درس ۸۹: معنای بعت در فرض اراده انشاء
در بعتُ انشائی، من ملکیت را اعتبار میکنم، ملکیت مالم بر طرف، در مقابل ثمن آن شخص. وقتی میگویم: ملّکتُک المال، غرضم از این، اظهار و ابراز، غرضم این است که عنوان بیع موجود بشود. منِ عاقد، اعتبار کردم که این زن، زن فلانی بوده باشد، فلان هم شوهر این بوده باشد مهر هم کذا بوده باشد، اینها را اعتبار کردم، ولکن وقتی که از طرف زن میگویم: مُوکلتی فاطمه، زوجتها من جعفر علی کذا، با این کلام قصد کردهام اعتبار زوجیت را، و آن را با این کلام که ابراز میکنم و نهایهً قصدم این است که عنوان نکاح محقق بشود. چونکه عنوان نکاح مادامی که ابراز نشود عنوان نکاح به او منطبق نمیشود، عنوان بیع منطبق نمیشود، عنوان وصیت منطبق نمیشود. در مثل این مسأله شرعی، با گفتارم ابراز میکنم آن را، من در نفسم اعتبار کردم که صد هزار تومان که به من مدیون هستید شما بریء الذمه هستید. در نفسم اعتبار کردم.چیزی نه نوشتم، نه گفتهام، نه اشاره کردم، هیچ چیز، فقط مجرد در حاق نفس من است که شما بریء الذمه هستید. فردا اوضاع عوض شد تغییر پیدا کرد، ما بین من و شما دشمنی پیدا شد، میگویم فلانی دین را بده. میتوانم یا نه؟ میتوانم، چونکه من ابراز نکردم. مجرداً برأَت إخباری با ابرأت انشائی فرقش یک کلمه بیشتر نیست. در ابرأت إخباری خود ابراء در موطنش محقق شده است قطع نظر از گفتن من، من به گفتنم میخواهم او مکشوف بشود بر شما و او را بر شما ارائه بدهم. در موارد انشاء میخواهم ابراء به این گفتن محقق بشود، لفظ موجد است، چونکه عنوان، عنوان ابرازی است، به مجرد الاعتبار عنوان صدق نمیکند، وقتی که ابراز شد بدان جهت اگر کسی از من پرسید در خانهات نشسته بودی دیدم میخواندی ملّکت داری بعد وفاتی لزید، این را که میگفتی یا مینوشتی غرض از این گفتنت چه بود؟ هیچکس که نمیشنید، میگویم: من هم که میگفتم وصیت میکردم، انشاء وصیت میکردم. وصیت تا مادامی نوشته نشود و یا اشاره نشود، عنوان وصیت بر او منطبق نمیشود. مشهور که میگویند در انشائیات معنا ایجادی است یعنی آن انشائات عناوینی است که غرض به آنها مترتب است، آن امر اعتباری که ربما در انشاء میشود، آن موضوع اثر بر خود آن امر اعتباری مترتب نیست، بر انشاء او مترتب است، بر عنوان بیع مترتب است، بر عنوان نکاح مترتب است، بر عنوان وصیت مترتب است.
به این مثال توجه کنید، ملاک و روح إخبار و انشاء با این مثال معلوم میشود، کسی وکالتاً خانه مرا به شخصی میفروشد. من هم که صاحب خانه هستم این ور نشستهام. آن وکیل با آن مشتری حرفی زد، خیلی چونه و اینها زدند، وکیل شروع کرد به او گفت که بعتُ الدار. من به مجرد اینکه کلمه بعتُ الدار از دهن او خارج شد و قبلتُ را مشتری گفت، من به اطرافیان میگویم بعتُ داری. این بعتُ من إخبار است، آن بعتُ وکیلم انشاء است. فرق این گفته من با گفته او در چیست؟ فرقش در این است که آن چیزی که قطع نظر از گفته من محقق است خارجا، من با گفتن بعتُ داری، میخواهم او بر شما کشف بشود. این بعتُ میخواهم بر شما منکشف بشود و او بر شما ارائه بشود، در إخبار، ثبوت شیء لشیء صورتش آن ثبوت خارجی در ذهن سامع آورده میشود، لقصد الحکایه، ولکن آن وکیلِ من به آن مشتری کذا که میگوید بعتُ الدار بکذا، او قصدش این است که به این گفتن بیع محقق بشود. چونکه به مجرد اعتبار و تراضی نفسانی که هر دو پیدا کردند محقق نمیشود. غرضش این است که آن موجودی که به این گفته من موجود میشود مولود میشود، او مولود بشود که او عبارت از بیع است. بدان جهت شخص عاقد نکاح بعد از اینکه صحبت ها شد که مهر اینقدر است این هم شوهر است آن زوجه است، اینها همهاش صحبت شد به اینها اعتبار کردند، اینکه میگوید زوّجت میخواهد با این عنوان نکاح محقق بشود، چونکه عنوان نکاح عنوان ابرازی است. آن پدر دختر که آن ور نشسته بود پا میشود به آن زنهای در بیرون خبر میدهد که انکحتُ بنتی، آن انکحت او با آن انکحت منِ عاقد چه فرق دارد؟ او از آن نکاحی که قطع نظر از این ابراز و قطع نظر از این انکحت گفتن، آن نکاحی که در خارج تحقق پیدا کرده است، او به گفتن میخواهد آن چیزی که قطع نظر از گفتن او محقق است او را ارائه بدهد و لکن آن که من میگویم انکحت در مجلس آن عقد، قصدم این است که به این گفتن عنوان نکاح محقق بشود چونکه عنوان نکاح عنوان ابرازی است عنوان انشائی است یعنی تا مادامی که انشاء و ابراز نشود به مجرد اعتبار نفسانی عنوان نکاح محقق نمیشود.
مرحوم کمپانی(ره) آن ملکیتی که اعتبار میشود، او را با عنوان بیع تفکیک نفرموده است. آن چیزی که مشهور میگویند قصد باید بشود ایجاد او باللفظ یا داعی ایجاد داشته باشد لافظ، آن عنوان قصدی است که مقوّمش ابراز است که عنوان بیع است، عنوان نکاح است. و اما آن امر اعتباری که او اعتباری میشود او را نمیگویند. بدان جهت است عرض کردم در جایی که اصلا امر اعتباری نیست، امر، امر تکوینی است و لکن اثر مترتب بر ابراز اوست نه بر خود امر تکوینی مثل عنوان الإذْن، آنجا هم که شخص میگوید اذنت قصد نمیکند که به این رضا طیب نفس موجود بشود طیب نفس هست هست، نیست نیست. این میخواهد به این اظهار عنوان اذن، عنوان توکیل، عنوان وکالت موجود بشود. و للکلام تتمه. والحمد لله رب العالمین.