درس ۵۶۹- ثمره انشاء واجب مشروط
فایده انشاء واجب مشروط
صاحب الکفایه میفرماید در بحث مقدمه الواجب کما اینکه مقدمات وجودیه واجب مطلق مورد کلام و بحث است که آیا ایجاب ذیالمقدمه ملازمه دارد با مقدمات این واجب مطلق به طوری که مولا اگر طلب و وجوب را اعتبار کرد و جعل کرد روی ذیالمقدمه، وجوبی را هم روی مقدمات وجودیه این واجب لامحاله باید جعل کند و اعتبار بکند به آن نحوی که سابقا عرض کردیم که اگر ملتفت بشود بتلک المقدمات و اینکه ذیالمقدمه حصولش در خارج موقوف به اینها است، اگر به این التفات پیدا کند لأمر بها، کما اینکه این مقدمات وجودیه واجب مطلق داخل محل البحث است، مقدمات وجودیه واجب مشروط هم همینگونه است، آنها هم داخل بحث هستند. واجبِ مشروط به اصطلاح المشهور که نَفْسُ الوجوب، مُقیَّد است و مَعَلَّق است علی ما بیّنا که مولا اگر وجوب را اعتبار کرد و جعل کرد وجوب را و امر کرد به فعلی مشروطا که امر و ایجاب و طلبش مشروط بشود، آیا ملازمه دارد که این مولا و این آمر به مقدمات وجودیه این واجب مشروط باز امر بکند؟
اگر کسی در مقدمات وجودیه واجب مطلق ملتزم به تلازم شد، مقدمات وجودیه واجب مشروط هم همینجور است، اینجا هم باید ملتزم به تعلق وجوب غیری به مقدمات وجودیه واجب مشروط بوده باشد.
غایه الامر: فرق پیدا میکند واجب مطلق با واجب مشروط به این نحو: که اگر واجب، واجب مطلق بشود که یعنی وجوبش مطلق است، ذیالمقدمه وقتی که وجوبش مطلق شد، به مقدمات وجودیه او، وجوب غیری مطلق جعل میکند علی الملازمه، و اما اگر ذیالمقدمه، واجبِ مشروط بوده باشد که واجبِ نفسیِ ما که ذیالمقدمه است وجوبش مشروط است به آن مقدماتِ وجودیهی واجبِ مشروط، هم وجوبِ غیریِ مشروط، جعل میکند. چگونه جعل میکند وجوب را روی صلاه علی تقدیر زوال الشمس از دائره نصف النهار، همینجور وجوب غیری را به وجود و سایر مقدمات و شرائط صلاه جعل میکند علی تقدیر زوال. چگونه مقدمه تابع ذیالمقدمه است در اصل الوجوب بنائا علی الملازمه، که اگر ذیالمقدمه وجوب پیدا کرد مقدمهاش هم وجوب پیدا میکند، در آن کیفیت وجوب یعنی در اطلاق الوجوب و اشتراط الوجوب هم باز تبعیت دارد، اگر وجوب ذیالمقدمه مطلق شد، وجوب غیری مقدمات مطلق میشود. اگر وجوب ذیالمقدمه مشروط شد، آن وجوب مقدمات هم وجوب غیری مشروط میشود.
ایشان میفرماید پس آنی که از بعض کلمات ظاهر میشود ما لایتم الواجب المطلق که گفتهاند کانّ نزاع در مقدمات واجب مطلق است، آن چیزی که وجوب مطلق دارد آیا مقدمات او وجوب غیری دارد یا نه، این تخصیصِ به واجبِ مطلق، بلاموجب و بلاوجه است. علی الملازمه اگر ما بین ایجاب ذیالمقدمه و ایجاب مقدمته ملازمه شد، در واجب مشروط هم همین ملازمه هست. منتها وجوب مقدمات وجوب غیری مشروطه پیدا میکند که اگر آن شرط حاصل شد نفس ذیالمقدمه وجوب دارد و مقدمات هم در آن تقدیر وجوب دارد.
میفرماید هذا کله بنائا علی مسلک المشهور که خود وجوب در واجب مشروط قید دارد و خود وجوب معلق است، اینجا تعبیر به تعلیق میکند نه تقیید، که خود وجوب معلق است به آن بیانی که گفتیم که در موارد واجبات مشروطه تقیید نیست، تعلیق است. اصل وجوب که آن وجود پیدا میکند وجود اعتباری، آن وجود اعتباری اش معلق است کما اینکه توضیح دادیم.
میفرماید و اما بنائا علی مسلک الشیخ که شیخ واجبات مشروطه را برگرداند بر اینکه وجوب قیدی ندارد، وجوب کانّ تعلیقی ندارد، تمامی قیدی که هست بر میگردد به ماده که عبارت از واجب است، اما بنا بر مسلک او که هست، آن هم همینجور است، مقدمات وجودیه واجب، متعلق وجوب هستند چه واجب، واجب مشروط بشود به اصطلاح شیخ، چه واجب، واجب مطلق بشود. چونکه در هر دو آن مقدمات وجودیه ای که هست متعلق وجوب غیری میشود.
و اما خود مقدمه الوجوب، میفرماید اما مقدمه الوجوب نه بنا به مسلک مشهور و نه بنا به مسلک شیخ متعلق وجوب غیری نمیشود. آن چیزی که به او مقدمه الوجوب گفته میشود بنا بر مسلک مشهور کالاستطاعه فی الحج در صورتی که فعل اختیاری بوده باشد، مع ذلک به آن فعل اختیاری وجوب غیری متعلق نمیشود نه بنا بر مسلک شیخ و نه بنا بر مسلک مشهور.
میفرماید اما بنا بر مسلک مشهور به این مقدمه الوجوب، وجوب غیری متعلق نمیشود، میفرماید چون که لازمهاش طلب الحاصل است. اگر وجوب غیری متعلق بشود به این مقدمه الوجوب، طلب الحاصل میشود. چونکه تا مادامی که استطاعت حاصل نشده است، ذیالمقدمه که حج است وجوب ندارد. بعد از اینکه استطاعت موجود شد و ذیالمقدمه وجوب پیدا کرد، اگر وجوب متعلق بشود به استطاعت، طلب الحاصل میشود، چونکه استطاعت موجود است. و کذلک ایشان میفرماید بنا بر مسلک شیخ هم که میگوید استطاعت قید حج است نه وجوب حج، باز آنجا هم ایشان میفرماید بر اینکه اگر وجوب غیری متعلق بشود به این استطاعت باز این هم طلب الحاصل میشود.
این بنا بر مسلک مشهور پرواضح است. اما کلام شیخ را باید ما در مقام منقح بکنیم. اینکه آن روز عرض کردم روز یکشنبه بود که حرف شیخ معنای معقولی ندارد میرسیم به آن مرحله که ببینیم همینگونه است که ما ادعا میکنیم یا کلام شیخ معنای صحیحی دارد.
سابقا که ما کلام شیخ را تقریر میکردیم و میگفتیم شیخ میفرماید استطاعت قید الحج است و مع ذلک که قید الحج است مع ذلک وجوب غیری به او متعلق نمیشود، ما اینگونه توجیه میکردیم، میگفتیم که: شارع وجوب را برده است روی حج، حجی که مقید است به استطاعتی که مکلف نسبت به آن استطاعت مطلق العنان است، یعنی نسبت به آن استطاعت تکلیفی ندارد مکلف. شارع حجی را میخواهد و ملاکِ مُلزم در حجی است که تَقَیُّدش، تَقَیُّدِ تقارنی است لامحاله، سابقا گذشت، تقید یا تقارنی میشود یا تقدمی یا تأخری، فرق نمیکند، حج مقارن بوده باشد با آن استطاعتی که مکلف نسبت به آن استطاعت مطلق العنان است. ما سابقا اینجور توجیه کردیم. و روی این حرفی که گفتیم لازمهاش این است که وجوب غیری به استطاعت متعلق نشود. چرا؟ چونکه اگر وجوب غیری متعلق به استطاعت بشود خلف میشود. چونکه مفروض این است: شارع وجوب را برده است روی حجی که آن حج مقترن است و مقارن است با استطاعتی که، استطاعت و لو فعل اختیاری است قابل تکلیف است، و لکن حج مقید است به استطاعتی که مکلف نسبت به آن استطاعت مطلق العنان است، اگر وجوب غیری متعلق بشود به این استطاعت خلف فرض میشود. بدان جهت روی این اساس آن مسلکی که ما مشی کردیم در توضیح مسلک شیخ، نتیجهاش این است که آن چیزی که مقدمهُ الوجوب است به اصطلاح المشهور آن مقدمه الوجوب بنا به مسلک شیخ متعلق وجوب غیری نمیشود. چرا؟ للخلف. او این است.
آنچه بیان شد یک محذور دارد فرض بفرمایید که شیخ میفرماید که وجوب قیدی ندارد، تمام قیود مال واجب یعنی فعل است، از شیخ ما یک حق سؤالی داریم و آن حق سؤال این است: این تکلیف سه چیز میخواهد و در موارد تکلیف سه چیز است، یکی خود تکلیف که همان وجوب است، یکی متعلق التکلیف است که همان فعل است، امر سومی هم مکلف هست، آن کسی که این تکلیف در حق او جعل شده. میگوییم یا شیخنادر این تکلیف حجی که شارع وجوب را برده است روی حج مقید به استطاعت، مکلف کیست؟ این تکلیف در حق چه کسی مجعول است؟ این تکلیف در حق کدام مکلف مجعول است؟
اگر ایشان بفرماید در حق همه، هر بالغ و عاقلی که روی زمین هست و پیدا میشود، در حق او جعل شده است و برای او واجب شده است، وجوبی در حق او جعل شده است که آن وجوب متعلقش حجی است که آن حج مقید است به استطاعت مطلق العنانیه. یا باید اینجور بفرماید. اگر اینگونه بفرماید عرض میکنیم یا شیخ! آن بالغ و عاقلهایی که در طول عمرشان اینها استطاعت پیدا نمیکنند، جعل این تکلیف در حق آنها چه اثری دارد؟ آخه سابقا گفتیم تکلیف فعل اختیاری مولا است. فعل اختیاری مولا باید یک غرضی به او مترتب بشود به نحوی که آن غرض آن تکلیف را از لغویت و از انیاب اغوال بودن خارج کند. هر بالغ و عاقلی که در روی زمین میآید، این مکلف است از حین بلوغش به وجوبی که متعلق این وجوب حجی است متقید به استطاعت. جعل این وجوب در حق آن مکلفینی که در طول عمرشان استطاعتی ندارند، چه اثری دارد؟ این لغو محض میشود. اگر شما بفرمایید این تکلیف جعل شده است برای تمام مکلفین، هر بالغ و عاقل مکلف است به حجی که متقید است به استطاعت، این جعل، جعل لغو است. و جعل لغو هم از شارع صادر نمیشود.
هرگاه در هر زمانی یک انسانی پیدا شد که عقل دارد و شعور دارد و بالغ بود شارع در حق او واجب کرده است حجی را که متقید به استطاعت است. قضیه، انحلالی است، هر بالغ و عاقل. وقتی که هر بالغ و عاقل شد میپرسیم از این مولا آن بالغ و عاقلهایی که در طول عمرشان استطاعت پیدا نمیکنند جعل این وجوب نسبت به آنها چه اثری دارد؟ این لغو محض است، هیچ اثری ندارد.
در جواب شیخ باید اینگونه بفرماید این وجوبی که جعل شده است بر کل بالغ و عاقل، مراد آن بالغ و عاقلی است که در طول عمرش استطاعت پیدا کند، و لو الان مفلس فی امان الله است، نان شب هم ندارد، نان را نسیه خواهد خرید، و لکن مع ذلک این شخصی که هست وقتی که بالغ و عاقل شد، شخصی که بالغ و عاقل میشود و در طول عمرش استطاعت پیدا میکند این از اول در حق این وجوب جعل شده است که متعلقش حجی است که متقید به استطاعت است.
خب شیخنا! اگر این را بفرمایید اینکه واجب مشروط شد، منتها واجب مشروط به شرط متأخر. معنایش عبارت از این است که فرض وجود کرده است شارع. شارع فرض کرده است بالغ و عاقلی باشد که غیر از بلوغ و عقل یک چیز دیگر هم داشته باشد که در طول عمرش استطاعت پیدا بکند. این قید، قید ثالث است. در حق این جعل کرده است وجوبی را که متعلقش حج متقید به حال الاستطاعه است. استطاعتی که هم مطلق العنان است. خب همان واجب مشروط میشود به شرط متأخر.