درس ۱۵ – اثبات سنت بواسطه خبر واحد
مرحوم آخوند فرمود: اگر مراد از ثبوت، ثبوت تعبدی بشود، ثبوت تعبدی و لو بحث از عوارض است، و لکن بحث از عوارض خبر واحد است که حاکی سنت است نه بحث از عوارض سنت است. برای اینکه معنای ثبوت تعبدی وجوب العمل است، معنایش این است که هل یجب العمل بالخبر الواحد ام لا. این وجوب العمل که بحث میشود، وجوب العمل از خبر بحث میکند، نه از سنت. سنت که محل کلام نیست، قول معصوم حجت است، معصوم۷ ولایت دارد، قولش حجت است، معصومین فعلشان حجت است، تقریرشان حجت است و این امر در علم کلام ثابت شده است، این بحث اصولی نیست که گفته شود: السنه تثبت بالخبر الواحد، مراد اگر ثبوت تعبدی باشد، ثبوت تعبدی عارض و محمول به خبر واحد است. بحث در این است که خبر واحد وجوب العمل دارد یا نه، وجوب العمل مفاد کان ناقصه است، هل یجب العمل بالخبر الواحدمفاد کان ناقصه است، بحث از عوارض است، و لکن این عارض، عارض خبر واحد است نه عارض سنت. پس علی ذلک اگر مراد از سنت قول معصوم و فعل معصوم و تقریر معصوم بوده باشد این لازم میآید که بحث از حجیت خبر واحد و بحث تعارض خارج بشود از مباحث اصول.
فعلا کلام ما در این تکه ثانیه است. چونکه دیروز عرض کردیم که ثبوت تکوینی و واقعی که السنه تثبت بالخبر الواحد معنای معقول ندارد، نه اینکه بحث از عوارض سنت نیست. چونکه خبر واحد نمیتواند علت وجود قول معصوم بشود. معصوم اگر فرموده، فرموده این خبر بدهد یا ندهد، یعنی با قول معصوم سنت محقق شد و اگر معصوم نفرموده سنت نیست چه این شخص خبر بدهد یا ندهد. پس اینکه خبر موجِد قول معصوم بوده باشد این معنای معقولی ندارد، چونکه خبر کاشف است، علت و موجد و سبب نیست. و اگر معنای معقولی داشت، سنت آیا معلول خبر واحد است یا نیست، این بحث از عوارض است، بحث از مفاد کان تامه نیست.
مسلک ما وجوب اتباع قول معصوم۷ است، یعنی اوامر و نواهی آنها را ائمه: وجوب الاتباع دارند. ولکن اوامر و نواهی ائمه: دو قسم هستند: یک قسم از اوامر و نواهی که غالبا اینگونه هستند ارشادی است به حکم الشریعه، شارع، خداوند و نبی اکرم است.، چونکه جعل احکام یک عدهاش موکول به نبی اکرم شده بود که اینها را میگویند سنن رسول الله۹، که خود رسول الله۹ آنها را تشریع کرده است، احکام که خداوند متعال جعل فرموده است آنها فرائض الله است، و آنهایی که رسول اکرم۹ جعل فرموده است آنها سنن النبی است. لکم فی رسول الله اسوه حسنه. ائمه: جعل احکام نمیکنند، اوامر و نواهی که در قول ائمه: هست اینها ارشاد ناس است به آن واجباتی که خداوند وجوبش جعل فرموده، یا آن وجوبی را که رسول اکرم در شریعت جعل فرموده است.
بدان جهت اگر فرض بفرمایید کسی از امام صادق (سلام الله علیه) پرسید یابن رسول الله عصیر عنبی غلیان کرد این چگونه است؟ فرموده لاتشربه حتی یذهب ثلثاه و یبقی ثلثه، اینگونه فرمود، این رفت عصیر عنبی را خورد بعد الغلیان، دو عقاب نمیشود که یکی قول امام صادق شما را مخالفت کردی واجب الاطاعه بود یکی هم که احکام شریعت که شرب العصیر بعد الغلیان حرام بود در شریعت، حرام را مرتکب شدی. اینگونه نیست. قول امام صادق۷ لا تشربه این نهی تکلیفی نیست، یعنی تکلیف من الامام۷ نیست، بلکه ارشاد است به آن حرمت تکلیفی که آن حرمت تکلیفی را یا خداوند متعال خودش تشریع فرموده است یا اینکه نبیش حق تشریع داشت و جعل حکم شریعت داشت او جعل فرموده است، ارشاد به او است. بدان جهت ائمه: در روایات دارند که در کافی اگر ملاحظه بفرمایید، در باب نقل الحدیث، خود ائمه: فرمودند، هر چیزی که از ما شنیدید آنها را نسبت به جد ما رسول الله بدهید۹. این سرش این است، احکامی که رسول الله۹ آورده است یا شخص آن حکم به جعل خود خداوند متعال است یا اختیارش به نبی اکرم داده شده بود که ایشان تشریع فرموده که سنن النبی است، ائمه: آنها را بیان میکنند. بدان جهت وجوب اتباع قول النبی، وجوب اتباع قول الامام۷ در این موارد وجوب الاتباعش ارشادی است. یعنی به این معنا امام۷ وقتی که فرمود ما علم پیدا میکنیم اگر علم پیدا کردیم و الا اگر علم پیدا نکردیم کلامش ظاهر بود ظهور پیدا میکند، قول الامام۷ اگر موجب علم به واقع شد یا کلام امام۷ را خودمان از امام۷ شنیدیم، این منجِّزِ آن تکلیف واقعی که به جعل خود خداوند یا به جعل نبی اکرم شده است منجز و معذر از او میشود. والحمد لله رب العالمین.