درس ۸۶: بحث در باره مستعمل فیه جمله ی خبریه

کلام در مستعمل فیه جمله خبریه است، جمله‌ای را که شخص می‌گوید و می‌خواهد به ذهن شما صورت آن را بیندازد، این متکلم یک غرضی دارد، آن غرض مد نظر قرار می‌گیرد. در إخبار بودن آن غرض حساب می‌شود. در خصوص اینکه گفته می‌شود زید کثیر الرماد مرحوم آخوند هم گفته است زید کثیر الرماد، من وقتی که گفتم زید کثیر الرماد کثره الرماد صورت این مدلول را به ذهن شما حاضر کردم. و لکن زید در خارج اصلا نه رمادی دارد فضلا از اینکه کثرت داشته باشد، با برق غذایش پخته می‌شود. با جمله زید کثیر الرماد. با این جمله این صورت را به ذهن شما آوردم و یک غرض از این امر هم دارم. غرضم این است که شما از این جمله منتقل بشوید به کثرت سخاء زید. غرضم اوست. نه غرضم این است که خود این صورت به شما منکشف بشود و این ذی الصوره را بدانید که هست. این نیست. هر وقت متکلم صورتی را در ذهن سامع انداخت و غرضش این بود که با آن جمله، نسبت خارجیه را اعلام کند، با این جمله خبریه بودن خارجی برای ذی الصوره (بودن خودش یا بودن لازمش را، فرق نمی‌کند، در موارد کنایات) را ارائه کند، و آن بودن خارجی را به متکلم غرضش این است که ارائه کند، این می‌شود إخبار. آن کسی که تکلم به جمله خبریه می‌کند و در مقام إخبار است، او غرضش از این احضار صورت ارائه واقع است. این هم که این کتاب حکایت را نوشته چه کرده است؟ این وجود لفظی آن قضیه خارجیه را اینجا مثل نواری پشت سر هم آورده است که شما منتقل بشوید از این وجود کتبی به آن وجود نفسی صورت، از او هم منتقل بشوید به ما فی الخارج. حقیقت جمله خبریه وضع به نسبت خارجیه نشده است، بلکه وضع شده است هیئت (هکذا موادش) بر آن صورت آن نسبت خارجیه، منتها این صورت را که در ذهن احضار می‌کند غرض آن شخصی که این را احضار کرده است غرضش از این حکایت یعنی منکشف در آن قضیه واقعی است. ربما هم می‌بیند منکشف نمی‌شود این صورت را آورد منکشف نمی‌شود، طرف باور نمی‌کند. هِی قسم می‌خورد و الله اینگونه است تالله اینگونه است بالله اینگونه است باور کن. باور کن یعنی چه؟‌ یعنی از این چیزی که هست به ذی الصوره جزم پیدا بکن. پس آنی که او به کلام گفته فقط صورت را می‌آورد. آنی ‌که هی می‌گوید به شما باور کن باور کن و الله اینگونه است، به مرگ پدر و مادرم اینگونه است، اینکه اصرار می‌کند و می‌گوید، می‌خواهد شما ذی الصوره را که هست به او جزم پیدا کنی. او معنای کلام جمله خبریه نیست بلکه معنای جمله خبریه احضار صورت است.

پس الحاصل اینکه گفته‌اند جمله خبریه وضع شده است لثبوت شیء لشیء یعنی ثبوت شیء لشیئ ای که صورت ثبوت خارجی است، صورت نسبت خارجیه است. به او وضع شده است. و این هم حقیقتا این مدلول تصدیق منطقی نیست، و کسی هم ادعا نکرده این مستعمل‌فیه جمله خبریه تصدیق منطقی باشد. اگر جمله خبریه وضع شده باشد به خود قصد الحکایه که یعنی معنای هیئت واقع قصد بوده باشد، که متعلق به حکایت است یعنی با جمله خبریه موت زید محقق شده است که مرحوم کمپانی ادعا می‌کند جمله خبریه را ما از پشت دیوار شنیدیم، نفهمیدیم که اصلا لافظش شاعر است یا شخص دیگر است، چه چیز به ذهن ما خطور می‌کند قصد الحکایه یا صورت موت خارجی به واسطه قصد الحکایه، وقتی که از پشت دیوار شنیدیم که کسی پشت دیوار می‌گوید: زید مات، نمی‌دانیم دیوانه است، سکران است یا شخص عاقلی است، راست می‌گوید، هیچ کدام معلوم نیست، واقعاً از پشت دیوار صدا شنیدید، شما و وجدانتان، قصد حکایت از موت زید به ذهنتان آمد یا صورت موت زید است منظور صورت تحققی‌اش؟ کدامیک است؟ امر وجدانی است قصد الحکایه به ذهن شما می‌آید. بدان جهت گفته‌اند بر اینکه جمله خبریه مدلولی دارد که واقعی دارد یک مطابقی دارد که مدلول کلام ربما با او تطابق می‌شود، می‌شود صدق، یعنی نسبت کلامیه مطابق با نسبت واقعیه است تطابق می‌کند می‌شود صدق. تاره لا تطابقه، نسبت کلامیه را القاء کرد و به ذهن ما آورد اما مطابق در خارج ندارد، می‌شود کذب. اینکه می‌گویند جمله خبریه متصف به صدق و کذب می‌شود، این معنایش عبارت از این است که آن صورتی که به ذهن سامع انداخته شده است به واسطه قصد الحکایه، آن صورت طوری است که ربما مطابق دارد ذی الصوره با او و اخری تطابق ندارد. این جمله خبریه هیئتش وضع شده است به آن نسبت کلامیه که متدلی در اطراف است. بالاتر از وضع اطراف نیست، اطراف هم وضع به عنوان آن صور شده‌اند. منتها آنها ذاتا صور هستند جهت ارائه به واقع دارند. این در مقام جمله خبریه اینگونه است.

اما در خصوص جمله انشائیه مشهور می‌گویند: با جمله انشائیه مدلول خارجی، یعنی وقتی گفتیم این خانه را فروختم به کذا و مشتری قبول کرد و با این ملکیت حاصل می‌شود و می‌فرماید این حرف درست نیست به خاطر اینکه بعد از اینکه من بیع را انشاء کردم شارع ربما امضاء می‌کند، ‌احل الله البیع و همچنین عقلاء امضاء می‌کنند یا عقلاء ‌این بیع من را اعتبار نمی‌کنند، من نمی‌توانم آن ملکیت را ایجاد کنم. پس یا مشهور که شما می‌گویید در انشاء ‌ایجاد می‌شود مدلول خارجا، این حرف درست نیست، این وجود که با جمله انشائیه حاصل می‌شود وجود اعتباری است نه حقیقی لذا من که می‌گویم بعت هذا المال بکذا، و آن مشتری می‌گوید قبلت، من بخواهم به این بعت گفتن، ایجاد بکنم (فرض بکنید) ملکیت مال را برای طرف، که لفظ موجود بکنم و با استعمال موجود بشود ملکیت، این حرفی است غلط و این قبول ثمره نزاع دارد. بنابر ثمره آنجا است که: مسلک مشهور دیگر در انشائیت قصد ایجاد نمی‌خواهد که آن چیزی که قصد می‌کنم، نیت بکن به این لفظ گفتنِ (مَلَّکَتْ) ملکیت را موجود می‌کنم، یا به این (أنْکَحْتُ) گفتن، زوجیت را موجود می‌کنم، لکن به نظر ما مثل زوجیت در نفس اعتبار شده با این جمله انشائیه ابراز و اظهار می‌شود. این مبرِز است و آن ملکیت مُبْرَز است، که کلام انشائی وضع شده است برای ابراز امر اعتباری، انشاء ‌ابراز امر اعتباری است. امر اعتباری را ابراز بکند، که قبلا لم تُبْرَز، این امر اعتباری آن را ابراز می‌کند. انسان اعتبار می‌کند که این خانه من بعد از موت من مال زید بوده باشد، این را اعتبار می‌کند، می‌گوید اوصیت بداری لزید یا ملکت داری زیدا بعد وفاتی، آنی را که اعتبار کرده بود او را اظهار می‌کند و ابراز می‌کند. این می‌شود انشاء یا انشاء حقیقتش ابراز امر نفسانی است، آن اعتباری را که نفس کرده است، آن اعتبار نفسانی را ابراز می‌کند. بعد از اینکه ابراز کرد عرض کردم عقلاء و شرع ربما امضاء می‌کنند، ربما نه، امضاء نمی‌کنند. یا عقلاء ‌امضاء می‌کنند، شارع امضاء ‌نمی‌کند. پس حقیقت استاد و اخبار این است اخبار قصد الحکایه ثبوت شیء بود ولکن جمله انشاء ابراز الشیء است شیء را به ظهور رساندن است. والحمد لله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا