درس ۹۰:
ملخص ما ذکرنا در فرق ما بین الإخبار و الانشاء این شد که هر گاه متکلم ابراز بکند صورت حصولی شیئی را و قصدش این بوده باشد که آن عنوانی که لایتحقق الا بالابراز آن عنوان تحقق پیدا بکند، فذلک الکلام انشاءٌ. و اما اگر احراز بکند صورت حصول شیئی را که آن حصول آن شیء بدون این ابراز میشود در موطنش، این ابراز که میکند به حضور صورت وقوع الشیء، با وقوع الشیء فی موطنه منکشف بشود. اگر این بوده باشد فذلک الکلام إخبار. ملاک انشائیت و ملاک إخباریت در تمام موارد این است که خدمت شما عرض شد.
ربما نقض میشود ما ذکرنا به موارد التأکید، مثل اینکه خداوند متعال در کتاب مجید در آیات متعدده امر کرده است به اقامه الصلاه و ایجاب کرده است اقامه الصلاه را، و در این آیاتی که هست أُفرض در آن آیه اولی، وقتی که آن آیه نازل شده است، آنجا قصد این بوده باشد که به این اقیموا الصلاه گفتن عنوان طلب تحقق پیدا بکند یا بعث الی الصلاه تحقق پیدا بکند یا تحمیل الناس الی الفعل تحقق پیدا بکند، به هر نحوی که خواهد آمد که در موارد امر مولا قصدش چیست. در آیه ثانی وقتی که همان مطلب را تکرار میکند این ابراز میکند صورت شیئی را که آن صورت قبل از این ابراز محقق است، وجوب قبل از این محقق است، چونکه طلب و امر قبل ذلک محقق شده است به آن آیه اولی فرض بفرمایید، به آن انشاء اولی. مولایی که به عبدش میگوید اخرج الی السوق، بعد از چند ثانیه باز میگوید اخرج الی السوق اصلا، بعد از چند دقیقه میگوید لاتنس فاخرج الی السوق اصلا، تمام اینها امر است، تأکید است. مع ذلک در موارد اینها ابراز کرده است صورت طلبی را که آن صورت قبل ذلک محقق شده است.
جواب از نقض این است که ولو صورت ذی الصورتش قبل از این محقق شده است و لکن این تکلم دومی مع الاغماض عن الاول است. اغماض کرده است در این کلامش که وجوب و طلب به آن اولی محقق شده است، مع قطع نظر از، او آن کسی که ابتداء به عبدش میگوید: اخرج الی السوق، چگونه که قصد میکند طلب به این محقق بوده باشد او هم همین را قصد کرده است. این ملاک، ملاک الانشاء است. و بذلک اطلاق به او تأکید میشود که طلب، طلب مؤکدی است، تأکیدا خواست این را، کرات و مرات خواست. پس علی ذلک ملاک، این انشاء این میشود، که انسان صورتی را ابراز بکند و قصدش از این ابراز این بوده باشد که آن صورت به این ابراز تحقق پیدا کند ذی الصورتش. اگر فرض بفرمایید قبلا محقق نشده است پر واضح است در غیر موارد التأکید. در موارد تأکید اغماض شده است از آن حصول اولی و قصد شده است که به این ابراز حاصل بشود، ملاک انشاء این است.
و لکن ملاک الإخبار این است: صورتی که مفروض متکلم این است که ذی الصورتش قبل ذلک در موطنش تحقق پیدا کرده یا تحقق پیدا میکند مع قطع نظر از این ابراز، صورت او را بگوید تا ذی الصوره منکشف بشود، مات زید میشود خبر. انشائیات در این ملاکی که گفتیم فرقی ندارند حتی در موارد نداء و استفهام و امثال ذلک، انسان فرض بفرمایید در دلش میخواهد بر اینکه این مطلب را از زید بفهمد یا در دلش میخواهد که زید متوجه او بشود، مجرد این خواستن در دل به او عنوان نداء اطلاق نمیشود. به او عنوان استفهام اطلاق نمیشود و حمل نمیشود. و لکن وقتی که این را ابراز کرد، قصدش این است که این عنوان نداء، عنوان خواندن و هکذا یا عنوان پرسیدن محقق بشود میگوید غرضم پرسیدن است. خیال نکنید که من میخواهم علم شما را امتحان کنم. نه، غرضم پرسیدن است که تیمم با دو ضربت است یا به یک ضربت. اینکه میگوید غرضم پرسیدن است معنایش این است، اینکه اراده کردهام جواب شما را، غرضم از این، این است که عنوان استفهام محقق بشود، یا آن کسی که میگوید یا زید، قصدش عبارت از این است که عنوان نداء محقق بشود، چونکه یا زید نگوید که عنوان نداء محقق نمیشود، یا را من باب مثال میگویم، نداء امر اظهاری است، تا اظهار نشود این طلب متوجه طرف، به او نداء اطلاق نمیشود. اگر اظهار شد که این شخص مورد توجه اوست، این معنا اظهار شد به اظهارش نداء میگویند، و لو اصلا (یا) و مواردی از این قبیل هم نمیگوید. میگوید مش قنبر! با این صدای بلند، خود این، نداء است، خود این، خواندن است. منتها این حروف نداء وضع شدهاند که داخل به مدخول که میشوند اظهار متکلم بوده باشد، استفهام هم اینگونه است، ترجی هم اینگونه است.
در ذهن ما این است آن، حروف ترجی و هکذا حروف تمنی، و هکذا حروف الاستفهام، اینها فقط وضع شدهاند که متکلم به اینها قصدش این است که ابراز بکند ثبوت امری را، ابراز که میکند ثبوت امری را تا عنوان محقق بشود. به مجرد ابراز وضع شدهاند. لازم نیست که آن صورت ذی الصورتش هم تحقق پیدا کند. مثلا در موارد استفهام لازم نیست حقیقتا طلب فهم در نفس من بوده باشد، من اظهار میکنم که طلب الفهم هست، و این اظهارم به این داعی است که عنوان محقق بشود. اگر بگویم در نفس طلب، فهم است او اخبار میشود. نه، قصدم از اینکه اظهار میکنم طلب الفهم را تا عنوان استفهام تحقق پیدا بکند. به ابرازش این حروف وضع شده است. ابراز آن تمنی و ابراز ترجی و ابراز اراده و شوق که آن ابراز به داعی تحقق عناوین است، به داعی تحقق عنوان ترجی است، تمنی است، نداء است، استفهام است. و لازم نیست این ابراز مبرز داشته باشد چونکه این ابراز به داعی تحقق استفهام است، استفهام هم در او غرضهایی هست، یکی حقیقتا طلب فهم در نفس هست، غرضش اوست، یک وقت نه، طلب فهم در نفسش نیست، استفهام که میکند داعیش تعجیز طرف است، امتحان طرف است، داعی اش امر آخری است. بدان جهت ما ملتزم خواهیم شد در کلمات خداوندی «لعل» اظهار همان ترجی است که فعل نفسی است. و لکن این اظهار به جهت ثبوت او نیست که عنوان ترجی محقق بشود. بلکه این اظهار به داعی این است که تحمیل کند ناس را خداوند متعال به طرف آن عمل. غرض طلب است، که این طلب غرض است، تحمیل الناس علی الفعل غرض است و لکن ابراز کرده است به «لعل» ثبوت آن ترجی واقعی را، غرضش انکشاف آن ثبوت نیست که اخبار بوده باشد. غرضش تحقق عنوان ترجی است و عنوان ترجی را هم چرا موجود میکند؟ به جهت تحمیل الناس الی الفعل. والحمد لله رب العالمین.