درس ۱۰۱: بحث در باره معنای دلالت لفظی و عدم تضایف بین دال و مدلول
اینجا یک کلامی هست. و آن کلام این است که فرمودهاند اگر بنا بوده باشد وضع به معنا تعهد بوده باشد در مهملات هم این وضع هست، برای اینکه و لو نسبت به لفظ دیز و امثال ذلک در اینها نسبت به معنای اولیشان تعهدی نیست، واضع و شخصی متعهد نشده است که من هر وقت لفظ دیز را گفتم بلاقرینه، فلان شیء را اراده کردم، و الا مهمل نمیشد. در مهملات نسبت به معانی اولیه و لو تعهدی نیست ولکن استعمال بمعنی منفک از وضع و تعهد نمیشود، لاباس بر اینکه ما ملتزم بشویم تعهدی هست در مهملات که هر وقت اینها را با قرینه گفتیم اراده مثلا نوع شان را کردیم، عیب ندارد متعهد میشود، هر وقت دیز را با قرینه گفتم بدانکه اراده نوع کردم یا صنف کردم. این عیب ندارد این تعهد است.
اینکه وضع در مجازات به معنی ترخیص است و تعهد نیست این بر ما معلوم نشد و در این وضع مجازات، ترخیص و اذن واضع است. دیگر تعهد میخواهد چه کند؟ مفروض این است که لفظ استعمال با قرینه میشود، قرینه معیّن مراد است دیگر تعهد نمیخواهد، و لو تعهدی هم نبوده باشد اتفاقا یک استعمالی بکند و قرینه مفهمهای بگذارد در بین که مرادم نوع است، این استعمال حسن است قبول میکند طبع، احتیاج به تعهدی ندارد. پس علی ذلک کانّ، استعمال اللفظ فی النوع و استعمال اللفظ فی الصنف و استعمال اللفظ فی المثل کان مانعی ندارد اینها. این کلام صاحب کفایه است.
صاحب کفایه بعد میفرماید: و اما استعمال اللفظ فی شخصه که انسان لفظی را بگوید در شخص آن خود لفظ استعمال بکند، مثل اینکه میگوید زیدٌ لفظٌ اراده کرده از این زید خصوص این زید را که گفت، نه طبیعی زید، نوع را اراده نکرده شخص این لفظ را فقط اراده کرده، کسی به شما میگوید برای لفظ یک مثال بگو شما هم میگویی زید لفظ. زید مرادتان همین لفظی است که از دهان تان خارج شده است مرادتان همین است.
این استعمال اللفظ فی شخصه در این اشکالی هست که آن اشکال را صاحب فصول در مقام ذکر کرده است. ایشان چه فرموده است صاحب فصول؟ ایشان فرموده است: کسی که لفظی را میگوید اگر بگوید آن لفظ دال است و آن چیزی که شخصش را اراده کرده است آن شخص مدلول هم هست، آن شخصی که گفته است، چونکه لفظی که صادر میشود از دهان شخص لفظ است، این شخص را که گفته است، مدلول هم شخص همان لفظ است که هم لفظ میشود آن چیزی که از دهان خارج میشود و هم عین معنا میشود. اگر اینطور کسی ادعا کند این اتحاد دال و مدلول است و امکان ندارد، دال با مدلول باید دو چیز بوده باشند نمیتوانند وحدت داشته باشند.
و اگر کسی بگوید بر اینکه این لفظی که از دهان این شخص خارج میشود، این شخص فقط لفظ است، معنا ندارد. این فقط لفظ است دال است، معنا ندارد. آن وقت لازم میآید آن قضیه معقولهای که از قضیه ملفوظه به ذهن انتقال میشود آن قضیه قائم به جزئین بوده باشد، المحمول و النسبه، موضوع نداشته باشد. و میدانید نسبت امر اضافی بین الطرفین است بین المنتسبین است، بدون منتسبینی قیامی و تحققی ندارد. بدانجهت آن وقت قضیه معقوله مرکب از جزئین میشود و این هم که ممکن نیست، معنایش این است که نسبت هم ندارد. پس علی هذا در استعمال اللفظ فی شخصه کانّ صاحب فصول فرموده است این اشکال دارد.
از این اشکالی که صاحب فصول کرده است مرحوم آخوند در کفایه دو جواب میدهد.
جواب اولیاش این است که ما بین دال و مدلول تغایر وجودی معتبر نیست، تعدد وجود ما بین الدال و المدلول معتبر نیست، ما بین دال و مدلول اگر تغایر، تغایر اعتباری بوده باشد یعنی تعدد دال بالاضافه الی مدلوله اگر اعتباری بوده باشد، این معنا کافی است. این تعدد اعتباری در استعمال اللفظ فی الشخص هست، جایی که شخص لفظی را تلفظ میکند و اراده میکند شخص آن لفظ را، آن شخص اللفظ به اعتبار صدورش از این لافظ دال است و به اعتبار اینکه همان شخص اللفظ متعلق قصد لافظ است، چونکه شخصش را اراده کرده، او مدلول است، به اعتبار صدور، دال، و به اعتبار تعلق القصد، مدلول. فأین الاتحاد؟ اتحاد ما بین دال و مدلول اتحاد وجودی کأنّ نیست و نگویید که این دو اتحاد دارد و لذا مرحوم آخوند میفرماید: قصد مدلول است، اگر قصد بگوید او تعدد خارجی میشود. لفظ قیام دارد به مقاطع الفم، قصد و اراده قیام با نفس دارد، دو چیز میشود. صاحب کفایه تعدد اعتباری میخواهد درست کند میگوید شخص این لفظی که از دهان خارج میشود به اعتبار صدورش دال، و به اعتبار تعلق القصد مدلول. خود لفظ مدلول است به اعتبار تعلق القصد. پس تعدد اعتباری هم کافی است در دال و مدلول.
در تقریب کلام مرحوم آخوند و توجیهش، مرحوم کمپانی در حاشیه و مرحوم محقق نائینی در تقریراتش بیانی دارد و فرمودند: بر اینکه و لو دالیت و مدلولیت اینها متضایفین هستند الا انه متضافین دائما متقابلین نیستند، مراد از متقابلین آنی است که تعدد وجودی دارد، هر کدام از اینها از متضایفین وجود مستقل دارد در خارج که به نحوی که میگوییم هذا و ذاک. دو تا وجود است. دو تا تحقق است. فرمودهاند: هر دو عنوانی که ما بینشان تضایف بوده باشد این دو عنوان دائما متقابلین نمیشوند به حسب الخارج. بلکه این تضایف ما بین دو شیء، ما بین دو عنوان در جایی که اقتضاء کنند تعاند را که با همدیگر یکی نشوند تنافی وجود دارد و منافرت از وحدت و اتحاد داشته باشند، آن وقت متقابلین میشوند. مثل علیت و معلولیت و مثل ابوت و بنوّت. اینها متضایفین هستند علیت و معلولیت و هکذا فرض بفرمایید ابوت و بنوت، و لکن اینها تعاند در وجود دارند از اتحاد. نمیتواند شیء واحدی هم علت بوده باشد هم معلول بوده باشد. این شیئی که هست هم علتش است و خودش هم معلول است، این نمیشود این معنا. چونکه او مؤثر است باید منه الاثر بوده باشد، شیئی هم اثر بوده باشد هم مؤثر، نمیشود. شخصی هم پدر بوده باشد، ابوت داشته باشد هم ابن هم خودش بوده باشد، این نمیشود. این امری است که این ابوت و بنوت نه ابوت نسبت به شخصی، بنوّت به شخص آخر یا علیت به شیئی معلولیت نسبت به شیء آخر، او را نمیگوییم. والحمد لله رب العالمین.