درس ۷۹۳- ادامه همان بحث قبلی و بررسی توثیق محمد بن عبدالحمید

بعضی­ها خواسته­اند بگویند که کان ثقه من اصحابنا این خبر دوّمی است چون که محمد ابن عبدالحمید ابن سالم العطّار ابو جعفر این اخبار به کنیه خبر اوّلش است یعنی ابوجعفر خبر است. محمد ابن عبدالحمید ابن سالم العطّار ابو جعفر و کان ثقهً. ابو جعفر خبر اول و خبر دوّمی­اش وکان ثقه است این عطف به خبر است. در نجاشى هم هست مواردى که کنیه از مترجم خبر داده است. یعنى خبر اوّل مترجم را کنیه‏اش قرار داده است. مثلاً عنوان مى‏کند فلان ابن فلانى یکنّا بابى بصیر یا یکنّا به ابی الورد. این کنیه مجرداً ذکرشده و این ظاهرش این است که عنوان مترجم است پس و کان ثقه. هر وقت کنیه راوى مترجم در ترجمه مجرداً ذکر بشود در کتب رجال، این ظاهرش این است که عنوان مترجم است. یعنى عنوان مترجم فلان ابن فلان ابی الورد است. او را ترجمه مى‏کند. ما نجاشى را کتب رجال دیگر را اجمالاً فحص کرده‏ایم. قاعده‏اش هم اینگونه است. کتاب نجاشى را من بدوه الى ختمه ما فحص کرده‏ایم. این که گفتم این قاعده کلّیه، یک جا تخلّف پیدا نکردیم. هر جا که چیزى که هست، کنیه را مجرد مى‏گیرد این داخل عنوان مترجم است. یعنى جزء مترجم مى‏شود. و هر وقت خواسته است خبر بدهد. آن جا یکنّا آورده است. یکنّى بفلانٍ. در ما نحن فیه کنیه را مجرد گفته است. گفته است محمد ابن عبد الحمید ابن سالم العطّار ابو جعفر این ظاهرش این است که این عنوان مترجم دارد و اگر کان ثقه متعلق به محمد بن عبدالحمید باشد باید بدون (واو) ذکر کند. ولکن کان ثقهً با (واو) ذکر شده است و به عبدالحمید برمی­گردد و همین طور له کتاب که می­گوید بدون واو است برمی­گردد به محمد چون پدر عبدالحمید کتاب نداشت  له کتابٌ این خبر از پسر است. (واو) عاطفه ندارد. فحص کردیم نجاشى را من بدوه الى ختمه این قاعده‏اى است که خدمت شما عرض کردم. نجاشى یک جا مثل این مطلبی که عرض شد دارد و آن یک جاى دیگر همان مطلبى است که در فضل ابن شاذان فرموده است. فضل ابن شاذان هم که صاحب کتب است مثل کتب حسین ابن سعید ابن شخص جلیل کذا. آن جا یک عبارتى دارد مثل مقام است که الفضل ابن شاذان ابن الخلیل ابو محمد الازدى، ابو محمد ازدى باز کنیه بدون یکنّا است کان ابوه من اصحاب یونس و روی عن ابى جعفرٍ ثانى. پدرش از اصحاب یونس بود و پدرش از ابو جعفر ثانى نقل کرده است. و کان ثقهً. باز (واو) آورد. این معلوم مى‏شود که و کان ثقهً به شاذان برمى‏گردد. نه به فضل ابن شاذان. باز همان قاعده‏اى که در ما نحن فیه گفتم. این توثیق به شاذان برمى‏گردد. خصوصاً که در مقام قرینه‏اى است که توثیق به خود فضل ابن شاذان برنمى‏گردد. چون که خودش مى‏گوید که فضل ابن شاذان قابل توثیق نیست جلالتش واضح است غرض این است که در ما نحن فیه این محمد ابن عبد الحمید بلا توثیق مى‏ماند. روایتش هم حجّت نیست پس به طایفه­ى ثانیه و اولى از روایات اخذ مى‏شود و طایفه ثالثه تُطْرَح. چون که این طایفه ثالثه روایت سماعه است که مضمره است و روایت محمد ابن عبد الحمید است که آن روایت هم من حیث السّند تمام نیست. این صلاه عاریاً تصلّ عاریاً تطرح اخذ مى‏شود به آن طایفه اولى و ثانیه که در طایفه ثانیه هم فرمود که یصلّ فیه و لا یصلّ عاریاً در آن ثوب نجس بخواند و عاریاً نخواند.

بنابراین فرموده‏اند که فتوى این است که من انحصر و ثوبه فى نجسٍ و لم یتمکّن من نزعه و یصلّ فى ذلک الثّوب وظیفه‏اش صلاه در آن ثوب است لا غیر که همان قول اوّل در مقام مى‏شود که خود سیّد یزدى قدس الله سرّه الشّریف در مسأله اختیار فرموده است. عرض مى‏کنم این طایفه ثانیه را به واسطه اینها نمى‏شود طرح کرد. طایفه ثالثه را. طایفه ثالثه روایات معتبره‏اى هستند. امّا آنى که در سماعه فرموده شد، این حرف، حرف درستى نیست. چرا؟ براى اینکه ما فحصى که کرده‏ایم، آن مقدارى که تا حال بر ما لازم بود فحص کردیم، روایات سماعه در فقه شاید قریب به دو هزار بوده باشد در فقه. در احکام شرعیه نزدیک به دو هزار بوده باشد. و این روایات سماعه مضمرات در اینها خیلى است. شاید نصف یا بیشتز از نصف یک مختصرى مضمرات هستند. بقیه هم مسندات هستند. این سماعه نقل مى‏کند از امام صادق سلام الله علیه و از امام موسى ابن جعفر سلام الله علیه نقل مى‏کند و بعضى روایاتش هم از روات دیگر است. رویات نقل مى‏کند. مثل ابى بصیر که سماعه عن ابى بصیر عن ابى عبد الله (ع) یا عن ابى جعفر (ع). در آن مسنداتش که اسم ظاهر ذکر کرده است ما یک جایى برخورد نکردیم که این سماعه از غیر الامام (ع) مطلبى را بپرسد. آنجایى که مسنداتش است، همه سألت ابا عبد الله، سألت اب الحسن (ع) این گونه است. و این مضمراتى که از هزار تا بیشتر است اینها را همه‏اش را از غیر الامام سؤال کرده است که کسى تا به حال احتمالش را نداده است و نمى‏شود احتمال داد. آن وقت در بعضش احتمال داده مى‏شد که از غیر امام سؤال بکند در مسنداتش یک موردى را از غیر الامام سؤال کرده است که احتمال مى‏دهیم این مرسل هم از او است. و حال اینکه این معنا را ما پیدا نکرده‏ایم یک موردى این گونه در مسندانش پیدا نشده است که از غیر الامام سؤال کند. چه جور احتمال مى‏دهد انسان که بعضى از اینها از غیر الامام است. نمى‏شود این احتمال. یعنى منشأ همان اطمینان است. رجال مبتنى بر اطمینان است. چون که شاهد ندارد یک جا اگر پیدا مى‏شد انسان احتمال مى‏داد چون که پیدا نشده است بدان جهت اینها این همه مضمرات، اینها را که نمى‏شود گفت. بعضش را که شاهد ندارد. ظاهرش این است که همه را از امام (ع)، از ابی الحسن (ع)، از ابى عبد الله سلام الله علیهم نقل مى‏کند. بلکه ما یک چیز دیگرى مى‏گوییم. و آن این است که ما شاهد داریم که این مضمرات همه‏اش از خود سماعه نیست.

همه‏اش از خود سماعه نیست که موقعى که سماعه به دیگران نقل حدیث کرده است، گفته است سألته. این جور نیست. یا در کتابش همه جایش مرسل بود، در کتابش سألته بود، این جور نیست. بلکه بعضى از این مضمرات از غیر سماعه از آن روات بعدى شده است. چه جور؟ مثلاً یک راوى از سماعه کتابى که داشت، این کتب داشتند روات از سماعه که عبارت از زرعه بود، یا حسین ابن سعید بود، یا غیر بود. اینها کتابى داشتند. این روایاتى را که از سماعه گرفته بودند، در کتابش مى‏نوشتند. بعضى از این­ها در کتابش در یک مورد روایاتى را از سماعه نقل مى‏کردند. شاهد داریم بر این­ها. چون که روایات را از سماعه نقل مى‏کرد همه این روایات مثلاً متتالیاً از سماعه است عن ابى عبد الله (ع) دیگر در کتابش مى‏گفت و سأله عنه. دیگر ابى عبد الله (ع) را مضمر مى‏آورد. چون که معلوم است. روایات همه‏اش از ایشان است و سأله، و سأله، و سأله این جور بود. بعد آن روات بعدى که آمده‏اند و به کتابشان خواسته‏اند این روایات را نقل بدهند، بعضى از آنها این روایاتى را که مجتمعاً نقل شده بود تفریق کردند در کتابشان. یعنى جدا کردند از همدیگر. مثلاً تقریر مى‏کردند کتابش را. دیدند آن به این باب مناسب است. این هم به آن باب مناسب است. به جهت اینکه در نقل خیانت نشود همین را سأله برده است به باب دیگر. آن روایتى که ابى عبد الله بود به یک بابى افتاده است و سأله به باب دیگرى افتاده است. که آن به صورت مضمره در آمده است. این وقتى که به دست ما رسیده است، مضمره رسیده است. چون که اینها در نقل خیانتى نکردند. همین جور که بود نقل کرده‏اند. مضمره در آمده است. این شاهد قطعى داریم. شاهد قطعى چیست؟ می­گوییم اصحاب التّتبع. بعضى از این روایات سماعه که مضمره هست، در بعضى نقل‏ها مسنده است. مثلاً شیخ نقل کرده است روایت را از سماعه به آن سندى که دارد، آن را مضمره نقل کرده است. صدوق علیه الرّحمه که سندش مختلف است با سند شیخ فى الجمله در من لا یحضر الفقیه نقل کرده است عن سماعه عن ابى عبد الله (ع). این آیت این است که این در ما نحن فیه که هست، در ما نحن فیه اضمار از سماعه نبوده است. این اضمارى که شیخ نقل کرده است، بعد از سماعه حاصل شده است. به آن طریقى که شیخ به روایت رسیده است. این دلیل بر این است که این مضمرات سماعه اینها را نمى‏شود به سماعه نسبت داد که همه‏اش را سماعه مضمراً نقل کرده است. این جور نیست. این هم شاهد قطعى که عرض کردم. اگر شما بخواهید تصدیق کنید حرف مرا که دغدغه‏اى در نفستان باقى نماند این من لا یحضر الفقیه که مال صدوق است نگاه کنید. این صدوق علیه الرّحمه روایتى را از شخصى نقل مى‏کند و اسم امام (ع) را هم ذکر مى‏کند. بعد از همان شخص و از همان امام (ع) باز حدیث دیگر نقل مى‏کند. ولکن این جور تعبیر مى‏کند و سأله عنه (ع). پشت سر این هم ربّما مى‏گوید و سأله عنه. باز عنه ضمیرش همه‏اش برمى‏گردد به ابى عبد الله (ع). اگر یک شخصى که امین در نقل است، اگر بخواهد این روایات را به کتابش نقل بدهد که آن جورى که در فقیه است تصرّف نکند یکى از این روایاتى را که مثلاً دوّمى یا سوّمى را که صدوق سأله مى‏گوید، چه جور نقل مى‏کند؟ نقل مى‏کند که روایت سماعه که همین گونه است عن سماعه سأله عن کذا و قال کذا. این مضمره در مى‏آید. ولکن فقیه مضمره نیست. یعنى در حکمى مضحره است. شما در کتب اصحاب روات قبلى حساب بکنید، مطلب از همین نحو بوده است که این مضمره بودن حاصل شده است. بدان جهت على اىّ حالٍ مضمرات سماعه را نمى‏شود دو هزار حدیث بیشتر را، قریب دو هزار حدیث را القاء کرد. این هم که شیخ در تهذیب این را مى‏گویم که شیخ در تهذیب فرموده است اوّل ما فیه، آن وجوه در تهذیب کما اینکه شیخ خودش فرموده است، در تهذیب همّ شیخ این بود که تنافى ما بین احادیث و تعارض را بردارد. همّش این بود که یک وجوهى ذکر کند که به آن وجوه ولو بعید هم باشد، ولو انسان اطمینان به خلافش هم داشته باشد بعید معنایش این است. اطمینان به خلافش هم داشته باشد، چون که مجرد احتمال ضعیفى است، تنافى حل مى‏شود. شما تهذیب را ان شاء الله تتبّع مى‏کنید. عمرتان ان شاء الله جوان هستید و وفا مى‏کند و تتبّع مى‏کنید و مى‏بینید این جور است. بدان جهت این وجوهى که شیخ در تهذیب فرموده است منافات با اطمینان به خلاف ندارد. چون که منافات با اطمینان به خلاف ندارد، همین معنا که اطمینان داشته باشیم که اینها از امام (ع) است. این بر ما حجّت است و اشکالى در روایات سماعه از این حیث نیست. آن هم در یک مورد ذکر کرده است. با این کثرت روایاتى که خود تهذیب پر از روایات سماعه است. و یادم است. الان دیگر جایش را نمى‏دانم. در همان صفحه‏اى که در تهذیب این حرف را فرموده است، یک حدیث یا دو حدیث جلوترش تمسّک به روایت سماعه کرده است. تمسّک به روایت سماعه کرده است در حکمى که همان مضمره است. که آن هم مضمره است. بدان جهت در ما نحن فیه این وجوه جمعى که شیخ فرموده است اینها به اطمینان بر خلاف تنافى ندارند. این راجع به سماعه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا