درس ۹۱: مشروط بودن قصد تحقق عناوین به ابرزار متکلم
بحث در مورد تفاوت معنای جمله خبریه وانشائیه بود. آیا در موارد عنوان اذن، عنوان استفهام، عنوان ترجی، عنوان نداء به اظهار این امور، به داعی تحقق این عناوینکه وضع شده است، آیا آن امر باید تحقق داشته باشد یا ابراز متکلم کافی است در صدق معانی اینها حقیقتا و در استعمال اینها حقیقتا؟ این بحثی است که ان شاء الله در آن طلب و اراده متعرض این جهت خواهیم شد.
آن چیزی که در انشاء معتبر است و مقوم انشاء است، قصد تحقق عناوینی است که تحقق آن عناوین بدون الابراز نمیشود. حقیقت انشاء این است.
کسی که در نفس لحاظ میکند که خانه من به شما تعلق بگیرد و این اعتبار فعل نفس است. آیا با این ملکیت شخصی محقق میشود برای روشن شدن مطلب اگر از خود شخصی که مثلا بیع را فقط در نفس اعتبار کرده بپرسیم که این اعتبار شما بیع شد؟ خودش میگوید قسم به خدواند من چیزی نگفتم. یعنی بیع انجام ندادم، در انشائیات ابراز لازم است، و لذا اگر اصلا شخص سامعی نداشته باشد. کسی نصف شب اعتبار کرده است این فرش مال زید بوده باشد در مقابل صد تومان، از خود این معتبر، بپرسیم که این بیع شد؟ چی میگوید؟ میگوید نه. آن فقط با انشاء یعنی ابراز محقق میشود. فرض کنید من الان راضی هستم شما در کتابی که من دارم از او استفاده کنید و مطالعه کنید. لکن ابراز نکردم ولی راضی هستم. کسی از من پرسید که تو به فلانی اذن دادی در کتابت مطالعه کند؟ من باید چه بگویم؟ باید بگویم نه، من چیزی نگفتهام به فلانی، اگر بگویم اذن دادهام دروغ است.
پس محقق عنوان اذن ابراز است، که باید ابراز بشود آن طیب نفس. منتها اینکه طیب نفس میخواهد با ابراز یا اذن همان ابراز طیب نفس است. این طلب شما در بحث طلب و اراده. محقق عنوان اذن، ابراز است، تا ابراز نشود نمیشود. ما در بیع اینگونه میگوییم، در وصیت اینگونه میگوییم، در نکاح اینگونه میگوییم. میگوییم اینها عناوین انشائیه هستند، مثل اذن، میگوییم اگر فرض کنید این کتاب ملک شخصی بشود آیا فقط با اعتبار نفس ملکیت محقق میشود، از خود این معتبر که نه چیزی نوشته نه چیزی تکلم کرده، نه اشارهای کرده، بپرسیم که این اعتبار شما بیع شد؟ چی میگوید؟ میگوید نه، من هنوز چیزی نگفتم. پس اینکه میگوید بعتُ میخواهد آن عنوان بیع محقق بشود. این اعتبار، عنوان بیع داشته باشد. این اعتبار نفسی قبل ذلک فاقد عنوان بیع است، وقتی که میگوید بعتُ قصدش این است که این اعتبار عنوان بیعی پیدا کند، بعد از اینکه گفت بعتُ یا گفت ملّکتُ، ابراز کرد، او هم قبول کرد، گفتیم که تحقق آمر معلق به حصول قبول است، او هم قبول کرد، میگوییم بیع واقع شد. شارع امضاء کرده عقلاء این را امضاء کردند. در اعتبار این متکلم مادامی که آن اعتبار ابراز نشده است، عنوان بیع به او محقق نمیشود.
عنوان استفهام، عنوان نداء و امثال ذلک عناوینی است که مقوم اینها ابراز است. در موارد اخبار هم ابراز میشود، در موارد انشاء هم ابراز میشود. و لکن در موارد اخبار ابراز که میشود غرضش این نیست که عنوان محقق بشود، غرضش از احضار این صورت در ذهن سامع این است: آن امری که در موطنش حاصل شده یا حاصل خواهد شد مع قطع النظر عن هذا الابراز، او منکشف بشود بر طرف. این انکشافش لازم نیست انکشاف علمی و ظنی بشود. احتمال خودش کشف است. آن کسی که غافل است از واقع بالمره و آن کسی که احتمال ثبوت واقع میدهد، این احتمال کشف است در مقابل آن غفلت که اصل واقع مستور است به او کلیتا، ما بین او و ما بین واقع حجاب است. این یک احتمالش را هم میدهد. غالبا آنهایی که خبر میدهند خودشان در مقام اثبات مظلومیت خودشان هم هست، خبر میدهند که با من اینگونه معامله شد اینگونه کردند، ربما خودش قطع دارد که طرفش قاطع به خلاف اینها است، و لکن اینها را میگوید تا آن قطعش را از ید او بگیرد، او را محتمِل کند و به شک بیندازد. تمام اخبار دروغ، تبلیغات دروغ که اخبارات دورغ است همهاش همین است. غرضش این است که به آن طرف احتمال اینکه واقع این نحو است او را در ذهنش بیندازد. که این احتمال هم خودش یک نحو از انکشاف است. هر وقت صورتی را در ذهن سامع آورد و غرضش هم این است که واقع شده و محقق شد فی ما قبل و خود امر محقق میشود فی ما بعد، مع قطع نظر از ابراز او منکشف بشود به طرف، انکشاف و لو احتمالش را طرف بدهد، او میشود اخبار. و در انشاء صورت را آورد که شیء در خارج واقع شده یا واقع خواهد شد، غرضش انکشاف واقع نیست، غرضش بعث طرف است نحو الفعل.