درس ۴۸ – تعیین، مقوم معنای وضع

تارهً تعیین حاصل می‌شود به فعل، تعیین به فعل کی حاصل می‌شود؟ اگر یک جایی مستعمل که لفظ را استعمال می‌کند دیگر اغماض از قرینه کرد و لفظ را بما هو هو استعمال کرد، این تعیین بالفعل است. تعین، امر انشائی است، امر انشائی به خودی خود موجود نمی‌شود احتیاج به منشئ دارد. امر انشائی مقومش انشاء است. هر وقت قصد کرد که خود ذات این لفظ و حاق این لفظ، علامت آن معنا بوده باشد این می‌شود حقیقه الوضع. اگر شما گفتید وضعت هذا اللفظ لهذا المعنی و گفتید عیّنت هذا اللفظ فی هذا المعنی یا گفتید جعلت هذا اللفظ علامه لذلک المعنی. همه‌اش مترادفات است.

وقتی این تعیین به واسطه وضع حاصل شد در این صورت تعهد، ثمره این تعیین می‌شود. گفته‌اند که ما چرا اینگونه تعیین علامت گذاشته‌ایم، باید بر طبقش عمل کنیم. بدان جهت آن شرطی مرور، آن افسران راهنمایی وقتی که کسی مراعات آن علامت را نکرد می‌گوید این را چرا گذاشتیم اینجا؟ آن تعهد، عمل است. آن تعهد استعمالی که در مقام استعمال انسان بر طبق وضع عمل می‌کند و تعهد عملی پیدا می‌کند، این غرض از وضع است. و اما حقیقه الوضع تعیین اعتباری است به آن نحوی که ما گفتیم. شما اگر خیلی فکر بکنید بیشتر از این نمی‌توانید پیدا کنید. حقیقه الوضع غیر از این چیست؟ علامت گذاری است. الفاظ علامت معانی هستند، وسم هستند، اسم هستند بر معانی و علامت هستند.

بدان جهت وجدان انسان شاهد صدق است اگر غیر الالفاظ را انسان علامت بگذارد به بعض المعانی و به بعض المقاصد، که در خارج هم واقع است. مثل آن قضایا علامات راهنمایی و غیر ذلک انسان در او تدبر بکند، تعبد نداشته باشد به حرف دیگران، تدبر بکند، می‌بیند غیر از جعل علامت چیز دیگر نیست. جعل هم جعل اعتباری است. پس حقیقه ‌الوضع تعین اللفظ للمعنی است علامهً للمعنی. به معنای گذاشتن حجر علی الحجر نیست، او با علی متعدی می‌شود. و وضع الحجر علی الحجر. اگر گفتید وضعت الحجر للحجر او غلط است.

اینجا که می‌گویند وضعت اللفظ للمعنی این اشراب است، چونکه یکی از آن اموری که در ادب و در بلاغت و بیان رعایت می‌شود این است که فعلی را متعدی می‌کنند به حرف جری که فعل آخر به او متعدی می‌شود. به این فعل معنای آن فعل را می‌دهند. مثلا اگر فرض بفرمایید رغبتُ و رغب با الی متعدی می‌شود، رغبت الیه یعنی به او رغبت پیدا کردم، محبت پیدا کردم. اعرض با عن متعدی می‌شود، اعرضت عنه یعنی از او اعراض کردم. اگر رغب را با عن متعدی کنند بگوید رغب عنه معنایش این است که اعرض عنه. این، اشراب است. اینجا هم همین گونه است. تعیین با لام متعدی می‌شود، عینت هذا اللفظ فی ذلک المعنی یا لذلک المعنی، وضع را به او متعدی کرده‌ام. وضع اللفظ للمعنی معنای تعین است، معنای تعیین است. و وضع غیر از این حقیقتی ندارد امر اعتباری است حاصل می‌شود بالانشاء

بعد ما بیّنا که حقیقه الوضع در الفاظ تعین اللفظ و صیرورته علامهً للمعنی است و این علامت بودن لفظ بر معنا امر اعتباری است، و این اعتبار و علامت بودن تارهً حاصل می‌شود به وضع تعیینی انشائی و اخری به وضع تعیینی فعلی که انشاء بالفعل می‌شود، و لا ثالث لهما کما بیّنا.

روی این اساسی که اینجا گفتیم، استعمال لفظ در اکثر از معنی حکمش روی این اساس است که ملتزم خواهیم شد که استعمال لفظ و جعله علامهً لکل من المعنیین فی تلفظ واحد، این مانعی ندارد. چونکه استعمال از قبیل اتیان بالعلامه است، و وقتی که لفظ علامت شد برای هر کدام از معنیین، می‌شود او را اتیان کرد و علامت قرار داد به هر دو معنا در استعمال واحد. غایه‌ الامر خواهیم گفت که این خلاف ظهور است، به دو معنی فوق پیدا کند ذهن از یک لفظ مگر با جعل قرینه از طرف مستعمل.

[اقسام وضع]

بعد متعرض می‌شویم به ذیل کلام صاحب الکفایه. ایشان بعد از اینکه وضع را بیان کرد، وضع به هر معنایی بوده باشد که قد تقدم، تقسیم شده است به وضع العام و الموضوع‌له العام، و الوضع الخاص و الموضوع‌له الخاص، و الوضع العام و الموضوع‌له الخاص که سه قسم گفته‌اند. تقسیم وضع به این سه قسم به اعتبار این است: واضعی که لفظی را به معنایی وضع می‌کند، به هر معنایی که گذشت، این توقف دارد این وضع به لحاظ معنا و به لحاظ اللفظ. آن لفظ را چگونه لحاظ می‌کند او بحثش خواهد آمد. او تقسیم آخری است در باب الوضع که وضع الهیئه و ماده، با هیئت و ماده لفظ وضع می‌شود آن تقسیم را صاحب الکفایه اینجا متعرض نشده است.

الحاصل وضع کردن لفظ بر معنا موقوف است بر اینکه واضع لحاظ کند لفظ را و لحاظ کند معنا را. تقسیماتی که بر وضع العام و الموضوع‌له العام و وضع العام و الموضوع‌له الخاص و وضع الخاص و الموضوع‌له الخاص شده است، این تقسیمات به لحاظ لحاظِ معنی است. آن معنایی را که واضع در مقام وضع لحاظ می‌کند و تصور می‌کند، آن معنا از دو حال خارج نیست: یا اینکه آن معنا جزئی است، مراد از جزئی، جزئی حقیقی است به حیثی که لایصلح انطباقه علی کثیرین، آن معنای متصور یا جزئی است یا کلی است، کلی است که یصلح انطباقه علی کثیرین.

وقتی که معنا جزئی شد تاره لفظ را وضع می‌کند به همان معنای جزئی، می‌شود وضع الخاص و الموضوع‌له الخاص. وضع خاص است چونکه معنای جزئی لحاظ شده است. موضوع‌له خاص است چونکه همان معنای جزئی موضوع‌له و معنای لفظ قرار داده شده است. وقتی که واضع معنای جزئی را لحاظ کرد، غیر از وضع اللفظ به آن معنای جزئی نحوه دیگر امکان ندارد. یعنی دو قسم ندارد این قسم. وقتی که معنای جزئی لحاظ شد، وضع خاص شد، قهرا موضوع‌له هم خاص می‌شود. این یک قسم. و بقیه انشاء الله در جلسه بعد. والحمد لله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا