درس ۸۰۳- حکم نماز در فرض انحصار در دوثوب مشتبه به نجاست و یک ثوب طاهر
این که فرموده است: اگر غرض عقلایى داشته باشد عیبى ندارد معلوم مىشود که نظر مبارک ایشان این است، اگر غرض عقلایى نبوده باشد صلاه را در این ثوبین تکرار کردن لعب و بازی بالعباده حساب مىشود.
عبادت تواضع در مقابل حق جل اعلا است و باید خضوعا و خشوعا اتیان بشود. اگر بخواهد تکرار کند در این صورت حکم مىشود به بطلان صلاه از جهت این که شخص قصد قربت را فاقد است. آن قصد قربتى که در عبادت معتبر است و عبادت را باید خشوعا و خضوعا لرب الجلیل اتیان بکند این با تکرار صلاه در فرض مزبور دارد بازی مىکند. این عملش خضوع و خشوع حساب نمىشود. از این ناحیه مىفرماید: این قیدى که مىزند غرض عقلایى داشته باشد، این که اگر غرض عقلایى باشد لعب نیست، با خضوع و خشوع هیچ منافاتى ندارد. خشوعاً لربه صلاه را اتیان می کند یا این گونه اصلاح شود: خشوعاً لربه نماز را به جا می آورد؛ شخصی که با لباس نماز میخواند و عریان نمیشود چون که در آن آوردن ثوب یک خرده معطلى دارد. مىخواهد صلاتش را بدون معطلى اتیان بکند و فارغ بشود از تکلیف صلاتى. از قید مرحوم صاحب عروه که دو بار نماز خواند فهمیده مىشود لعب در عبادت حساب مىشود. آیا در عبادات که قصد تقرب معتبر است و بالاترین قصد قربتها این است که داعى مکلف به اتیان آن عمل امر خدا بوده باشد. به حیث این که اگر خداوند متعال امر نمىکرد این عمل را اتیان نمىکرد. قصد قربت اول است قصد قربت به داعویت امر بعضىها گفتهاند: که داعویت امر لازم نیست انسان فعل را فقط بداند که محبوب خدا است اتیان بکند، قصد خدا شده است، قصد تقرب شده است
ولکن این معنا که فعل به داعى امر صادر بشود این قصد القربه است سؤال این است که کدام عمل است که به داعویت امر اتیان میشود؟ آن طبیعى که متعلق امر است در او هیچ خصوصیات فردی اخذ نشده است. فضلا عن المقارنات للفرد. آنى که شارع از ما خواسته است طبیعى صلاه ظهرین است بین الحدین صرف وجودش را خواسته است. که انسان یک وقت آن صلاه را در اول وقت اتیان مىکند، یک وقت در وسط وقت، یک وقت در آخر وقت. نه این اول وقت خصوصیتش مأخوذ در متعلق امر وجوبى است نه خصوصیت آن آخر الوقت مأخوذ در متعلق امر وجوبى است. باید این صلاه را در مکان اتیان بکند یا در مسجد یا در خانه یا مثلا در صحرا. نه خصوصیت این که صلاه واقع فى المسجد است، اینها تحت امر وجوبى نیستند، امر استحبابى عیبى ندارد، [نماز در] اول وقت مستحب است، امر استحبابى است یا مثلا [نمازدر] مسجد مستحب است افضل الافراد است، ولکن اینها تحت امر وجوبی نیستند هیچ کدام مأخوذ در متعلق امر نیست.
این شارع این صلاه را از ما خواسته است. خوب این طبیعى در خارج موجود بشود هر کلى ما لم یتشخص لم یوجد، همه خصوصیات فردى دارد که به او تشخصشان هست. یک مقارناتى هم دارد، یک مقارناتى که آنها تشخص نمىآورد ولکن مقارن با اتیان فرد مىشود. انسان یک وقت صلاه را که اتیان مىکند پیش رویش یک کسى نشسته است یا ننشسته است، چیزى هست که حواسش را یک پرتی کند یا کسی نیست، اینها مقارنات هستند. خوب این مقارنات را به چه داعى اتیان بکند؟ در صلاتى که این خصوصیات را دارد افراد، که این لا محال طبیعت به آن خصوصیت موجود مىشود. یا این مقارنات که اگر فعل خود مکلف باشد، این مقارنات و خصوصیات را به چه داعى اتیان بکند؟ گفتهاند به هر داعى، چون که امر ندارد. به هر داعى که اتیان بکند. مسجد کولر دارد، هوا گرم است. یک کولر حسابى گذاشتهاند خیلى گرم است. مىگوید: برویم نمازمان را در مسجد بخوانیم که خنک بشویم. داعىاش فقط همین است صلاه در مسجد. نمازمان را برویم در مسجد بخوانیم که خنک بشویم، نمازش صحیح است اشکالى ندارد. چرا؟ چون که آنى که باید امر به او دعوت کند آن امر داعویت امر صرف الوجود است. اگر شارع صلاه را واجب نکرده بود نه در مسجد مىخواند نه در بیتش. مىخواند. این اتیان صلاه به داعویت امر است. مىگوید: برویم نمازمان را بخوانیم در مسجد که خنک هم بشویم. آن نماز که آن طبیعى است داعویت بر اتیان او همان امر شارع است که لو لا امر شارع اتیان نمىشود.
خصوصیت این فرد که اتیان فی المسجد شود یا خصوصیت این فرد که اتیان در اول وقت شود چون که مىخواهد بخوابد، مىگوید چون که مىخواهم بخوابم، پس خوب است اول وقت بخوانم. یا مىخواهیم برویم تفریح اول وقت نمازمان را بخوانیم، خاطر جمع برویم. اگر تفریح نبود با رفقا رفتن نماز را در آخر وقت مىخواند. مىگفت: الان بخوانیم دیگر فارغ بشویم. عیبى ندارد. این خصوصیت اول وقت متحد با صلاه است. وقتى که در خصوصیات متحد با صلاه شد آن خصوصیت قصد قربت معتبر نیست و نباید هم قصد قربت بکند، اگر کسى ملتفت باشد و قصد قربت بکند، بگوید: من نمازم را در مسجد اتیان مىکنم که خدا مرا واجب کرده است که در مسجد اتیان کنم نمازم را، تشریع است، کى واجب کرده است خدا؟ یا مثلا فرض کنید در اول وقت اتیان کنم چون که خدا امر وجوبى کرده است به آن صلاه در اول وقت، این تشریع است، عملش باطل مىشود افتراء على الله است. بدان جهت این خصوصیات خارج از امر شارع هستند. بدان جهت اگر اینها را به داعویت نفسانی اتیان بکند اشکالى ندارد.
وقتى که در خصوصیات متحده اینجور شد در مقارنات دیگر به طریق اولى هم همین جور است. به دعوای نفس اتیان می شود. اگر فعل، فعل مکلف بوده باشد. در مسئله ریا که موجب بطلان صلاه است همین گونه است اگر ریا را در خصوصیات بکند. نماز را در اول وقت مىخواند که مردم بگویند عجب آدم خوبى است، نمازش در اول وقت ترک نمىشود. به جهت خاطر مردم، اصل نماز براى خدا است ولى اگر خدا امر نکرده بود نه در اول وقت اتیان مىکرد نه آخر وقت. اصل نماز به جهت اتیان [امر] خداست. ولکن اول وقت مىآید که مردم بگویند عجب آدمى خوبى است! نمازش را مواظب است در اول وقت اتیان مىکند. غرضش این است. نه این که غرضش درک فضیلت است مردم بگویند یا نگویند ولکن مردم هم مىگویند: این غرضش این است که فضیلت وقت را درک کند. اول وقت او ریا نیست. این که اول وقت مىخواند غرضش و داعىاش به اتیان این است که مردم بگویند چه [آدم] خوبى است! در نماز جماعت، در نماز جمعه در صف اول حاضر مىشود. مىنشیند آنجا که مردم بگویند عجب آدم خوبى است! چرا بگویند؟ بلکه یک فرجى شد یک کارى بعد به او دادند. نص است، دلیل است. که خداوند متعال هر عملى که در آن عمل غیر خودش مدخلیت داشته باشد در خود آن عمل غیر خودش مدخلیت داشته باشد یعنى طلب ریا بکند، او را خداوند قبول نمىکند. این دلیل خاص دارد. والاّ اگر دلیل خاص نبود مىگفتیم ریا هم مثل سایر دعاوى است. ولکن منصوص است بدان جهت ریا در این خصوصیات مبطل است. ولکن در مقارنات ریا بکند، مبطل نیست. مثلا فرض کنید آدم ریش دارى است مىآید در اول وقت نماز مىخواند، قبل از این که فرض بفرمایید نمازش را شروع کند شانهاش را درمىآورد ریشش را شانه مىکند که بگویند این آدم خوبى است، تمام آداب صلاه را محافظت مىکند. این نه، چون که ربطى به صلاه ندارد. مقارن با صلاه است ریش را شانه کردن، صلاه را باطل نمىکند. بعضىها آنجا هم خواستهاند بگویند که مقارنات هم مبطل مىشود مثل ریا لکن این حرف درست نیست چون ما دلیل نداریم، آن قدر دلیل داریم که آن عملى که صلاه است یا وضو است و امثال ذلک در اینها ریا بکند. مثلا فرض کنید یک آدمى است خیلى گرمش شده است زمستان هم هست ولکن مزاجش گرم است. گرمىاش شده است. مىگوید: امروز مىروم با آب یخ وضو بگیرم. با آن آب حوضى که یخ بسته است وضو بگیرم که یک خرده خنک بشوم. خیلى سر و صورت و بدنم گرم است. این شارع واجب کرده است وضو به ماء را، اما آب سرد باشد، گرم باشد اینها تحت امر وجوبى نیست. رفت که خنک بشود با او وضو گرفت، وضویش صحیح است. چون آن خصوصیت که آن آب سرد بوده باشد او در متعلق امر وجوبى نیست. بله، ریا بکند که بروم با آب سرد وضو بگیرم، مردم بگویند به به! چه آدمى است! چه از خداوند متعال چقدر مىترسد! خودش را مىخواهد اذیت بدهد، که آب سرد وضو بگیرد. افضل الاعمال احمضها غرضش هم همین است. به خورد مردم اینجور بدهد. آن عملش باطل است. وضویش باطل است. چون که ریا شده است. بدان جهت مسئله ریا در خصوصیات عمل که مبطل است آنها را بگذارید کنار، کلام در سایر دواعى بود که اگر در خصوصیات به سایر دواعى اتیان بشود، یا اصلا داعى هم ندارد. بلا داعى مىگوید: همین جور اختیار مىکند این عیبى ندارد. خوب یا صاحب العروه این که خصوصیت این صلاه الظهر صرف الوجودش متمیزا موجود بشود در خارج یا غیر متمیز موجود بشود در خارج اینها که در امر وجوبى مأخوذ نیست. شارع صرف وجود صلاه ظهر را خواسته است که در ثوب طاهر واقع بشود. اما خصوصیت این که این صلاه را چه جور اتیان بکند با چه خصوصیتى؟ یعنى یک صلاه دیگر را در او ملزم بکند در ثوبى، که علم اجمالى داشته باشد یکى از اینها صلاه ثوب طاهر است که امتثال اجمالى است. یا نه، متمیزا اتیان بکند به نحوى که مشخص باشد در ثوب طاهر معلوم بالتفصیل اینها در متعلق امر مأخوذ نیست. وقتى که در متعلق امر مأخوذ نشد بدان جهت به هر داعى موجود بشود ولو غرض عقلایى ندارد اتیان بکند باید صحیح بشود.
یک مواردى مىشود گفت که انسان اگر در مقارنات جورى باشد که وهم به عبادت حساب بشود. مثلا کسى نماز مىخواند در نماز آن کارهایى که رقاصها مىکنند با انگشتهایشان را آن کار را مىکند، نماز مىخواند آن کار را مىکند. آن ممکن است گفته بشود، نه این نماز نیست. و اما بلا تکرار کردن در ثوب این جور امتثال کنیم ببینیم این جور اتیان کردن نماز چه جور است، این را تجربه بکنیم. اینها اشکالى ندارد ظاهرا. بدان جهت این تفصیلی که ایشان فرمودهاند این تفصیل، تفصیل درستى نیست. خودشان هم در اول عروه این تفصیل را ندارد در امتثال اجمالى. آنجا على الاطلاق گفتهاند که، انسان متمکن بشود از این امتثال تفصیلى، امتثال اجمالى کافى است، قیدى هم نزدهاند. در آن اول مسائل تقلید هست. گذشتیم این را.
یک وجه دیگرى گفتهاند که آن وجه، وجه سنگینى هست. که گفتهاند بر این که با تمکن از آن صلاه در ثوب طاهر نمىتواند صلاه را در این ثوبین تکرار کند. بلا فرق ما بین این که غرض عقلایى داشته باشد یا نداشته باشد. نمىتواند تکرار کند، باید امتثال تفصیلی بکند. چرا؟ آن چرا را سابقا اشاره کردهایم. گفتهاند بر این که اگر ما شک کنیم در اعتبار قیودى در عبادت که آنها قیودى هستند که متفرع بر تعلق امر بالعباده است، یعنى اگر امر متعلق بر عبادت بشود آن قیود شک در آنها یا علم به اعتبار آنها متصور مىشود. و اما اگر آن قیود، قیودى باشند که امر نداشته باشد عبادت آن قیود متصور نیستند. انسان صلاه را فرض کنید، هیچ امرى ندارد. صلاه را الى القبله اتیان کند در ثوب طاهر اتیان کند، با بدن طاهر اتیان بکند این قیود بله، قابل تصور هستند. در خود موضوع و متعلق الوجوب. و اما یک قیودى هست که آنها فرع تعلق امر به آن عمل است و تا مادامى که آنها متعلق امر نشود عمل آن قیود متصور نمىشوند. مثل اتیانه به داعویت امر بها؛ چون که امر نداشته باشد این قید قابل تصور نیست. به قصد وجوبها، آن وجوبى که دارد، آن وجوب خارجى شخصى مادامى که وجوب نداشته باشد که قصد نمىشود.