درس ۵۷۰- بررسی وجوب تعلم بر شخص که احتمال تکلیف فعلی در حقش بدهد

وجوب تعلم

در جایی که مکلف احتمال بدهد ثبوت تکلیف فعلی در حقش را در شبهات حکمیه، احتمال می‌‌دهد تکلیف فعلی در حقش ثابت است که کبری آن تکلیف را در شریعت مقدسه که مجعول است به نحو قضیه حقیقیه، او را یاد نگرفته است، جهلش از قبیل شبهه حکمی است، برای اینکه مکلف اگر کبری کلی را در شریعت مقدسه یاد بگیرد و آن کبری کلی که به نحو قضیه حقیقیه مجعول است او را می‌‌داند و لکن شک که دارد در حکم فعلی، شکش از ناحیه فعلیت آن قضیه حقیقیه است که موضوعش در خارج موجود است یا موجود نیست، مثل اینکه می‌‌داند در شریعت مقدسه هر خمری شربش حرام است و خودش هم محکوم به نجاست است، این را می‌‌داند، و لکن شک در این دارد که این مایع خمر است یا نیست، اینجا خارج از محل بحث ما است. در این موارد تعلم و فحص لزومی ندارد و رجوع می‌‌کند به اصول عملیه. بحث ما در جایی است که مکلف احتمال می‌‌دهد ثبوت تکلیف فعلی در حقش را که آن حکم فعلی بوده باشد که آن حکم در شریعت مقدسه مجعول است و لکن این شخص این حکم مجعول را نمی‌داند. آن قضیه حقیقیه که جعل او به عهده شارع و بیان او به طریق متعارف به عهده شارع است، این مکلف او را نمی‌داند.

او را ندانستن دو قسم می‌‌شود: تاره اصل الحکم را نمی‌داند. نمی‌داند شارع برای شرب التتن در شریعت مقدسه چه حکمی را جعل کرده است.

و اخری نه، حکم را می‌‌داند و لکن متعلقش را نمی‌داند، می‌‌داند هر شخصی بمیرد و مسلمان بوده باشد تجهیز او به دیگران واجب است، و لکن تجهیز را نمی‌داند چیست، آن تجهیز که عبارت از وجوب تغسیل و وجوب الصلاه علی المیت است، تغسیل را نمی‌داند تغسیل میت چطور است، متعلق را نمی‌داند. یا نمی‌داند صلاه علی المیت چگونه است.

در این موارد مکلف که احتمال می‌‌دهد ثبوت تکلیف فعلی را در حقش در هر زمانی، گفتیم این باید مکلف است فحص کند و تعلم کند، و اصاله البراءه، قبح عقاب بلابیان در حقش جاری نمی‌شود به آن بیانی که گفتیم. و این مکلف که احتمال می‌‌دهد در این زمان یک تکلیف فعلی در حقش بوده است و هست، فرقی نمی‌کند آن تکلیف، ‌تکلیفی بوده باشد از قبیل واجب مطلق یا محرمی که تحریمش مطلق است یا از قبیل واجب مشروط و حرام مشروطی است که شرطش احتمال می‌‌دهد که فعلی شده باشد. در شریعت وجوبی مجعول است به نحو قضیه حقیقیه، حرمتی مجعول است به نحو قضیه حقیقیه، که شرط آن وجوب یا شرط آن تحریم فعلا موجود است، نتیجتا احتمال می‌‌دهد ثبوت حکم فعلی را. اینجا را گفتیم باید فحص کند. یعنی برائت عقلی که عقاب بلابیان قبیح است در این صورت جاری نیست.

کلام ما رسید به آن موردی که مکلف در زمانی احتمال می‌‌دهد در شریعت یک حکمی بوده باشد مجعول به نحو قضیه حقیقیه و لکن می‌‌داند که این حکم اگر در شریعت مجعول بشود به نحو قضیه حقیقیه، آن حکم فعلا در حقش فعلی نیست، فعلا فعلیت ندارد، ‌موضوعش موجود نیست. احتمال تکلیف فعلی را در حقش نمی‌دهد. بله، ‌احتمال می‌‌دهد بر اینکه فیما بعد مبتلی بشود به او. در این صورت که احتمال می‌‌دهد فعلیتش در زمان بعد می‌‌شود، کلام این است که صاحب الکفایه فرمود لایبعد تعلم این حکم واجب بوده باشد. تعلم حکمی که از قبیل واجب مشروط یا از قبیل موقت است، قبل از حصول شرطش و قبل از دخول وقتش، این هم واجب بوده باشد. لایبعد این هم عقلا واجب بشود.

کلام ما اینجا بند شد که عقل به چه ملاکی این حکم را می‌‌کند؟ برای اینکه مکلف اگر فرض کنید الان آن حکم را یاد نگیرد یا متعلقش را یاد نگیرد بعد در آن زمانی که احتمال می‌‌دهد شرط آن حکم موجود شده است یا فرض کنید وقت آن حکم حاصل شده است، آن وقت بله تعلم واجب می‌‌شود، ‌آن وقت احتمال حکم فعلی می‌‌شود، داخل آن کبرایی می‌‌شود که گفتیم. و اما در جایی که ‌این مکلف احتمال می‌‌دهد حکمی در شریعت به نحو قضیه حقیقیه مجعول باشد که فعلا در حقش نیست، ‌کلام ما این است: این شخص اگر الان یاد نگیرد این ‌قضیه حقیقیه را، این عدم تعلم فعلی موجب می‌‌شود که بعد از حصول الشرط یا دخول الوقت غافل از این حکم بوده باشد بالمره. غفلت طریان کند ‌غفلتی که ناشی است از ترک التعلم، یا اگر الان یاد نگیرد متعلق آن حکمی را که هنوز شرطش موجود نشده یا وقتش موجود نشده است، این موجب می‌‌شود که بعد حصول الشرط یا بعد حصول الوقت دیگر متمکن نبوده باشد به اتیان آن متعلق. فرض بفرمایید (در بیابان گیر پیدا می‌‌کند بر زلزله، حالا صلاه زلزله چونکه واجب موسع است می‌‌گویند او را بگذاریم کنار) در بیابان گیر می‌‌کند به آن خسوف القمر أو خسوف الشمس، ‌تا این یاد بگیرد و متمکن بشود از صلاه آیات، نه، خسوف تمام می‌‌شود، صلاه قضاء‌ می‌‌شود. کلام ما این است: در این مواردی که مکلف بالفعل یعنی در حال‌، احتمال قضیه حقیقیه را می‌‌دهد که حکم به نحو قضیه حقیقیه مجعول است، و این شخص طوری است که فعلیتش را فعلا احتمال نمی‌دهد و لکن احتمال می‌‌دهد که بعد مبتلا بشود و ‌دیگر بعد الابتلاء تمکن ندارد بر امتثالش. می‌‌داند که الان شاک در رکعات صلاه نیست، الان صلاتی هم بر او واجب نیست، احتمال می‌‌دهد شخص نماز مغرب و عشاء می‌‌خواند به شک در رکعات مغرب و عشاء مبتلا بشود که آن وقت هم در حال صلاه نمی‌تواند تعلم کند و نمی‌تواند این تکلیف را امتثال بکند که متعلق تکلیف چیست، ‌خود تکلیف چیست، نمی‌داند. أُفرض هم شب هم شد اتفاقا در صلاه عشائش هم شک کرد یا در صلاه مغربش، نمی‌داند چه کار کند.

کلام این است که اینجور تعلم حکمی که ترک تعلم او در زمانی که می‌‌داند فعلیت ندارد ‌منشأ می‌‌شود غفلت را که از آن حکم غافل بشود بالمره بعد حصول الشرط او دخول الوقت یا موجب می‌‌شود عدم التمکن علی الامتثال را، ‌این تعلم چرا واجب بوده باشد؟ عقل به چه ملاک حکم می‌‌کند؟

اینجور فرموده‌اند، بعضی‌ها گفته‌اند: اصلا در تکالیف شرعیه قدرت و هکذا علم شرط نیست. البته علم در دو معنا اطلاق می‌‌شود: یکی اینکه می‌‌گویید علم شرط تکلیف است یعنی غافل نبوده باشد، ‌غفلت نداشته باشد، غافل محض نبوده باشد. یکی علم در مقابل شک و اینها گفته می‌‌شود، او مراد نیست فعلا. برای اینکه کسی شاک هم بوده باشد تکالیف واقعیه هست، ‌شاک باشد یا اینکه علم داشته باشد، چه قطع داشته باشد چه ظن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا