درس ۸۰۰- نماز خواندن در لباس مشتبهین با علم به غصبی یا حریر بودن به احدهما
نماز خواندن در لباس مشتبهین با علم به غصبی یا حریر بودن باحدهما
فرض مسئله جایى بود که مکلف دو تا ثوب دارد، مىداند احد الثوبین غصب است یا حریر است که لبسش براى رجال حرام است. ولکن تمییز نمىدهد ثوب حلال را از حرام و حریر را از غیر حریر. اینجا فرمودهاند: و نِعمَ قالوا، قدس الله اسرارهم که مکلف در این صورت صلاه را عاریا اتیان مىکند. صلاه العرات اتیان مىکند. و این مسئله قیاس نمىشود به مسئلهاى که دو ثوبى داشته باشد که احدهما طاهر است و دیگرى نجس. یا احدهما از مأکول اللحم است و دیگرى از غیر مأکول اللحم. آنجا گفتیم یکرر الصلاه فى کل من الثوبین. ولکن در مسئله علم به غصب یا علم به حریر بودن باید عاریا اتیان کند. وجهش عبارت از این است، در ما نحن فیه اگر جهت خارجى و دلیل ثالثى نبود، ما بودیم دو تا تکلیف بود. یکى این که مکلف صلاتش را اتیان کند در ثوب غیر غصبى. چون که از شرایط صلاه ستر است. و آن ستر هم مقیّد است به این که ساتر غصبى نباشد. ساتر خاص قید است براى صلاه. که صلاه باید در آن ستر واقع بشود که مصلى ساتر به آن ستر بشود. و یک تکلیف این است که غصب حرام است. عرض کردیم دیروز مکلف قدرت دارد بر امتثال کل التکلیفین. هم مىتواند تکلیف صلاتى را امتثال کند و هم مىتواند بر این که تکلیف حرمت الغصب را امتثال کند. بدان جهت اگر مىدانست هر دو تا تمیز مىداد. ثوب حریر را از غیر حریر، غصب را از غیر غصب، هر دو تکلیف را به موافقت تفصیلیه امتثال مىکرد، قدرت دارد. الان هم که نمىداند مشتبه است باز قادر است در یکى از اینها نماز بخواند، یکى را اصلا نپوشد. آنى هم که پوشیده است در واقع مباح باشد، آنى که نپوشیده در واقع غصب بوده باشد. هر دو تکلیف امتثال شده است.
و انما لا یتمکن در ما نحن فیه از احراز و از موافقت قطعیه. موافقت قطعیه را متمکن نیست که هر دو تا تکلیف را قطعا موافقت کردن از این متمکن نیست. چون که موافقت قطعیه تکلیف صلاتى این است که دو تا صلاه بخواند در هر کدام از ثوبین تکرار کند آن نماز را. موافقت قطعیه به این مىشود، ولکن این محذور دارد، مبتلا مىشود به تکلیف مخالف حرمت غصب. در ما نحن فیه بتواند موافقت قطعیه کند کل التکلیفین را این غیر معقول است. اما مخالفت قطعیه کل التکلیفین عیبى ندارد، زیرا او می تواند از هر دو ثوب یکی را بپوشد و نماز هم نخواند. در این صورت او هم تکلیف به وجوب نماز را و هم تکلیف به حرمت غصب را قطعاً مخالفت کرده است. هم تکلیف صلاتى را مخالفت کرده است هم حرمت غصب را قطعا مخالفت کرده است. مخالفت قطعیه تکلیفین ممکن است، موافقت قطعیه ممکن نیست. این یک قاعده کلیهاى است تأسیسا. هر وقت مخالفت قطعیه کل التکلیفین ممکن شد، و موافقت قطعیه کلاهما ممکن نشد. امر دایر شد که مکلف مخالفت قطعیه بکند احد التکلیفین را با موافقت تکلیف آخر. یا مکلف هر دو تکلیف را به موافقت احتمالى امتثال بکند.
نظر مرحوم شیخ در رسائل: موافقت احتمالیه
شیخ در رسائل یک جا فرموده است متعین است موافقت احتمالیه کل التکلیفین. هر دو تکلیف را باید موافقت احتمالیه بکند و مخالفیت قطعیه احدهما، ولو آن دیگرى موافقت قطعیه شده است این جایز نیست، این قاعدهاى است که عرض مىکنیم: منتهى شیخ آنجا مدرکش را به این نحوى که ما طرح مىکنیم، ندارد. ما یک تقریبى داریم که آن تقریب، تقریبى است نفوذناپذیر. تقریب صحیحى است. که قبلا بیان شد. عرض کردم عقل که در اطراف علم اجمالى که یا این حرام است یا آن حرام، یا این واجب است یا آن واجب، که در اطراف علم اجمالى مىگوید موافقت قطعیه بکن این به جهت تحصیل امن از عقاب است که احتمال عقوبت دیگر از بین برود.
این لزوم موافقت قطعیه حکم العقل است، ربطى به شرع ندارد. شارع آن تکلیفى که واقع دارد همان فعلى که متعلق وجوب قرار داده است او را مىخواهد با فعل دیگر کار ندارد. یا آنى را که حرام کرده است ترک او را مىخواهد، با آن دیگرى کارى ندارد. عقل مىگوید چون که آن حرمت به تو در حق تو منجز است چون که تکلیف واصل است این را هم اتیان بکن، چون که محتمل است واجب این باشد، همان یکى را هم بعد از اتیان کردن او مىگوید: که باز اتیان بکن این را. چون که محتمل است این یکى واجب باشد. پس عقل که مىگوید: موافقت قطعیه، این به جهت تحصیل امن از مخالفت تکلیفى که معلوم بالاجمال است. خوب یک جا که از این جور ملاحظه تکلیف به همین نحو امن نیامد. چون که اگر اینجور بکنم به مخالفت تکلیف دیگرى مبتلا مىشوم. اگر بخواهم صلاه را در آن ثوب خواندم در این ثوب دیگر هم بخوانم، قطعا تکلیف تحریم غصب را مخالفت کردهام. عقل اینجا این جور حکمى ندارد. مىگوید: نه، من فقط مىگویم که مخالفت قطعیه آن تکلیف و این تکلیف را بخواهى بکنى، نمىتوانى. اما دیگر موافقت قطعیه بکن حکم ندارد. و بدان جهت اکتفا به موافقت احتمالیه مىشود. این قاعده اولیه بود. بدان جهت ما بودیم و آن قاعده اولیه اینجا هم مىگفتیم در یکى از ثوبین نماز را بخواند، و در ثوب دیگر که احتمال مىدهد غصب آن یکى دیگر باشد ترک کند، او را اصلا نپوشد و نماز هم نمىخواهد.
ولکن در بین یک خصوصتى هست در مسئله صلاه و آن همان است که در کلام این قائل اشاره شد. از خطابات شرعیه استفاده شده است هر گاه امتثال تکلیف به صلاه الاختیارى مقارن با محظورى بشود شارع تنزل کرده است به مأمور به اضطرارى. به صلاه اضطرارى جعل کرده است. هر وقت مکلف مبتلا شد به یک محظور وضعى یا به محصور تکلیفى آنجا شارع بدل را جعل کرده است بر صلاه. بدان جهت در ما نحن فیه موافقت قطعیه حرمت محظورى ندارد. چرا؟ چون که شارع براى صلاه جعل بدل کرده است. وقتى که جعل بدل کرد، یعنى مبدل واجب نیست. این بدل واجب است. پس در حقیقت در ما نحن فیه یک چیزى خواهم گفت، شارع چون که جعل بدل کرده است و مبدل را از مکلف نخواسته است در ما نحن فیه هر دو صلاه را، هر دو ثوب را ترک مىکند و صلاه اضطرارى که عاریا است اتیان مىکند. آن حرفى که وحشت نکنید این است که مىگویم: خوب یک مکلفى گفت که من نماز را دلم نمىآید که نماز را عریانا بخوانم. یکى از این ثوبین که مال خودم است. خدا هم مىداند، جبرئیل هم مىداند، من هم مىدانم. من دو تا صلاه اتیان مىکنم، عیبى ندارد. تکلیف را مخالفت مىکنم. خدا انشاء الله مىبخشد بعد توبه مىکنم. مىخواهم نمازم را تکرار کنم در ثوبین. خوب یک عقابى را مرتکب مىشوم، یک محرمى را مرتکب مىشوم اما دلم نمىآید من صلاه عاریا بخوانم. مثل بعضىها که دلش نمىآید روزهاش را بخورد که بابا مریض است، چون که عادت کرده است به آن مأمور به بدان جهت دلش نمىآید. بدان جهت هر دو ثوب را پوشید یک صلاه ظهر در این خواند. یک صلاه ظهر در این خواند. این نمازش صحیح است یا نه؟ قصد قربت هم ناشى شد به این تقریبى که عرض کردم. چون که خدا هم مىداند که من دلم نمىآید این نمازى که محبوب من است او را ترک کنم، حکم مىشود به بطلان الصلاتین. هر دو صلاه باطل است و صلاه از او قضا شده است.
و الوجه فى ذلک، براى این که آن صلاتى که اتیان کرده است امر نداشت. آن صلاتى که اتیان کرده او امر نداشت. شارع جعل بدل کرده است. دیگر شارع دو صلاه نخواسته است از مکلف. وقتى که جعل بدل کرد. جعل بدل است! جعل بدل شد یعنى اگر محظورى هست در امتثال تکلیف مأمور به اختیارى صلاتت این است. کسى رفت به مکه که انشاء الله مىروید و باز هم مىروید و مردم مىروند. رفت به مکه، وقتى که مکه بود مردم، آن عامه حکم کردند که بابا اول ماه فلان روز است و ما هم دیدید، شما هم آنجا دیدید. دیدید که از ماه اثرى نیست. ولکن احتمال مىدهید که ماه دیده باشد ما ندیدهایم. یا ما نگاه کردیم، ممکن است دیده باشد و حکم اینها صحیح بوده باشد. خوب شما مىگویید که بابا از ما کسى ندیده است در ایران هم ندیدهاند، اینجا هم نگاه کردیم ندیدیم. من با تبعیت به این عامه نمىکنم. من وقوف در عرفه را آن روزى که اینها عید قربان مىگیرند آن روز وقوف اتیان خواهم کرد، منتهى وقوف اضطرارى. ولو آنکه بعد از ظهر مقدارى مکث کنم. بعد از هم وقوف اضطرارى مشعر را اتیان مىکنم و همین جور که معروف است دیگر. یعنى تبعیت به عامه نکرد. تبعیت به عامه نکرد فقط آن مأمور به حج اختیارى که در غیر حال تقیه مشروع است او را اتیان کرد. کانّ اصلا مکه مال خود ما است. تبعیت نکرد از آنها. بعد اعمالش را تمام کرد برگشت. آن حجش چه جور است اتیان کرده است؟ آن حجش مجزى نیست. ولو مأمور به اختیارى را به حساب آن مأمور به اختیارى اتیان کرده است. ولکن مجزى نیست. چرا؟ چون که امر نداشت آن. شارع امر کرده است به وقوف آنها. با وقوف با روزى که او وقوف عرفه قرار داده است و این هم آن مأمور به را اتیان نکرده است. روى این حساب هیچ فرقى نمىکند در باب الحج، این حکم آنها را موضوعیت قائل بدهیم یا بگوییم حکمشان از باب طریقیت حجت است در این مسئله فرقى نمىکند که اجزاء ندارد. اگر موضوعیت داشته باشد مأمور به را یقینا اتیان نکرده است. مأمور به حج آنها بود. اگر طریقیت داشته باشد نمىداند مأمور به را اتیان کرده است یا نه؟ شاید حکم آنها مطابق با واقع بود و طریق قرار داده است حکم آنها را و به طریق عمل نکرده است، مجزى نیست. نمىداند حج واجب را اتیان کرده است. على هذا بدان جهت کسى که مىخواهد این احتیاط را بکند با آنها باید تبعیت کند. و وقوف با آنها را موجود بکند بعد هم خودش آن حج و احتیاطى را اتیان بکند که اگر در واقع حکم آنها هم خطا بود و مصادف با واقع نبود این حجش، حج صحیح است اگر حکمشان مطابق با واقع بود که آن حجش صحیح است. آن که با آنها تبعیت کرده است.
و کیف ما کان این نکتهاى عرض کردم لازمه این فرمایش که شارع جعل بدل مىکند در مواردى که مکلف در موافقت تکلیفى اولى اختیارى محظورى دارد ولو محظورش از این باب است که مبتلا به احتمال حرمت منجزه مىشود جعل بدل مىکند لازمهاش این است که در این موارد کسى خود مبدل را اتیان بکند و قصد وجه از او ناشى بشود عملش محکوم به بطلان است. این تمام کلام در این مسئله است.