درس ۸۳: قصد الحکایه ملاک خبریت در نظر مرحوم کمپانی
یک وقت متکلم قصد حکایت میکند و لفظ را میگوید، در این صورت یک وقت آن حکایت واقع دارد، محکی دارد، ذی الصوره دارد در خارج، یک وقت نه، یعنی حکایت واقع ندارد در خارج، یعنی آن قصدی که کرده است حکایت آن را، صورت در خارج ندارد. آن چیزی که متصف به صدق و کذب است او عبارت از نفس الإخبار نیست، نفس خبر دادن نیست. علماء ادب هم دارند، این حرف را که إخبار خودش إخبار بما هو إخبار خودش انشاء است یعنی صدق و کذب ندارد، یعنی همان قصد الحکایه. و اما آن قصد الحکایه است که متصف به صدق تاره و به کذب اخری میشود. عقلاء ملامت میکنند. کسی به دروغ بگوید زید مات، میگویند بابا چه چور تو گفتی زید مرده است. زید را دیدیم در دکان نانوان نان میپخت. اگر بگوید بر اینکه من قصد حکایت کرده بودم. عقلاء مذمتش میکنند، شخص قصد کرده بود قصد حکایت را. لذا گفت زید مات. منتها قصد الحکایه به جهت این بود که ما را گول بزند. قصد حکایت داشت و لکن مع ذلک عقلاء توبیخش میکنند چونکه حکایت را قصد کردن در صورتی که ابراز الحکایه در جایی است که آن حکایت اساس داشته باشد و مطابق خارجی داشته باشد والا مذموم است عند العقلاء و شارع هم نهی کرده است. چون کذب حرام است، خبر بالذات (خبر بمعنی مصدری) بالذات متصف به صدق و کذب نمیشود. هذا کله نسبت به إخبار. پس ملاک خبریت قصد الحکایه شد. و بنا به گفته مرحوم کمپانی قصد الحکایه هم داخل مدلول جمله خبریه شد. این در ناحیه إخبار.
پس کلام مرحوم کمپانی این شد که: در جمله خبریه مدلولش قصد الحکایه است، یعنی کأنّ هیئت جمله خبریه وضع شده است بر اینکه دلالت کند بر قصد متکلم، حکایت ثبوت شیء لشیء را خارجا. و جمله خبریه به قصد الحکایه وضع شده است. و اما آن چیزی که معروف هست در السنه، مدلول جمله خبریه ثبوت شیء لشیء بوده باشد این حرف اساس و بنیان محکمی ندارد. برای اینکه مراد از ثبوت شیء لشیء نسبت خارجیه بوده باشد، یعنی ثبوت شیء خارجا لشیء این مدلول کلام و جمله خبریه بوده باشد، جمله خبریه اگر بخواهد دلالت به این نسبت خارجیه کند دلالتش چه بوده باشد؟ یا باید سامع علم پیدا کند به این نسبت خارجیه یا لااقل ظن پیدا کند، و حال آنکه بالوجدان نه علمی و نه ظنی سامع به مجرد سماع کلام خبری (قطع نظر از قرائن خارجیه و منها حال متکلم که شخص صادق است یا شخص متهم به کذب است قطع نظر از قرائن خارجیه) علم به ثبوت النسبه یا ظن به ثبوت النسبه نمیآید. پس مدلول آن چیزی که جمله خبریه به او دلالت کرده است نسبت خارجیه نمیتواند بشود.
و اگر مدلول نسبت کلامیه بوده باشد، که هیئت جمله خبریه به نسبت کلامیه دلالت بکند، آن نسبت کلامیهای که بیان خواهیم کرد، در مقابل نسبت خارجیه که تطابقها او لاتطابقها است، اگر این موضوعله بشود برای هیئت جمله این از قبیل تصور است. این نسبت کلامیه کما سیأتی از قبیل تصور است یعنی اذعان به نسبت نیست. اذعان یا علم میشود یا ظن، هیچکدام نیست. این تصور است، فقط لحاظ ثبوت شیء لشیء است، این لحاظ ثبوت شیء لشیء این از قبیل تصور است. وقتی که گفتیم جمله خبریه از قبیل تصدیق است او دیگر نمیتواند مدلولش تصور بوده باشد. پس علی ذلک بنا گذاشتند که مدلول هیئت جمله خبریه قصد الحکایه است. هر وقت در مقام إخبار از متکلم جمله خبریه را شنیدیم میفهمیم متکلم قاصد حکایت از ثبوت الشیء است، مدلول قصد الثبوت است. و اما آن حکایتش که متعلق قصد است، آن حکایت ربما مطابق با واقع میشود، میشود صدق، و ربما مطابق با واقع نمیشود، میشود کذب.
این حاصل فرمایش مرحوم کمپانی بود در جمله خبریه که مدلول جمله خبریه قصد الحکایه است.
عرض میکنم ثبوت خارجیه شیئی لشیئی این را احدی نمیتواند بگوید مستعملفیه جمله خبریه است. آن نسبت خارجیه، که او ثبوت خارجی شیئی لشیئی، بگوییم او مستعملفیه و موضوعله هیئت جمله خبریه است، این را کسی نمیتواند ادعا کند. برای اینکه اگر این را ملتزم بشویم، باید ملتزم بشویم در موارد کذب المخبر اصلا کلام استعمال نشده است. آنجایی که مخبر خودش میداند دروغ میگوید قصد گول زدن مردم را دارد میگوید زید مات، این لفظ زید و مات و این هیئتی که نسبت کلامیه دارد این را اصلا استعمال نکرده است این شخص. چرا؟ چونکه مستعمَل و موضوعله نسبت خارجیه است، اصلا نسبت خارجیه نداریم در این مورد.
این همان حرفی است در حروف ما میگفتیم، در جواب مرحوم کمپانی، که ایشان میگفت حروف وضع شده است به وجود رابط که در خارج هست و خفی است به او وضع شده است، گفتیم در آن مواردی که رابط اصلا در خارج نیست، یعنی موارد کذب، در آنجا باید اصلا مستعملفیه نداشته باشد حروف. اینجا همان حرف را در هیئت میگوییم چونکه گفتیم هیئت با حروف یکی است در معنا. اگر بنا بوده باشد آن نسبت خارجیه موضوعله هیئت جمله خبریه بشود و نسبت خارجیه مستعملفیه هیئت جمله خبریه بشود، در آن مواردی که هیئت جمله خبریه در خارج نسبت خارجیه نیست آنجا اصلا این هیئت استعمال نشده است، لفظ مستعملفیه ندارد. نه اینکه مستعملفیه مطابق با واقع نیست، اصلا مستعملفیه ندارد. چونکه واقعِ آن نسبت خارجیه او مستعملفیه هیئت است، او که متکلم میداند نیست. پس مستعملفیه ندارد. این را نمیشود ملتزم شد. این معنایش این است که کذب اصلا منتفی بشود. صدق و کذب این است که مدلول الخبر تطابق النسبه الخارجیه ولا تطابق، که اگر مطابق باشد صدق، مطابق نباشد کذب، آن وقت اصلا باب صدق و کذب جمع میشود. لفظ استعمال شده است متکلم قصد استعمال کرده یا نکرده؟ والحمد لله رب العالمین.