درس ۲۱ – معنای استنباط در علم اصول
اشکال این میشود که یا مرحوم آخوند! بناء بر این مسلک شما اگر گفتیم خبر العدل حجهٌ حکم شرعی استنباط نمیشود؛ حکم شرعی فرعی. یعنی ما به واسطه این نتیجهای که الخبر العدل حجه خواهیم گفت استنباط معنایش این است که از علم به این حکم علم پیدا میکنیم به حکم شرعی فرعی کلی. استنباط معنایش این است که به واسطه علم به این نتیجه اصولی علم پیدا میکنیم به حکم شرعی فرعی کلی. خواهم گفت چگونه علم پیدا میکنیم. اگر استنباط معنایش این شد بحث حجت خبر واحد، ظاهر کتاب از اینها علم به حکم شرعی حاصل نمیشود. وجدانا که پر واضح است. تعبدا هم چونکه بنا بر مسلک شما شارع حجیت یعنی منجزیت و معذریت جعل کرده است. از اینها استنباط حکم نمیشود. بدان جهت اگر او التی ینتهی الیها امر الفقیه اگر او را شما اضافه میکنید که او چگونه که به جهت ادخال مسائل اصول عملیه و حجیه الظن علی الحکومه این قید باید علاوه بشود به جهت ادخال مسائل حجیت خبر واحد، ظاهر کتاب حجت است مباحث حجج هم که بحث میکنیم در اصول به جهت ادخال آنها در علم اصول باید این قید را شما علاوه کنید. غایه الامر اینگونه است. چگونه اصول منجز و معذر هستند، حجت هستند اماره هم همینجور منجز و معذر هستند منتها فرقی که دارند بنا بر مسلک مرحوم آخوند طولیت است، اگر اماره بوده باشد دیگر اصول حجیت به آنها اعتبار نشده است. اگر امارات خبر عدل نشد، ظاهر کتاب نشد آن وقت برای استصحاب یا به غیر ذلک من الاصول اعتبار شده است منجزیت و معذریت. این فقط طولیت است. در امارات هم ان شاء الله خواهیم گفتیم که اماره هم اینجور نیست که هر چیزی اماره شد با اماره دیگر در عرض هم بوده باشند. ربما اماراتی هست در طول دیگری است.
مثلا حجیت خبر عدل در طول ظاهر کتاب است، معنایش این است که اگر خبر عدلی مضمونش با مضمون کتاب مخالفت داشت مخالفت تباینی، خبر عدل حجیتی ندارد. مخالف کتاب اصلا حجیتی ندارد. خبر عدل در صورتی است که مخالفت با ظاهر کتاب به مخالفت تباینی نداشته باشد. اینجور نیست که حجج همهشان در عرض هم هستند. ربما شارع اعتبار میکند شیئی را امارهً در طول اماره أُخرایی، اصول هم همینجور هستند اصول اعتبارشان در طول امارات هستند.
پس خلاصه اشکال این میشود: از فحوای کلام شما ظاهر میشد یا مرحوم آخوند، اگر ما فقط اکتفاء میکردیم به این تعریف که یعرف بها القواعد التی یمکن ان تقع فی طریق استنباط الاحکام، اگر این را میگفتیم این مباحث الحجج را میگرفت، خبر عدل حجت است ظاهر کتاب حجت است، مباحث اصول عملیه و حجیه الظن علی الحکومه را نمیگرفت این تعبیر. نه، اینگونه نیست، اگر این را علاوه نکنیم چگونه آن مباحث را نمیگرفت بنا بر مسلک شما بحث حجیت ظاهر الکتاب، حجیت خبر عدل او را هم نمیگرفت.
این حرفی است که نسبت به تعریف مرحوم آخوند به علم اصول داریم.
ما اصلا بر میگردیم اول علم اصول را حساب میکنیم تا معلوم میشود که استنباط چیست که در تعریف علم اصول ذکر میشود. استنباط خودش چیست. به جهت اینکه روشن بشود واقع الامر به شما، شما اول نظرتان را به فقه بیندازید. برای اینکه به واسطه نتیجه مسائل اصول الفقه مسائل فقهیه به دست خواهد آمد استنباط خواهد شد دیگر. فقه خودش تعریفش چیست؟ اگر یادتان بوده باشد فقه را گفتهاند: هو العلم بالاحکام الشرعیه الفرعیه عن ادلتها التفصیلیه. فقه تعریفش این است. الفقه هو العلم بالاحکام الشرعیه الفرعیه عن ادلتها التفصیلیه. فقه معنایش این شد دیگر. خب فقیه باید چه کار کند؟ فقیه در مقام استنباط باید علم به احکام شرعیه فرعیه پیدا کند از ادلتها التفصیلیه. اینجور است دیگر. خب وقتی که فقیه اینجور شد باید علم پیدا کند خب وقتی که انسان به فقه رجوع کرد خواست استنباط احکام شرعیه پیدا کند خب اکثر ادله شرعیه خبر واحد است و ظاهر کتاب و اینها است دیگر، در اینها که علم به حکم شرعی فرعی پیدا نمیکند. در اینها علم پیدا نمیکند، در اینها چه کار میکند؟ در اینها فقط به قول مرحوم آخوند حجت بر حکم شرعی پیدا میکند، منجز و معذر. که منجز و معذر تاره امارات است و اخری اگر امارات نشد اصول عملیه است یا حجیه الظن علی الحکومه.
اینکه میگوییم این علم بالاحکام الشرعیه بحث حجیت امارات را نمیگیرد بناء بر مسلک مرحوم آخوند است، بنا بر مسلک مرحوم شیخ است. و اما بنا علی ما نذکره که شارع که خبر عدل را حجت میکند میگوییم خبر العدل حجت است، شارع او را علم اعتبار میکند. معنای حجیت خبر عدل، ظاهر الکتاب علم اعتبار میکند که در دوره سابقه اثبات کردیم ما. ان شاء الله این دوره هم میرسیم اثبات میکنیم که شارع که حجت میکند علم دو فرد دارد: یک فرد تکوینی که در نفس انسان پیدا میشود، اعتقاد جازم المطابق للواقع، که این علم است. یک علم تعبدی اعتباری است که شارع او را اعتبار میکند علم. او امر انشائی است، به انشاء حاصل میشود. شارع میگوید لاعذر لاحد فی التشکیک فیما یروی ثقاتنا، عذری نیست کسی شک کند در آنی که ثقات نقل میکند، یعنی آنی که ثقه نقل میکند او معلوم است، آن خبر ثقه علم است، که جای شک و احتمال الخلاف نیست، جای شک و تردید نیست، شارع خبر او را علم اعتبار میکند. خب بناء بر این در موارد امارات فقیه در فقه چه علم پیدا میکند؟ علم تعبدی است. در موارد خبر واحد ظاهر کتاب که در فقه به آها استدلال میکند بر حکم شرعی فرعی علم پیدا کرده است به حکم شرعی، منتها علم، علم تعبدی است؛ اعتباری است. در تعریف فقه که گفتهاند الفقه هو العلم بالاحکام الشرعیه الفرعیه عن ادلتها التفصیلیه این همان علم را پیدا کرد. اینکه گفتهاند عن ادلتها التفصیلیه این را هم که سابقا خواندهاید دیگر. این به واسطه اخراج علم عامی است، چونکه عامی هم عالم به احکام شرعیه است. و لکن او از یک دلیل اجمالی عالم است نه از ادله تفصیلیه. دلیل اجمالی همان است که بیان کردند هذا ما افتی به المفتی و کل ما افتی به المفتی هو حکم الله فی حقه. نتیجهاش این است که این حکم الله در حق من است. علم دارد و لکن علمش از روی ادله تفصیلیه نیست، یک دلیل اجمالی است. فقه به این نمیگویند. فقه علم به احکام شرعیه است که از ادله تفصیلیه باشد.