درس ۸۵: مراد از تصدیق در جمله ی خبریه
وقتی که زید مات گفته میشود آن صورتی به ذهن میآید آن صورت خودش ذاتاً به واسطه او علم پیدا میشود ذا الصوره هم هست خارجاً لکن این علم یا ظن مبنی موضوع له و مستعمل فیه جمله خبریه نیست، محوم ثمانی که فرمود جمله خبریه از قبیل تصدیق است و حال آنکه مدلول استعمالی از قبیل تصور است لذا نمیتواند مدلول مستعمل فیه شود این کم لطفی شده است.
اینکه جناب کمپانی گفت: تصدیق دو تا اصطلاح دارد:
یک اصطلاح، اصطلاح منطقی است، اصطلاح منطقی که العلمُ ان کان اذعاناً بالنسبه فتصدیق و الا فتصورٌ یکی آن تصدیق است. هیچکس نگفت آن تصدیق معنای کلام است، کی گفت آن تصدیق معنای کلام است؟ یک تصدیقی هست به اصطلاح علماء ادب. تصدیق یعنی ما یصح السکوت علیه، مفرد را اگر بشنوی مثل عبدالله، منتظر میمانی که عبدالله چی؟ مرده، زنده است، آمده است ، رفته است. در این صورت با گفتن لفظ عبدالله لایصح السکوت علیه. سکوت متکلم و سامع بر او صحیح نیست، و اما یک جمله وقتی که گفته شد یصح السکوت علیه. این تصدیق نحوی، ما یصح السکوت علیه است اذعان به نسبت نیست. جمله خبریه مدلول استعمالیش ما یصح السکوت علیه است، چون من به جمله خبریه صورتی را به ذهن شما انداختم که یصح السکوت علیه. اینکه مدلول جمله خبریه تصدیق است، یعنی تصدیق منطقی این را چه کسی گفته است؟ مراد از تصدیق، تصدیق علماء ادب است، تصدیق آنها یعنی ما یصح السکوت علیه است.
این صوری را که متکلم در نفس شما حاضر کرد به سماع لفظ از متکلم که زید مات، و این صور به نفس شما آمدن، این آمدن صور به ذهن شما، لازم مساوی با موت خارجی زید نیست. ممکن است متکلم این را به غرض دیگری که شما را اغراء بکنم و امر را بر شما مشتبه بکند، که دروغ بگوید متکلم.
بدان جهت این اخبار از موت زید را بگویید که ارائه از خارج میکند یعنی علم و ظن به خارج حاصل میشود، این حرف درست نیست چون با اخبار علم و ظن به خارج حاصل نمیشود، فقط آن صورت در ذهن حاصل میشود. اما مرآه بودن اگر ارائه ذاتی است یعنی از این صورت انسان به خارج منتقل میشود به موت زید، این معنا را لحاظ بکند این عیب ندارد. ذات ارائه است. و لکن تصدیق نه، نگفتیم که مدلول جمله خبریه تصدیق منطقی است. مدلول جمله خبریه تصدیق علماء ادب است که یصح السکوت علیه است. بعباره اخری شما میگویید اشیاء یک وجود عینی دارند، یک وجود ذهنی دارند، یک وجود لفظی دارند. لفظ زید وجود لفظی آن عین خارجی است. آن صورت زید که در نفس هست، در اذهان هست، او هم صورت ذهنی ما فی الخارج است، این را شما در تمام این جمله جاری کنید این حکم را. مدلول جمله خبریه در هیئت ملحوظه در نفس آن هیئت وجود لفظی آن نسبت خارجیه است. آن هیئتی که هیئت معقول است و در نفس است او هم آن وجود نفسی آن نسبت خارجیه است. نسبت خارجیه هم که خارجیت دارد. من وقتی که به شما وجود لفظی را گفتم، گفتم زید مات، مدلولش وجود آن نفسی است و لو در نفس بودن اغماض شده است در وضع و لکن واقعش وجود نفسی است، او به ذهن شما میآید. این مدلول از دال جدا نمیشود چونکه وضع شده و شما هم وضع را میدانید. چونکه لفظ زید را میدانید وضعش را، مات معنایش را میدانید، رفع فاعل که مات زیدٌ را هم میدانید که برای چه وضع شده است، وقتی که علم داشتید، من زید مات که گفتم یا مات زید که گفتم، آن صورت وجود خارجی، صورت ذهنی اش، صورت نفسی اش، او در نفس شما حاضر میشود. این مدلول از جمله خبریه جدا نمیشود، جبرئیل هم نمیتواند جدا کند مگر اینکه وضع الغاء بشود.
لذا در کلام در مدلول مستعملفیه است. یعنی در مستعملفیه جمله خبریه است.
معنای جمله خبریه، هیئت جمله خبریه، معنایش صورتی است متدلی در معنای آن اطراف که مواد از او تعبیر میکنیم، که این صورت که به معنای هیئت است متدلی، به آن مواد است، اینی هم که در نفس موجود است صورت ما فی الخارج است. هر وقت شما گفتید زید مات، آن صورت به ذهن شما میآید. والحمد لله رب العالمین.