درس ۷۱: متدلی به غیر بودن معنای حروف و تفاوت آن با معنای اسمی

در جایی که مدخول حروف کلی شد مثل داخل شدن فی بر مسجد، الصلاه فی المسجد خیرٌ، قهرا مسجد مظروف و عنوان کلی است، و که سایر قیود را این مسجد شامل نمی‌شود، یعنی دکان را شامل نمی‌شود، صحرا را شامل نمی‌شود، صلاتی که ظرفش مسجد است قهرا اخص می‌شود از مطلق الصلاه، و با آمدن حرف حصه می‌شود. ولکن نه اینکه (فی) وضع شده است که کلی را حصه کند، نه، (فی) فقط وضع شده است که به آن مدخولش خصوصیت بدهد، چونکه مدخولش خودش کلی است و مظروف هم کلی است، قهرا حرف خصوصیت می‌دهد مثل الصلاه فی المسجد خیرٌ، در این صورت حصه می‌شود. و اما به خلاف زید فی دار عمرو. در زید فی دار عمرو چونکه مظروف شخص خاص است، زید است. دار هم که شخص است، در ما‌نحن‌فیه مدخول هم که خاص است، در ما‌نحن‌فیه می‌گوید حصه نمی‌شود. چرا؟ همان معنا را (فی) دارد، همان معنایی که الصلاه فی المسجد خیر من الصلاه فی خارج دارد، زید فی دار عمرو هم همان معنا را دارد. منتها چون مدخول کلی نیست مظروف کلی نیست، این تضییق نمی‌شود در ما‌نحن‌فیه. خب از ما ذکرنا این معنا معلوم شد که حروف وضع شده است به مصادیق عناوین، عنوان ظرفیت، عنوان ابتدائیت، عنوان انتهائیت. به مصادیق وضع شده است. اما مصادیق، مصادیق کلامیه است، مصادیق یعنی آن خصوصیتی است که به مدخول می‌دهد. مدخول چونکه متعدد است متفاوت است، آن مصداق ظرفیت و مصداق مبدأیت و مصداق انتهائیت را حرف درست می‌کند که به او عنوان ابتدائیت، مبدأیت، انتهائیت، آلیّت و امثال ذلک منطبق می‌شود.

معانی حروف اجمالا و ارتکازا بر اهل لسان معلوم است. ما کلام‌مان در بیان صورت تفصیلی آن حرف است که آنی که اجمالا به اهل لسان معلوم است تفصیل او چیست؟ مثلاً اهل لسانِ فارس می‌گویند: زید در خانه است. این در معنایش چیست؟ اینکه می‌گوییم زید در خانه است، در مقابل اینکه می‌گویند: زید در خانه نیست، برای واضح شدن مطلب می‌گوییم: (در) در این جمله عرب می‌گوید (فی) یا می‌گویی: از قم حرکت کردم، عرب می‌گوید (مِن). می‌گوییم ما در اصطلاح خودمان در لسان خودمان، «در» و «از» معنایش چیست، معنایش این خصوصیتی است که به مدخول می‌دهد، عرب هم عوض (در) و (از) لفظ (من) و (فی) استعمال می‌کنند، مرادف اینها هستند.

پس الحاصل از ما ذکرنا معلوم شد وضع الحروف عام و موضوع‌له آنها خاص است. چرا؟ چونکه حروف حکایت می‌کنند یعنی خصوصیتی به معنای اسمی می‌دهند که آن معنای اسمی با آن خصوصیت مصداق عنوان ظرفیت می‌شود، مصداق عنوان مبدأیت می‌شود.

بگوید بر اینکه اینها وقتی که از مصداق حکایت کردند، آن خصوصیات یعنی واقع آن ظرفیتی که به حمل شایع عنوان ظرفیت به او منطبق می‌شود آن خصوصیت را که به معنای اسمی می‌دهد، و معنای اسمی با آن خصوصیت به حمل شایع به آن عنوان ظرفٌ، حمل می‌شود، حرف بالاخره معنایش این شد. فرق ما بین لفظ زید که می‌گوییم اسم است، و (فی) که از خصوصیت حکایت می‌کند و لکن می‌گوئیم زید اسم است و فی حرف است فرقش چیست؟ فرقش این است: وقتی که ما می‌گوییم زید انسان، زید معنای خطوری دارد، منتها معنای خطوریش جزئی خارجی است. آن صورت جزئی خارجی به ذهن می‌آید. اما آن جزئی خارجی خصوصیت دارد که عنوان انسان به او منطبق می‌شود لفظ زید از او حکایت نمی‌کند. آن زید انسان، این انسان‌ که حمل می‌شود به او، این خصوصیت که منطبق علیه عنوان انسان است او را زید دلالت نمی‌کند. زید فقط معنای خطوری دارد.  به خلاف زید فی الدار که فی معنای خطوری ندارد، فی فقط از آن انطباق عنوان ظرفٌ به معنای دار از او حکایت می‌کند که معنای آن دار به او عنوان ظرفٌ منطبق است. لفظ فی وضع شده است برای ظرفیت. این معنا، معنای حرفی است و معنای خطوری نیست. بدان جهت زید اسم است چونکه معنای خطوری دارد. حروف، حروف هستند که معنای خطوری ندارند، معانی اینها متدلی بالغیر است چسبیده به غیر است. بدان جهت وقتی چسبیده به غیر شد، فی نفسها نه کلی هستند نه جزئی. مرحوم آخوند می‌گفت وقتی که معنای حرف جزئی شد جزئی خارجی است یا جزئی ذهنی؟ جزئی خارجی بگویید سر من البصره الی الکوفه نقضش می‌شود، چونکه بر کثیرین صدق می‌کند. اگر جزئی ذهنی بشود آن اشکالات وارد می‌شود. می‌گوییم یا مرحوم آخوند نه جزئی خارجی نه جزئی ذهنی. هیچکدام نیست. اصلا معنای حرف متصف به کلیت و جزئیت نمی‌شود نه ذهنا نه خارجا. چونکه حرف خصوصیت به معنای اسمی می‌دهد، اتصافش به کلیت تابع آن معنای مدخولش است، معنای مدخولش اگر کلی شد این هم می‌شود کلی، اگر جزئی خارجی شد این هم می‌شود جزئی خارجی.

شما وقتی که می‌گویید ضرب زیدٌ عمرواً این نصب عمرو و رفع زید، آن اعراب بلااشکال وضع دارد، مهملات که نیست، وضع دارد. به چه وضع شده است؟ شما هزار روز فکر بکنید آخرش به اینجا می‌رسید که آن رفع وضع شده است که داخل بشود بر کلمه زید و دلالت کند که مراد از زید، معنون به عنوان فاعل است. خود لفظ زید این خصوصیت را نداشت معنایش. وقتی که لفظ زید وضع شده بود به آن ذات با تشخص که می‌گویم لفظ زید می‌گفتیم به آن خصوصیت که این فاعل است برای ضرب، هیچ دلالتی نمی‌کند. و لکن وقتی که رفع آمد، آن رفع دلالت می‌کند که این مراد از زید معنون است به عنوان فاعلٌ. فاعلٌ عنوان اسمی است، معنای خطوری دارد. و لکن آن رفع معنای خطوری ندارد.

والحمد لله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا