درس ۵۵۱ – نکات که در حل شبهه تاثیر المعدوم فی الموجود، در شرط متاخر را برطرف میکند
مطلب اول اینکه یکی از آن مطالب این است که: شما حساب بفرمایید علت تامه را نسبت به معلولش. بلااشکال علت تامه در وجودش، توقف به وجود معلول ندارد. و الا اگر توقف داشته باشد، نه علت موجود میشود نه معلول موجود میشود. همان دور توقفی میشود هرگاه وجود یا اثبات یک چیز وابسته به چیز دیگر باشد و آن چیز دوم هم به اول وابسته باشد دور توقفی پدید میآید. معلول در وجودش و لو موقوف است به علت تامه و لکن علت تامه در وجودش موقوف نیست به وجود معلول.
اما در این وصف علیت چگونه است؟ وجود معلول دخالت دارد در وصف علیت تامه یا دخالتی ندارد؟ بلااشکال دارد. تا مادامی که معلولی نبوده باشد در خارج، آنی که مقدم است رتبتا او متصف به علیت نمیشود.
میبینید ما دو تا مطلب داریم: یک مطلب استناد وجود شیئی الی شیء آخر. این یک مسئلهای است. یعنی شیء آخر افاضه وجود بکند به این شیء دیگر، در آن افاضه وجود مدخلیت دارد، یا به نحو مقتضی یا به نحو شرطیت یا به نحو عدم مانعیت که اجزاء علت تامه است، فرقی نمیکند. شیئی دخل دارد در افاضه وجود به شیء آخر. این یک نحو از دخالت است. که در این دخالت فقط علت است که این علت تامه افاضه وجود را به معلول میکند، معلول در این هیچ مدخلیتی ندارد. یعنی معلول نسبت به علت تامه افاضه وجود اصلا دخلی در او ندارد، علت تامه به همان علل خودش که جمع شده است علت تامه موجود شده است. افاضه وجود به علت تامه از ناحیه معلول نیست. پس معلول دخالت استنادی ندارد نسبت به علت که علت در وجودش مستند به معلول بوده باشد، کلا، اینجور نیست و الا دور میشود. بلکه عکس است که معلول در وجودش مستند به علت است و افاضه وجود به معلول از ناحیه علت میشود. اما وصف علیت اینگونه نیست، وصف علیت معلول وجودش مدخلیت دارد، اگر معلول نبوده باشد، این علت متصف به علیت نمیشود.
پس یک دخالت بمعنی افاضه الوجود، و استناد در وجود داریم، یکی دیگر دخالت در اتصاف. اتصاف، اتصاف عقلی نیست. آنی که مرحوم کمپانی قبلا فرموده و گفتیم بعضی از حرف هایش متین است، اینکه متضایفین را تقسیم به سه قسم کرد، گفت در قسم اخیر مثل متیامن و متیاسر که فرمود در اینجا آن وصفی که هست که آن متیامن میگوییم غیر از وجود موصوف در خارج چیز دیگر نیست، یک خصوصیت وجودیه زایده بوده باشد غیر از وجود موصوف چیز دیگر نیست. کما اینکه در آن طرف متیاسر غیر از وجود موصوف در خارج خصوصیت وجودیه دیگر نیست. و ما که این اوصاف را میگوییم که محل کلام ما هست و خواهیم گفت که اینها مورد بحث است در مقام، این اتصاف علت به علیت در خارج است. آن علت که در خارج متصف میشود، علت خارجی متصف به علیت است. برای اینکه اگر علت را در ذهن شما لحاظ بکنید او علیت ندارد، او چیزی را ایجا نمیکند. آن چیزی که حقیقتا اتصاف به علیت دارد، آن وجود خارجی علت است. این اتصاف، خارجی است، عقلی نیست، موطنش ذهن نیست. مثل اتصاف انسان به کلیت، به نوعیت، اتصاف انسان به جنسیت، مثل آنها نیست. حیوان خارجی متصف به جنسیت نمیشود، انسان خارجی متصف به نوعیت نمیشود. این انسان در ذهن است که در عالم ذهن نه مقیدا به وجود ذهنی، متصف به جنسیت و نوعیت و کلیت و جزئیت میشود. این اتصاف به علیت از آن قبیل نیست. این اتصاف به علیت به حسب الخارج است. و لکن این علیت در خارج که علت به او متصف میشود، شیئی و چیز دیگری زاید بر وجود العله نیست. مثل آن متیامن و متیاسر. شیئی زایدا بر وجود العله که او را معلول موجود نکرده، علت را خودش ایجاد کرده است، این علیت در خارج و لو علت خارجا متصف به علیت میشود، بدان جهت این علیت در خارج زاید بر وجود موصوف چیز دیگر نیست.
و من هنا علیت و معلولیت عرضی است یعنی رابطهای است که از ذات وجود برمیخیزد نه چیزی افزوده و جدا از آن است مثل خندیدن، عرض نیست. عرض به آن چیزی میگویند که وجودی داشته باشد، آن وجود قیام به غیر داشته باشد. اصلا این علیت در خارج وجود ندارد، خارج متصف به او میشود، و لکن در خارج علیت شیئی بشود زاید بر وجود الموصوف، نیست در خارج.
اینجا هم همینجور است. در اجزاء الزمان یا غیر اجزاء الزمان که اینها متصف به تقدم میشوند، این تقدم در اجزاء الزمان یا تقدم در صوم در نهار بر اغتسال، و لو صوم خارجی متصف میشود بأنّه متقدم علی الغسل و لو این جزء خارجی زمان متصف میشود بأنّه متقدم علی الغد، و لکن این تقدم بر غیر در خارج، غیر از وجود جزء الزمان چیز دیگری نیست. یک خصوصیتی داشته باشد که آن خصوصیت هستی زائدی داشته باشد بر هستی موصوف، در خارج اینجور نیست. شما هر چه فکر بکنید میبینید همینجور است.
وقتی اینگونه شد، با یک مثال ذهن شما قریب میشود به آن امری که خواهم گفت. خداوند متعال اینقدر که در قرآن مجید خبر از استقبال از روز قیامت داده است، یومَ یَفِرُّ المرءُ من اَخیه و بنیه و امثال اینها، این امر استقبالی، این خبر را که الان داده است این اخبار فعلا متصف به صدق هست؟ متصف به کذب که نیست، نعوذ بالله، این اخبار فعلا متصف به صدق هست؟ اینها راست هستند یا فعلا اینها نه راست هستند نه دروغ؟ روز قیامت وقتی که آن مطابق آن فرار در خارج واقع شد عینیت پیدا کرد، آن وقت کلام صدق میشود. مثلا من میگویم یضرب زید غدا، یضرب زید عمروا غدا و فی علم الله هم فرض بفرمایید در فردا زید عمرو را خواهد زد و لکن امروز من میگویم یضربُ، این کلام من فی علم الله صادق است فعلا یا صادق نیست که معلق در هوا است، نه صادق است نه کاذب، فردا زد صادق میشود نَزَدْ کاذب میشود، اینگونه است؟ یا فی علم الله که این ضرب از زید به عمرو واقع خواهد شد فردا کلام من فعلا صادق است؟ کدام یکی است؟ اگر بگویید صادق است، در صدق چه مدخلیت دارد؟ صدق مطابقت کلام است با واقع. واقع که هنوز نیامده. الآن که معدوم است. مؤثر در صدق چیه؟ دخیل در صدق این کلام که این کلام من متصف به صدق میشود، صدق در کلام زاید بر کلام چیز دیگر نیست، یکی کلام است یکی هم آن امر خارجی است. این مُطابَق است، آن خارج، مُطابِقِ. این مدلول کلامٌ مُطابِقِ، آن هم مُطابَقِ. مُطابِقیت به کسر باء و مُطابَقیت (به کسر باء). متضایفین هستند. متضایفین متکافئین هستند فی الفعلیه والقوه که هنوز او که نیامده. وقتی که آمدن او و واقع شدن آن قضیه در غد مدخلیت دارد در صدق این کلام، که او که نیامده الان. و حال آنکه ما بالوجدان میبینیم که این کلام فی علم الله چون که قضیه واقع میشود فعلا صادق است.
خب رسیدیم به سرّ این مطلب. سرّ این مطلب چیه؟ امر اول و سرّ مطلب این است که آنی که محال است عقلا نمیشود آنی است که شیء متأخر که در ظرفش موجود میشود و فعلا موجود نیست، دخالت تأثیری داشته باشد در متقدم. دخالت یعنی دخالت افاضه الوجود، او عقلا محال است و نمیشود. آن چیزی که متأخر است و در ظرف متأخر موجود میشود یا متقدم است و ظرفش منقضی شده، خودش هم منقضی شده است، اینها نمیتوانند دخالت داشته باشند، امر متأخر که در ظرفش موجود میشود او نمیتواند دخالت داشته باشد در متقدم به دخالت انتسابی که متقدم در وجودش مستند به متأخر بشود. این نمیشود. چونکه لازمهاش این است که ممکن بلاعله موجود بشود چون که او موجود نیست فعلا. این محال است. آن چیزی که عقلا محال است این است که شیء متقدم در آن وجودش و در هستی اش مستند باشد به شیء متأخری که او در ظرفش موجود میشود، فعلا موجود نیست. این امری است محال. چون مفروض این است که این فعلا موجود نیست، این اگر موجود بشود معنایش این است که از عدم آمده به دنیا. این نمیشود. این با قانون توحید و اینها جور نمیآید. کسی این حرف را بگوید التماس دعا کافر است. که ممکن در وجودش احتیاج به علت ندارد. برگشتش به او میشود.
و اما شیء موجودی که به علت موجوده شده است، به علت تامه خودش که موجود است موجود شده، امر متأخر دلالت داشته باشد در اتصاف او به وصفی که از قبیل تیامن و تیاسر است، یعنی در خارج خصوصیت زایدهای بر وجود موصوفی که وجود موصوف را هم علت خودش موجود کرده است، در وجودش مستند به علت خودش است، این محال نیست چه اشکال دارد؟ چه اشکال دارد این دخالت؟ چونکه خود این اتصاف هستی نیست. نه عرض است نه جوهر. زاید بر وجود الموصوف چیز دیگری نیست. و معطی وجود لموصوف آن علت خودش است، او افاضه وجود کرده است به موصوف. شیء متأخر دخالت داشته باشد در اتصاف متقدم به وصفی که آن وصف خصوصیت زائدهای نیست بر وجود الموضوع، این چه اشکال عقلی دارد؟ چه محذور دارد؟ موجود نیست که، وجود ندارد، هستی ندارد. این موجودی که هستی دارد و هستیاش از ناحیه علتش افاضه شده است که آن علت موجود است، آن موجود به آنی که هستی دارد او متصف میشود، و این اتصاف هم مفروض این است در خارج حقیقت عینیه ندارد. بدان جهت به انتزاعیات میگویند اعتبار عقلی. بله، منشأ انتزاع دارد منشأ انتزاعش غیر از وجود موصوف چیز دیگر نیست. اینجور دخالت عیبی ندارد. وقتی که شب زن غسل کرد پاهایش را از آن حوض حمام در آورد غسل متصف میشود به تعقب در روز، مثل اتصاف کلام به صدق فعلا. در این روز فی علم الله که زن شب غسل میکند، فی علم الله این صومش متصف است به تقدم علی الغسل. کما اینکه فی علم الله و فی علمنا هذا الیوم متصف است به تقدم علی الغد.
در مانحنفیه هم این تعقب صوم بالاغسال این خصوصیت عینیه ندارد، مابحذاء ندارد، فقط منشأ انتزاع است. معنون ندارد. معنون در اعراض و جواهر میشود. در خارج این اتصاف به عنوان است، شیء خارجی متصف است، نه شیء موجود فی الذهن مثل کلیت و جزئیت. شیء خارجی متصف است و این اتصاف هستی ندارد تا شبهه بیاید که این هستی را چیزی که نیست چگونه داده است؟ این اتصاف هستی خارجی نیست، این منشأ انتزاعش هستی دارد و منشأ انتزاع و آن هستی را هم شیء آخر داده است. این امر اول.