآید. معنای خطوری ندارد، معنایش متدلی است یعنی باید در ضمن ترکیب کلامی باشد، باید زید کالاسد بگوییم. و اما (شبیه) یا (یشبه) اینگونه نیست. (یشبه) معنا دارد. (یشبه) یعنی شبیه است. منتها چه چیز شبیه است گفته نشده است و با آمدن زید یشبه الاسد معنی حاصل میشود. اما کاف به تنهایی اینگونه نیست کاف معنا ندارد. مفرد گفته بشود در غیر ترکیب کلامی، نه، معنایی ندارد. بدان جهت حرف معنای خطوری ندارد، معنای مستقل بالذات ندارد، مثل معانی اسماء. معنای حرفی بالذات متدلی است، آن معنایی که بالذات متدلی است حقیقت او خصوصیتی است در معنای دیگر، که حرف آن خصوصیت را به معنای دیگر داده است. حرف این خصوصیت را به آن معنای دیگر داده که آن لفظ که مدخول حرف است بعد از اینکه این حرف به او داخل شد، حکایت از خصوصیت خارجی میکند. آن قُتل زید فی المعرکه این حکایت میکند از آن امر خارجی. بعد از اینکه فی را آوردیم که معرکه ظرف مکان قتل است، بعد از اینکه فی را آوردیم دلالت بر این خصوصیت میکند. بگوییم قتل زید و کان المعرکه مکان قتله، حروف همین معنا است.
اگر معنای حرفی را که در جملهای استعمال شده است مبدل کنیم به آن کلامی که اسماء در آن استعمال شده، یعنی بگوییم زید یشبه الاسد در این صورت معنی حرفی و اسمی یکی است. فقط فرق حرف با اسم این است که کلامی که اسماء در او استعمال شده است معانیش معانی خطوری است و اما کلامی که حرف در آنجا استعمال میشود معانی آنها، معانی متدلیه است به معانی دیگر. و لعل و الله العالم وضع حروف لاختصار است. چونکه اسماء را استعمال کردن و آن مراد خارجی را به اسماء افاده کردن، احتیاج به تطویل دارد، این حکمت این است که حروف وضع است برای اختصار، لذا وقتی که مِن را میآورد ابتدائیت را میفهماند که مدخولش مبتدا است. (الی) اگر بیاورد میفهماند که مدخول (الی) منتها است.
آنی که ما تامل کردیم و تصور کردیم این است، این غیر از حرفی است که مرحوم صاحب کفایه میگفت. صاحب کفایه میگفت لفظ الابتداء به آن معنای کلی طبیعی که وضع شده است (مِن) هم به همان کلی طبیعی وضع شده است. ما میگوییم چه کلی طبیعی؟ اصل (مِن) معناش کلی طبیعی نیست. اصلا مابازاء (مِن) یک معنای مستقلی نیست که متصف به کلیت و جزئیت بشود. من معنایش متدلی در معنای غیر است ذاتا، یعنی خصوصیتی است که به معنای دیگر میدهد و آن تابع آن معنای دیگر است. آن معنای دیگر کلی است این هم میشود کلی، جزئی است این هم میشود جزئی. وقتی که گفتیم قتل زید فی المعرکه که مراد الف و لامش اگر اشاره به معرکه خاص بوده باشد که معرکه جزئی است، الف و لام عهد خارجی است، فی هم معنایش جزئی میشود. اما اگر گفتیم صَلِّ فی المسجد، مسجد مراد مطلق طبیعی المسجد است، خصوص مسجد خاصی در خارج مراد نیست، (فی) هم معنایش کلی میشود. صلاه در هر مسجدی را شامل میشود.
این حرفی که ما میگوییم غیر از حرف مرحوم آخوند است. و غیر از حرف مرحوم کمپانی است که اصلا ایشان میگفت که مستعملفیه وجودات خارجیه است. وجودات خارجیه که وجود رابط است، اصلا ماهیت ندارد، ماهیت ندارد آن وجود خارجی لضعفه و خفائه بدقته، اصلا ماهیت ندارد. بدان جهت حروف چونکه ماهیت ندارد آن وجود، به ماهیت وضع نشده است، وضع بر همان وجودات خارجیه که دقیق هستند و خفی هستند به خود آنها وضع شده است، که آن وجود رابط است. و ایشان هم اینگونه فرمودهاند، فرمودهاند بر اینکه به خلاف الاسماء، چه جواهر بوده باشد چه اعراض بوده باشند. نه، آنها ماهیت دارند، چونکه وجود جوهری و هکذا وجود عرضی ماهیت دارد، الفاظ به ماهیات وضع شده است که آنها اسماء هستند. و لکن معنای حرفی اصلا ماهیت ندارد. معنای حرفی همان وجود رابط خارجی است. والحمد لله رب العالمین.