درس ۷۹۵- بررسی شاهد جمع بودن روایت محمد حلبی در ما نحن فیه
روایت محمد حلبی شاهد جمع در ما نحن فیه
گفتهاند کانّ این روایت شاهد الجمع است. این روایت، روایت محمد حلبى است. محمد حلبى روایاتى دارد، این روایت هم مال او است و باسناد الشیخ، روایت هفتمى است در ، باب چهل و پنج از ابواب النجاسات. و باسناد الشیخ عن الحسین ابن سعید عن قاسم ابن محمد. قاسم ابن محمد جوهرى است عن ابان ابن عثمان، ابان ابن عثمانى هم که از اجلا است. عن محمد ابن حلبى که حلبیین جلالتشان واضح است. در سند این روایت فقط قاسم ابن محمد جوهرى است که توثیق ندارد.« قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ یُجْنِبُ فِی الثَّوْبِ أَوْ یُصِیبُهُ بَوْلٌ» مردى جنب مىشود در ثوبى، او یصیبه بول، یا بول به او اصابت مىکند. « وَ لَیْسَ مَعَهُ ثَوْبٌ غَیْرُهُ» غیر از این هم لباس دیگرى ندارد. چه کار بکند در نمازش؟ «قَالَ یُصَلِّی فِیهِ إِذَا اضْطُرَّ إِلَیْهِ». وقتى که مضطر شد به این ثوب، آن وقت در این نماز مىخواند. یعنى به پوشیدن ثوب مضطر شد گفتهاند. یعنى گفتهاند این روایت مىگوید: اگر نمىتواند از بدنش دربیاورد در آن ثوب نماز بخواند. و اما اگر مىتواند در بیاورد با آن ثوب نماز بخوان عریان نماز بخوان چون لباس دیگر ندارد عن الرجل یجنب فى ثوب. مردى هست، جنب مىشود در ثوب، او یصیبه بول، یا بول اصابت مىکند. لیس معه غیره. غیر از آن ثوبى ندارد. قال: یصلى فیه اذا اضطر الیه. وقتى که مضطر شد به پوشیدن این ثوب. با آن ثوب نماز بخواند عرض مىکنم: بر این که این روایت مع غمض عن سنده. چون که همان حرف را که قبلا در محمد بن عبدالحمید گفتیم در این قاسم بن محمد کسی بگوید یعنی قدحی در حق او وارد نشده و لو قاسم بن محمد مثل محمد بن عبدالحمید نیست که اجلا از او روایاتی بکنند این روایت، در سند این قاسم ابن محمد جوهرى دارد این نقطه ضعف در سند. اگر از این اغماض کردیم که بعید هم نیست اغماض بشود. چون که قاسم بن محمد هم روایات کثیرهاى دارد، شخصى معروفى است به حسب روایت معروف است. تضعیفى هم در حقش ثابت نشده است. کسى هم نقل نکرده است تضعیفى را. توثیق ندارد. بدان جهت من حیث السند مناقشه کردن در این روایت قابل این است که این حرف را گفته بشود در جوابش.
بررسی شاهد جمع بودن روایت محمد حلبی
ولکن اینکه شاهد جمع باشد مناقشه میکنیم چرا؟ چون اولا این به آن مدعایى که مضطر است به پوشیدن آن ثوب، هوا سرد است به این معنا دلالت ندارد. براى این فرض بفرمایید عن الرجل یجنب فى ثوب او یصیبه بول لیس معه ثوب غیره. ثوب دیگر هم ندارد. امام علیه السلام مىفرماید وقتى که مضطر شد به پوشیدن او، به پوشیدن ثوب مضطر شد. چرا مضطر شد؟ ظاهرش اضطرار به حسب الصلاه است. چون که در وقت صلاه دیگر ثوب دیگرى ندارد. در تمام وقت که جمیع الوقت است، ثوب دیگرى ندارد. ثوبش منحصر است به حسب الصلاه به این که در صلاه هم باید ثوب بپوشد. این اضطرار من حیث الصلاه فى الثوب است که باید ساتر داشته باشد مصلى. یعنى در تمام وقت، والاّ الان ندارد. یک ساعت دیگر مىرسد به دهى که آنجا لباس تهیه کردن خیلى آسان است. هم شستن لباس آسان است هم تهیه ثوب آخر آسان است و وقت صلاه هم وسیع است. این را نمىگویند که اضطرار دارد به نماز خواندن آن صرف الوجود را در آن ثوب نجس اتیان کند، نه اضطرارى ندارد. اذا اضطرّ الیه یعنى اضطرار در آن طبیعى الصلاه که مأمور به او است اضطرار پیدا کرد او را در ثوب نجس بخواند. یعنى اضطرارش در جمیع الوقت بود. این باشد، این مطلبى است که در سه طایفه از روایت که خواندیم همه مفروغ عنه بود. هم در آن طایفه اولى مفروغ عنه بود که اضطرارش در تمام الوقت است. یعنى در تمام الوقت نمىتواند صلاه را در ثوب طاهر اتیان بکند هم در طایفه ثانیه مفروغ عنه بود که یصلى فیه و لا یصلى عاریا هم در طایفه ثالثه مفروغ عنه است. چون که عارى متمکن بوده باشد که یک ساعت دیگر خوب مىرسد. بیابان است، بیابان را تمام مىکند آنجا ده است مىرسد. آنجا مىگوید: مردم لخت هستم نمىآیم در ده یک ثوبى به من بدهید، بپوشم. لازم هم نیست که گدایى بکند. ثوبى بفروشید بر من خوب مطلب تمام مىشود.این اضطرار به این معنا که اضطرار دارد به لبس الثوب به حسب الصلاه چون که در تمام الوقت این ثوب دیگرى را ندارد و متمکن از ثوب دیگر نیست این مفروغ عنه به حسب تمام روایات است.
یصلى فیه اذا اضطرالیه، یعنى در همان ثوب نماز مىخواند. این مىشود چه چیز؟ این مىشود مثل آن طایفه ثانیه که مىگفت یصلى فیه و لا یصلى عریانا. در آن ثوب نماز مىخواند اگر در تمام وقت مضطر شد عاریا مثلا نخواند. پس این روایت نمىتواند در مقابل آن روایات یک طایفه رابعهاى بوده باشد که شاهد جمع بوده باشد. اذا اضْطُرَّ علیه معنایش این است که اگر مضطر شد به پوشیدن او. به جهت این که هوا سرد است. با همان لباس نجس نماز بخواند.
خوب اگر این بوده باشد، اگر مضطر شد به پوشیدن او که نمىتواند دربیاورد، این منطوقش، داخل آن طایفه اولى است. طایفه اولى که گفت: نمىتواند بشوید گفتیم یک فرضش این است که چون که نمىتواند از بدنش دربیاورد. منطوقش داخلِ طایفه اولى است که آن اصلا معارض ندارد. مفهومش این است که اگر مضطر نشد یعنى هوا سرد نشد و توانست لباس را در بیاورد، در بیاورد و عریاناً بخواند. این مفهوم هم مىشود از طایفه ثالثه. طایفه ثالثه که مىگفت مضطر به لبس نیست بکند و نماز بخواند، ناظرِ محترم شد، قاعدا بخواند مؤْمِیا للرکوع. ناظر نبود، قائما مؤمیا للرکوع و السجود بخواند. این طایفه اخرى نیست على کل تقدیر. مضمون این روایت یک چیزى است، این شاهد جمع نمىشود. خودش با طایفه ثانیه طرف معارضه مىشود. بنابر این مفهوم این داخل طایفه ثالثه مىشود با طایفه ثانیه معارضه مىکند. طایفه ثانیه مىگفت اگر متمکن از نزع است و متمکن از لخت نماز خواندن است یصلى فیه و لا یصلى عاریا. عاریا نخواند. این روایت مىگوید نه اگر مضطر به پوشیدنش نیست چون که هوا سرد نیست مىتواند دربیاورد از بدنش، در این صورت در این ثوب نماز نخواند. فرض کردیم مفهومش این است. اضطرار از ناحیه صلاه نیست که در تمام وقت مضطر بشود. او را غمض عین کردیم. اضطرار از ناحیه سرما بردن است، گرما بودن است. اگر این را فرض کردیم این مفهومش مىشود از طایفه ثالثه که با مفهوم معارضه دارد با طایفه ثانیه. این شاهد جمع نمىشود که. چیزى که خودش طرف معارض است بین الطائفتین چه جور مىتواند شاهد جمع بشود؟
این روایت با طایفه اولى منافات ندارد، جمعِ عرفى دارد، اگر طایفه ثانیه در بین نبود، آن طایفه اولى مىگوید یصلى فیه لا یَقْدِرُ على غَسله، یعنى نمىتواند لخت بشود، عریان بشود.
اما اگر بتواند لخت بشود مفهوم این است که یصلى عاریاً تقیید مىکرد. آن احتیاج به شاهد جمع ندارد طایفه اولى. آنى که احتیاج به شاهد جمع است مابین الطائفه ثانیه و ثالثه است. خوب آنى که مىتواند شاهد جمع بشود مابین طایفه ثانیه و ثالثه باید خودش طرف معارضه نباشد از یک طرف نبوده باشد. یک امر ثالثى را بگوید که منافات آنها حل میشود. این خودش روایت محمد حلبی همانى را که طایفه ثالثه مىگوید، مفهوم این همان را مىگوید. بدان جهت این شاهد جمع نمىتواند بشود. در خصوص این روایت را سه حرف گفتیم. حرف اول سند مناقشه دارد. حرف دوم این است که این اضطرار به حسب الصلاه است. چونکه مىگوید: به حسب صلاه مضطرم ثوب دیگر ندارم. امام علیه السلام مىفرماید: به حسب الصلاه که طبیعى مأمور به است، اضطرار داشته باشد عیبى ندارد، بخواند. یعنى در تمام الوقت ثوب دیگرى نداشته باشد در او نماز بخواند ولو مىتواند لخت بشود. معنایش این است. امر ثالثى که گفتیم در ما نحن فیه امر ثالث این بود که افرض نه، اضطرار اضطرار الى لبس است، للبرد و نحوه. گفتیم بنا بر این این خود روایت منطوقش با طایفه اولى توافق دارد. مفهومش از طایفه ثالثه مىشود. که با طایفه ثانیه تعارض دارد.