درس ۱۲ – اشکال استاد به مرحوم بروجردی در باره جامع بین محمولات
جناب مرحوم بروجردی اعلی الله مقامک بحث در مورد موضوع علم بود. فرمودید: آن جامع بین محمولات است. اگر مرادتان جامع ذاتی باشد، ربما اصلا محمولات امور اعتباریه میشود مثل محمولات در علم فقه. مثل اینکه الصلاه واجب، الماء طاهر، الکلب نجسٌ. این محمولات اصلا امور حقیقی نیستند تا جامع ذاتی داشته باشند، همهشان احکام اعتباری هستند، شارع اعتبار کرده است. اگر میخواهید بگویید بر اینکه در محمولات جامع ذاتی هست، اینکه ما بین آن حرکت آخر و ما بین هیئت کلمه چه جامع ذاتی است؟ در علم الفقه در محمولات علم فقه چه جامع ذاتی است؟
اگر مرادتان جامع عنوانی است، الکلام الکلام، جامع عنوانی تابع آن نظر لاحظ است. لاحظ اگر تمام مسائل علم نحو را ملاحظه بکند، یک عنوان به او منطبق میشود. آن عنوان این است که اگر انسان علم به آن مسائل پیدا کرد متمکن میشود کلمه هیئتش را و اعرابش را درست بکار ببرد. هیئتش و اعرابش را. خب اگر بعضش را ملاحظه کرد که آنهایی که فقط آخر کلمه را بیان میکنند، مثلاً ملاحظه کرد بدون در نظر گرفتن آنچه لاحظ آن علم نظر گرفته است، این جامع عنوانی نخواهد بود، چون علاوه بر اینکه غرض درست خواندن آخر کلمه، درست خواندن هیئت کلمه است و این محقق نمیشود الا با علم به تمام مسائل آن علم که غرض مدون بر آن بار میشود.
در علم النحو هم آخر کلمه را درست بخوانند، معرب باشد یا مبنی باشد علم پیدا میکند، و هم اینکه هیئت کلمه را هم درست بخوانند، نکره بوده باشد معرفه باشد، فرض بفرمایید مذکر باشد مؤنث باشد، مفرد باشد تثنیه باشد، اینها را علم پیدا میکند. این به واسطه لحاظ میشود. این همان غرض مدون است. مدون اگر دو شیء را در نظر گرفت، تمام این مسائل را علم نحو قرار میدهد، هم آن مسائلی که فرض بفرمایید آخر کلمه را تعیین میکنند اعرابش و بنائش را هم مسائلی که هیئت کلمه را بیان میکنند که در هیئت کلمه دچار اشتباه نشود و اگر غرض مدون، غرض کوچکی است، فقط این است که اعراب و بناء را درست بخوانند، آن وقت دیگر الحال نکره مسائل علم نحو نیست، اینها را استطرادا ذکر کردند. مسائل علم نحو فقط اینها است که الفاعل مرفوع الحال منصوب، التمییز منصوب…. ربما هم فرض کنید مفرد میشود و جمع میشود. آن جمع و مفرد بودن از مسائل علم نحو نیست.
و علی هذا الاساس آنی که انسان دقت در علوم بکند که محمولات در علوم ربما امر اعتباری میشوند امر انشائی میشوند مثل محمولات در علم الفقه، قطع و یقین پیدا میکند که نه جامع ذاتی ما بین محمولات العلم متصور است، نه جامع ذاتی ما بین موضوعات مسائل علم واحد متصور است. شما همین علم فقه را ملاحظه کنید چگونه شما میتوانید ما بین موضوعات مسائل علم فقه جامع ذاتی درست کنید؟ موضوعات علم فقه بعضیها جواهر هستند، مثل اینکه میگوییم که الکلب نجس، الخنزیر نجس. الماء طاهر و مطهر، اولین مسأله علم فقه است که در شرح لمعه نوشته است. موضوع در این مسائل جوهر است، آب است و کلب است و خنزیر. اما با نظر به عبادات. چونکه در فقه یک احکام وضعیه است مثل طاهر و نجسٌ، یک احکام تکلیفیه است. و لکن احکام تکلیفیه به چه چیز جعل میشود؟ احکام وضعیه ربما بر جواهر جعل میشود کثیرا که گفتیم. و اما احکام تکلیفیه چگونه؟ آنها بر فعل باید مترتب بشود. صلاه وجوب دارد، شرب خمر حرمت دارد، زنا، کذب، حرمت دارد. اینها افعال هستند، هر کدام از یک مقوله هستند. ما بین جوهر و عرض چگونه میتواند جامع ذاتی درست کند ممکن نیست.
پس وقتی که ما بین موضوعات المسائل و ما بین محمولات مسائل العلم جامع ذاتی متصور نشد، جامع باید جامع عنوانی باشد. وقتی که جامع عنوانی شد عرض کردم جامع عنوانی که هست، جامع عنوانی دخلی ندارد در موضوع مسأله بودن، به همه متعددها منطبق میشود. محمول مسأله بودن مدخلیت ندارد. آنی که جامع عنوانی را دخیل میدهد جامع عنوانی که ما بین ثمراتی است که مترتب بر مسأله است، چونکه گفتیم هر مسأله یک ثمرهای به او مترتب است، ثمره خاصهای که به مسأله اخری از علم مترتب نمیشود، آن جامع عنوانی که مترتب بر اغراض است، چونکه اغراض هم متعدد است، هر مسألهای یک غرض دارد، آن اغراض یک جامع عنوانی دارد لامحاله، هر متعددی یک جامع عنوانی دارد، آن جامع عنوانی را که فرض بفرمایید چونکه مطلوب بالذات مدون تحصیل آن غرض است که مترتب بر مسائل است، آن جامع عنوانی که آن مدون العلم در نظرش هست و میخواهد آن جامع عنوانی را تحصیل کند، یعنی به آن نحوی که عرض کردم، جامع عنوانی است و مشیر است الی الثمرات آنها را تحصیل بکند آن مسائل را جمع میکند و میگوید مثلا فرض کنید علم نحو، علم الاصول، علم الفقه و امثال ذلک.
این خلاصه کلام ما بود در مقام. از این کبری کلی که مرحوم صاحب الکفایه گفت گذشتیم. بیاییم به مسأله علم الاصول.
[موضوع علم اصول]ایشان بعد از اینکه این کبری را فرمود میفرماید در کفایه: از ما ذکرنا واضح شد موضوع علم الاصول هم یک کلی است، یک جامعی است که آن جامع منطبق میشود بر موضوعات مسائل علم الاصول انطباق الکلی علی فرده و الطبیعی علی مصداقه چونکه مسائل علم الاصول صغری آن کبری است. یک موضوعاتی دارد قهرا موضوع علم اصول هم آن جامع میشود که منطبق است بر این موضوعات مسائل.