درس ۶۶: تبین مستعمل فیه حروف
بعد از نقل قول مرحوم نائینی(ره) سؤال میکنم: جناب مرحوم نائینی(ره) شما که میگویید حروف ربط را ایجاد میکنند ما بین دو تا معنا اسمی، این کلام درست است. حروف ربط ایجاد میکنند ما بین دو تا معنای اسمی. اما سؤال میکنم حروف معنایشان چیست؟ در چه چیز استعمال میشوند؟ که به واسطه استعمال آنها ربط حاصل میشود. کلام عبارت از این است که حروف وضع شده است به ایجاد الربط، با حروف، ربط ما بین دو تا معنا موجود میشود. اما آن مستعملفیه حروف چیست آن معنا که به واسطه آمدن و پا گذاشتن آن معنا در مفهوم کلام، ما بین دو تا معنا ربط موجود میشود؟ آن مستعملفیه چیست؟ اشکال این است به مسلک ایشان که ربط ما بین دو تا معنا موجود میشود به حروف، این جای شبهه نیست. کلام در مستعملفیه حروف است، که حروف در چه چیز استعمال شده است که ربط موجود شده است، ما بین دو تا معنا، آن معنا را ما میخواهیم پیدا کنیم. و به تعبیر آخر به مرحوم نائینی(ره) اشکال کردهاند که اینکه شما میگویید دو تا معنای اسمی مابینشان ایجاد ربط شده است و حروف معانیشان معانی ایجادی است، ما این را از شما قبول نداریم. راست است که حروف معانیشان اخطاری نیستند. اما اینکه حروف ایجادی هست معانیشان، این را باید اثبات کنید، اثبات بکنید که معنای حرف ایجادی است. ما بین دو تا معنا ایجاد کردیم ربط را، حرف ایجاد ربط کرد. اشکال این است که معنای حرف ایجادی نیست. معنای حرف چیزی است که به آن چیز ربط تحقق پیدا میکند. کلام پی آن چیز بر میگردد که معنای آن «فی» چیست؟ معنای «لام» چیست؟ بدان جهت حرف به جهت ایجاد ربط وضع شده است این حرف کأنّ صحیح نیست. اشکالی که به ایشان شده است این است مستعملفیه حروف چیست ما کلاممان در اوست که او معنای مستعملفیه لفظ (فی)، لفظ (لام)، لفظ (علی) مستعملفیه اش چیست؟
باید معلوم شود معنی حروف چیست که ربط به واسطه او حاصل میشود (کأنّ این مسلک ثالث در مسأله میشود): بر اینکه معانی اسماء کما اینکه گفتیم معانی اسماء اینها کلیات هستند یعنی کلی طبیعی هستند و اینها مفاهیم وسیعه هستند. مثلا رجل وضع شده است در مقابل مرأه، رجل صغیر باشد، کبیر باشد، در دار باشد، در صحرا بوده باشد، مریض بوده باشد، یا سالم باشد. تمامی اینها را میگیرد. رجل شامل میشود به مطلق مرد، هیچ خصوصیتی هم در معنای رجل ماخوذ نیست. در اعلام شخصیه هم همین گونه است. ما که میگوییم زید، زید وضع شده است به آن ذات با تشخص، ذات با تشخص حالاتی دارد، در تمام آن حالات زید است. زید به هیچ یک از آن حالات دلالت نمیکند، رجل هم به هیچ یک از آن خصوصیات مرد دلالت نمیکند. و لکن در تمامی موارد رجل هست آنی که به او میگوییم هذا رجلٌ. شامل میشود. گفتهاند وضع به جهت چه چیز است؟ وضع به جهت تفهیم و تفهم است. کما اینکه انسان در مقام تفهیم و تفهم حاجت پیدا میکند که معنای اوسع را بفهماند، ربما غرضش متعلق میشود که حصهای از آن طبیعی را بفهماند. چونکه حکم را که میگوید حکم خبری یا انشائی، این حکم مال حصهای از آن طبیعت است، مال تمامی طبیعت نیست. مثلا شارع میگوید: (الصلاه خیرُ مَوْضُوعٍ مَنْ شَاءَ إسْتقَلَ وَ مَنْ شَاءَ إِسْتَکْثَرْ، نماز بهترین حکم از جانب خدای متعال است، پس هر کس میخواهد کم بجای آورد و هر کسی میخواهد زیاد به جای آورد). این غرضش متعلق شده است که از طبیعی الصلاه خبر بدهد، هیچ خصوصیتی منظور نظر نیست. یک وقت شارع میخواهد حصهای از صلاه حکمش را بیان کند، بفرماید: (الصلاه فی المسجد خیر من الصلاه فی خارجها). اینجا که شارع میخواهد تفهیم کند میخواهد حصهای از صلاه را تفهیم کند که صلاه فی المسجد یک حصهای از صلاه است. به این حِصَصْ اسماء وضع نشده است. غالبا شما اگر ملاحظه بفرمایید این کلیات حصصش اسم خاص ندارد، لفظ خاص ندارد. اگر ما بخواهیم این حِصّه را تفهیم کنیم باید تقیید کنیم آن کلی را و قید بیاوریم برایش. برای الصلاه یک قیدی بیاوریم.
این قائل فرموده است حروف وضع شده است لتقیید معانی الاسماء. البته مراد از حروف، حروفی که داخل در مفردات میشود نه در جمل. حروف وضع شده است لتقیید معانی الاسماء. آن اسماء که کلی هستند کلی طبیعی هستند و شامل تمام حصص هستند، حرف وضع شده است به تقیید آن کلی که حصص بشود. منتها یک وقت تقیید به مکان میشود به او «فی» وضع شده است، واضع گفته است هر وقت خواستی شیئی را تقیید بکنی به مکان «فی» بگو. الصلاه فی المسجد. (فی) فقط برای تقیید است. فی آن است که قید میآورد برای مکان صلاه. مسجد که معنای خطوری دارد، مسجد یعنی همان بنائی که از او لفظ مسجد حکایت میکند، بنائی که جعل للعباده فیه. این (فی) وضع شده است که آن صلاه که معنای اوسعی دارد او را تقیید به مکان بکند. یا کتابت، نوشتن. یک وقت خودش قلم را به جوهر میزند مینویسد. یک وقت نه، خودش بالمباشره نمینویسد به آن غلامش میگوید به آن شخصی که در اطاعتش است به او امر میکند بنوسید. در تمامی این صور میگویند کتب فلانٌ. و لکن باء وضع شده است که این کتابت هر وقت خواست کسی حصه او را بفهماند که حصهاش کتابت با آلت خاصه است، کتب بالقلم این باء وضع شده است به جهت تقیید کتابت است. کتابت بالقلم حصهای از کتابت است که ربما غرض متکلم متعلق میشود به تفهیم او. میبینید تقیید معنای اسمی را به اسم آخر تقیید میکند. تقیید به نحو ظرفیتی با (فی) است و تقیید به نحو آلیتی با باء است، یا تقیید به نحو اختصاصی با لام است و امثال ذلک. والحمد لله رب العالمین.