درس ۸۰۴- قصد وجه قصد قربت و قصد تمییز و قیود متفرع بر وجود امر

على هذا الاساس گفته‏اند قصد تمییز این است که انسان حال العمل بداند که این مصداق واجب است مأتى به. بداند که مأتی بهش واجب است. یعنى مصداق واجب است در جایى که واجب کلى است یا عین الواجب است در جایى که واجب شخص است. مثل صوم در ایام شهر رمضان. روزى که انسان روزه مى‏گیرد باید بداند که این صوم شهر رمضان است، واجب همین است. احتمال مى‏دهیم، گفته‏اند بر این که قصد التمییز در عبادت معتبر بوده باشد در عبادت یعنى در سقوط امرش معتبر باشد و در حصول غرض معتبر بوده باشد روى این اساس دلیلى هم به عدم اعتبارش نداریم. شک مى‏کنیم، چون که ما اگر امتثال اجمالى بکنیم، صلاه را تکرار بکنیم، قصد تمییز نمى‏شود، ممکن نیست. چون که آن صلاهى را که اتیان مى‏کنند در یک ثوبى، نمى‏توانم علم پیدا کنم که مصداق واجب همین است. این آن وقتى قصد تمییز مى‏شود که در آن ثوب طاهر معین نماز بخوانم. و اما اگر بخواهم امتثال اجمالى بکنم قصد تمییز از بین مى‏رود و ما هم احتمال مى‏دهیم قصد التمییز معتبر باشد.

اطلاقى هم نداریم، جوابش را سابقا گفتیم. دیگر نگویید به اطلاق مقامى که اگر اینها معتبر در عمل بود شارع اینها را بیان مى‏کرد ولو در یک موردى، جوابش را هم گفتیم که این قصد التمییز از ارتکاز مردم است این تمکن. (در عمل نه در اجزاء عمل) بدان جهت شارع نگفته است قصد قربه را هم نگفته است در بعضى عبادات مثل صوم و امثال ذلک. اطلاق مقامى نداریم بدان جهت باید احتیاط بکنیم.

عرض مى‏کنم: بر این که اگر کسى روى این حرف بگوید در ما نحن فیه امتثال اجمالى جایز نیست، جوابش را باید بگوییم. و نعم الجواب. آن نعم الجواب عبارت از این است که اگر این حرف شما صحیح بوده باشد شک کنیم در اعتبار قصد تمییز در صحت عبادت و وقوعها عبادتا اگر شک بکنیم، در ما نحن فیه به برائت رجوع مى‏شود. در ما نحن فیه که محل کلام ما هست رجوع به برائت مى‏شود نه به قاعده الاشتغال. و الوجه فى ذلک این است ما در آن مواردى که قیود، قیود متفرعه در امر است در آنها اگر شک در اعتبار کردیم مى‏گوییم احتیاط لازم است، سرّش عبارت از این است که شک در سقوط التکلیف مى‏شود نمى‏دانیم تکلیف که متعلق به نه جزء بود ساقط هست یا ساقط نیست؟ و خود این قید در متعلق تکلیف قابل اخذ نیست. نه در مقام الثبوت نه در مقام اثبات که ملاک مقام ثبوت است. در مقام ثبوت این قیود در متعلق وجوب نمى‏تواند اخذ بشود. این قیود معتبر بشود یا نشود متعلق وجوب نه تا است. کسى که این مسلک را ملتزم شد که قصد قربت، قصد وجه، قصد تمیز در متعلق امر ثبوتاً نمى‏شود اخذ بشود او باید ملتزم بشود که عند الشک و عدم الدلیل على عدم الاعتبار باید احتیاط کرد مثل صاحب کفایه. اینها را ما تا اینجا قبول مى‏کنیم که این قیود اخذ نمى‏شود. ممکن نیست اخذ بشود و اگر شک کردیم باید احتیاط بشود. این را قبول کردیم. یا گفتیم: این قیود مى‏شود اخذ بشود ولکن اطلاقى نداریم که تمسک بکنیم، سابقا گفتیم که اینها معتبر نیست. اگر فرض کردیم که در این قیود احتیاط مى‏شود. این ربطى به ما نحن فیه ندارد. چرا؟ اخلال به قصد تمییز طهارتا از ناحیه جهل به حکم و امر است. مثلا نمى‏دانم که شارع کسى که چهار فرسخ رفت، چهار فرسخ بعد از پنج روز برگشت شارع به این صلاه قصر را واجب کرده است یا صلاه تمام؟ شبهه، شبهه حکمى است. نمى‏دانم روز جمعه صلاه ظهر را واجب کرد یا صلاه جمعه را واجب کرده است؟ اینجا اگر من بخواهم احتیاط بکنم قصد وجه و قربت مى‏توانم بکنم، اما قصد تمییز ممکن نیست. این قصد تمییز هم سلّمنا در متعلق هم نمى‏شود اخذ بشود. چون که با قصد الوجه و قصد الامر فرقى ندارد.

 اما یک قصد تمییزى هست در شبهات موضوعیه، حکم معلوم است حکم کلى. مى‏دانم که صلاه را شارع در ثوب طاهر خواسته است. و صلاه در ثوب نجس باطل است. اینها را مى‏دانم. نمى‏دانم بر این که این ثوب طاهر است یا آن یکى طاهر است؟ یکى نجس است، یکى طاهر. اینجا شارع در موارد جهل به موضوع قصد تمیز را معتبر بکند این در متعلق امر اخذ مى‏شود. شارع مى‏گوید: صلاتى که در ثوب طاهرى است که طهارت او معلوم است تفصیلا بخوان. امر از اول برده است، صلاه مقید به ثوب طاهر است. یک قید دیگر هم مى‏زند به این. مى‏گوید: ثوب طاهر که معلوم طهارتها تفصیلا، طهارت ثوب تفصیلا معلوم باشد. خوب مکلف موقع اتیان قصد تمییزش حاصل مى‏شد. چون که در این دو ثوب نمى‏تواند اتیان کند. چون که اگر اتیان بکند مأمور به نیامده است. مأمور به صلاه در ثوبى است که طهارت معلوم به تفصیل است. اینها کى مى‏دانند طهارت اینها را بالتفصیل؟ باید در آن ثوب دیگر اتیان کنند. پس اگر در مواردى که فقد قصد تمییز باشد از ناحیه جهل به موضوع است نه از ناحیه جهل به حکم. موضوع را نمى‏داند، که آیا آنى که در متعلق تکلیف مأخوذ است که ثوب طاهر است، این ثوب است یا آن یکى است، نمى‏داند این را. مى‏داند یکى از اینها ثوب طاهر است. اینجا [اگر] شارع بخواهد قصد تمییز را در این جهل، که جهل به موضوعات است مانع قرار بدهد و شرط صلاه آن ثوب طاهرى باشد که مى‏داند او صلاه در ثوب طاهر است این باید متعلق را قید کند. بگوید: صلاه را بیاورد در ثوبى که طهارتش معلوم است. این باید این گونه بگوید وقتى که این گونه شد یک قیدى زاید مى‏شود بر متعلق تکلیف. صلاه فى ثوب طاهر و المعلوم طهارتها تفصیلا. که ثوب دو تا قید دارد. خوب وقتى که شک کردیم که آیا شارع اینجور کرده است یا نکرده است؟ اولا فرض بفرمایید که اطلاقاتى داریم که شارع صلاه را در ثوب طاهر واجب کرده است. فرموده است: بر این که ثوبى که شستى او را، طاهر شد مى‏توانى نماز بخوانى. در آن روایت داشت بر این که ثوبى که اصابت الخمر لا یصلى فى حتى تغسله. ثوب ما دو تا بود، هر دو اصابه خمر شده بود یکى را شستیم، بعد آنى که شستیم مشتبه شد که کدام یکى را شستیم؟ من دو صلاه در این دو ثوب، صلاهم را تکرار مى‏کنم در این دو ثوب مى‏دانم آن صلاهى که فرمود اتیان بکن در ثوبى که پاک بوده باشد، شسته باشى محقق شد، خود اطلاقات تمسک مى‏شود. اطلاقات هم نبود یادتان باشد تمسک به برائت مى‏شود. این اقلش سر است. نمى‏دانیم متعلق وجوب صلاه فى ثوب طاهر است یا متعلق تکلیف صلاتى. صلاه فى ثوب طاهر قد احرز طهارت بالتفصیل. طهارت به تفصیل این است، قید آخر دارد. برائت در این وجوب مقید جارى مى‏شود، چون که در این جا او ضیق است «رفع عن اُمتی ما لا یعلمون» مى‏گوید بر این واجب نیست، وجوب به این متعلق نشده است ولکن جامع را نفى نمى‏کند. چون که تعلق وجوب به آن صلاه فى ثوب طاهر که معلوم است اجمالا، یا به نحو لا به شرط است یا به نحو شرط، آن لا به شرطش خلاف امتنان است رفع وجوب را بکند. چون که مکلف به ضیق مى‏افتد. آن بحثش موکول است.

پس بدان جهت مى‏گوییم که قبول، قصد تمییز در عبادات معتبر است. معتبر نیست، به اخبارى که وارد شده است، در احتیاط فى الدین آنجا به آن اخبار معلوم مى‏شود بر این که دست تمییز در آن شبهات حکمیه هم معتبر نیست. و اما اگر أفرض آنها را غمض عین بکنیم، شک کنیم در اعتبار قصد تمییز در شبهات موضوعیه به خود اطلاقات دفع مى‏کنیم. چون که قصد تمییز از ناحیه شبهات موضوعیه اگر مشکوک بشود از ناحیه شبهه موضوعى او در متعلق تکلیف قابل الاخذ است. اگر خطابى داریم که داریم تمسک به او مى‏کنیم اگر نداشتیم هم نوبت اصل عملى برائت بود. بدان جهت روى این حساب چون که قصد تمییز معتبر نیست، این قصد تمییز در شبهات موضوعیه، با تمکن از اتیان صلاه فى ثوبینى که احدهما طاهر است اتیان صلاه در آن ثوب دیگر اشکالى ندارد. این راجع به این مسئله.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا