درس ۸ – اشکال استاد نسبت به تعریف صاحب کفایه از موضوع علم اصول و استلزام تنافی در کلام صاحب کفایه

سؤال از کلام آخوند است که فرمودند: موضوع کل هو الذی نبحث عن عوارضه الذاتیه، در صورتی می‌گوید غرض از علم اصول استنباط است که خودش مترتب بر بحث از مفاد کان تامه است. لازم نبود بگوید موضوع کل علم هو الذی نبحث عن عوارضه الذاتیه، عوارض ذاتیه بحث از مفاد کان ناقصه است.

ان شاء الله می‌رسیم مرحوم آخوند در بحث مقدمه واجب، تصریح خواهد کرد که موضوع بحث در مقدمه واجب بحث از ملازمه بین الایجابین است که آیا ما بین وجوب مقدمه و وجوب ذی المقدمه ملازمه‌ای هست بمعنی امتناع التفکیک، که مولا محال است تفکیک کند یعنی ذی المقدمه را واجب بکند و مقدمه را واجب نکند ‌به وجوب مولوی. بحث در این است که آیا ملازمه بین الایجابین هست یا نیست؟ خود مرحوم آخوند تصریح کرده است ولکن اینکه مقدمه واجب، واجب است یا نیست این بحث فقهی است ربطی به اصول ندارد، آن مربوط به اصول نیست. آنی که موضوع بحث در اصول این است که آیا عقلا ملازمه‌ای هست ما بین ایجاب ذی المقدمه و ایجاب مقدمته یا ملازمه نیست، ملازمه حکم عقل است، امکان التفکیک و امتناع التفکیک حکم عقل است. بحث در این است که این حکم العقل بالامتناع هست به امتناع التفکیک، الملازمه ‌بین الایجابین یعنی امتناع التفکیک بین الایجابین ثابت او غیر ثابت؟ بحث از مفاد کان تامه است، اینکه آیا ملازمه هست یا نیست. بحث از ثبوت شیء لشیء نیست که مفاد کان ناقصه باشد، بلکه بحث در ملازمه از خود مفاد کان تامه است.

اگر ملازمه ثابت بشود غرض از علم اصول تمکن از استنباط است، تمکن از استنباط حکم شرعی، این به این مسأله مترتب می‌شود. چرا؟ چونکه به قیاس استثنایی می‌گوییم وقتی که ثابت شد که ملازمه هست، یعنی کلما امر الشارع بذی المقدمه امر بمقدمته، به قیاس استثنایی می‌گوییم، الشارع عند الزوال امر بالصلاه کرده. ‌ نتیجه‌اش به قیاس استثنایی این است که پس عند الزوال أمرَ بغسل الثوب که مقدمه صلاه است کرده است. این حکم می‌کند که عند الزوال وجوب شرعی مولوی دارد و آن غَسل الثوب است. اگر گفت این ملازمه ثابت است نتیجه‌اش این است. انسان غسل الثوب را به قصد وجوب انجام می‌دهد، وضوء را به قصد وجوب شرعی اتیان می‌کند. اگر کسی ملازمه را منکر شد وضوء وجوب شرعی ندارد، وضوء فقط مقدمه است، باید بگوید وضوئی که مقدمهً للصلاه است اتیان می‌کنم. وجوب شرعی ندارد. این نتیجه‌اش است.

پس یا مرحوم آخوند! غرض از علم اصول که تمکن از استنباط است که خودش خواهد فرمود غرض از علم اصول این است، ‌و این غرض مترتب است بر بحث از مفاد کان تامه، پس چه داعی دارد که ما بگوییم موضوع کل علم ما یبحث فیه عن عوارضه الذاتیه. عوارض ذاتیه بحث از مفاد کان ناقصه است، یعنی ثبوت شیء لشیء شما وقتی که ملاک تمایز العلوم را غرض گرفتید پیش مدوّن العلم باید آن مسأله‌ای که دخل در غرض دارد او را در آن علم جا بدهد، دیگر بحث از عوارض ذاتیه نیست که مفاد کان ناقصه بشود. اصلا بحث از عوارض موضوع مسأله نیست، مسأله الملازمه بین الایجابین ثابته او لا. بحث از ثبوت موضوع المسئله است که ملازمه بین الایجابین ‌موضوع مسأله است، ثابتهٌ ‌ام لا ‌محمولش است. بحث از عوارض نیست برای موضوع مسأله، فکیف این عوارض بحث از عوارض موضوع علم می‌شود؟ شما گفتید موضوع علم عین موضوعات مسائل است. این بحث اصلا بحث از عوارض موضوع مسأله نیست، بحث از مفاد کان تامه ‌ثبوت موضوع مسأله است. این از مسائل علم اصول است، اگر ما بحث از مفاد کان تامه بشود. پس عرض ذاتی بر موضوع مسأله نیست. چگونه در علم ملتزم می‌شوید به موضوع علمی که در آن علم باید بحث از عوارض ذاتیه بشود؟

‌شما وقتی که پیش مدوّن تمایز علوم را به غرض گرفتید دیگر چگونه ملتزم می‌شوید که در آن علم باید موضوعی باشد که از عوارض ذاتیه او بحث بشود؟‌ می‌گوییم یا مرحوم آخوند ما که الحمد لله امامیه هستیم و ان الله لهدینا لنهتدی لولا ان هدانا الله، ‌ما در علم اصول بحث می‌کنیم از اعتبار اجماع که یکی از مسائل علم اصول است، ‌بحث می‌کنیم که شهرت فتوایی یا اجماع، اعتبار دارد یا خیر؟ ‌بناء‌ بر مذهب امامیه بحث از اعتبار اجماع (این اجماع اگر اعتبار داشته باشد)، ‌حملش به اجماع عرض ذاتی است یا عرض غریب؟ حملش عرض غریب است. چرا؟ چونکه پیش امامیه اعتبار مال قول امام۷ است. اینکه فتوای اصحاب اعتبار پیدا می‌کند، ‌این اعتبار به جهت این است که متضمن قول نبی۹ و معصوم۷ است. (نمی‌خواهیم اجماع دخولی بگوییم که عین امام۷ داخل است، نه قولش داخل این قوم است). وقتی که این‌گونه شد، ‌ما که می‌گوییم الاجماع معتبر ‌ام لا، عامه برای خود اجماع و اتفاق اعتبار قائل هستند، آنها مسلک‌شان چیز دیگری است، چونکه رسول الله۹ فرموده است: «ان علماء‌ امتی لا یجتمعون علی الخطاء». آنها خود اتفاق علماء را موضوعیت می‌گیرند. ما که این‌گونه نمی‌گوییم. ما که بحث می‌کنیم اجماع اعتبار دارد یا نه؟ این حمل اجماع، موضوع مسأله است، ‌حمل معتبرٌ بر موضوع مسأله حمل عرض غریب است. وقتی که محمول در مسأله نسبت به موضوع مسأله عرض غریب شد نسبت به موضوع علم چگونه عرضی قائم بشود؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا