درس ۳۴ – استنتاج حکم کلی شرعی فرعی از یک مسئله واحد، ملاک اصولی بودن یک مسئله

فرمودند که برای رسیدن به حکم شرعی فرعی ما آن کبری اصولی را در قیاس قرار می‌دهیم و صغری آن را می‌یابیم و حکم شرعی فرعی محقق می‌شود و نیاز به مسئله دیگر از علم اصول ندارد.

ایشان این طور جواب داده‌اند. گفته‌اند ما که می‌گوییم مسأله اصولیه آن چیزی است که او بنفسها و لو در یک موردی نتیجه بدهد حکم شرعی فرعی کلی الهی را، این را در همه موارد آن مسئله نمی‌گوییم، یعنی نمی‌گوییم که نتیجه آن مسأله اصولیه هر چه شد در یک مورد واحد نتیجه می‌دهد حکم شرعی کلی الهی را مستقلا، یعنی لامز نیست مسئله اصولی علی کل تقدیر مستقلاً حکم شرعی فرعی الهی بدهد. در یک تقدیر هم اگر نتیجه بدهد مستقلا حکم شرعی فرعی الهی را این کافی است. در مسأله اجتماع امر و نهی اگر گفتیم اجتماع امر و نهی جایز نیست، این حتماً باید با ضمیمه تقدیم خطاب نهی باید باشد، یعنی در صورتی می‌گوییم اجتماع صلاه در دار غصبی ممکن نیست که ضمیمه شود بر آنها تقدیم نهی در هنگام تعارض امر و نهی، ولکن اگر نتیجه کسی گفت نه اجتماع امر و نهی عیبی ندارد، می‌گوییم اجتماع امر و نهی جایز است یا نه؟ شخصی گفت جایز است، کما اینکه بعضی‌ها گفتند و بعضی از متأخرین و قریب به عصر ما می‌گفتند که همین صحیح است که اجتماع امر و نهی عیبی ندارد. بنابراین اگر اجتماع امر و نهی جایز شد، نتیجه می‌گیریم و حکم می‌کنیم که صلاه‌ در دار مغصوبه صحیح است، ولو انسان عاصی است، عصیان کرده. مثل این است که نماز بخواند در حال صلاه به اجنبیه نگاه بکند. چطور هم واجب اتیان کرده است هم حرام اتیان کرده است، این هم صلاتش را در دار غصبی خواند واجب را اتیان کرده و لو معصیت هم کرده. پس می‌بینید که دیگر به ضم مسأله اخری احتیاج نداریم. مسأله اصولیه آن مسأله‌ای است که و لو در مورد واحد و لو بناء‌ بر یک تقدیر از نتیجه اش مستقلا نتیجه بدهد حکم شرعی کلی الهی را.

جواز الاجتماع الامر و النهی، یعنی یک شیئی می‌تواند هم واجب بشود هم حرام، به عنوانی واجب، و به عنوانی حرام. نتیجه‌اش حرف صاحب معالم می‌شود که و مَن جوّزه صححها. هر کسی که گفت اجتماع امر و نهی جایز است صلاه را تصحیح کرده است گفته است در دار غصبی صلاه عیبی عیب ندارد.

ایشان فرموده است چطور می‌شود گفت که مسأله اصولیه باید علی کل تقدیر مستقلا نتیجه بدهد این لازمه‌اش این است که اکثر مباحث اصول خارج از علم اصول بشود، چونکه اکثر مباحث اصول علی تقدیرٍ مستقلا نتیجه می‌دهند. مثل چه چیز؟ مثل بحث حجیت خبر واحد. کسی گفت خبر واحد حجت است، از این استنباط حکم شرعی می‌شود. اما اگر کسی گفت خبر واحد حجت نیست، از این استنباط حکم شرعی نمی‌شود.

پس مسأله اصولیه این است که نتائجش که در کفایه هم دارد، نتائجش ممکن است در طریق استنباط واقع بشود، ایشان ممکن است اینگونه بخواهد بگوید، لابد و ناچار به نحو موجبه جزئیه نتائج علم اصول ولو فی بعض الموارد باید از او استنباط حکم شرعی بشود.

این فرمایشی که ایشان می‌فرماید ولو روی یک تقدیر، درست نیست. چونکه ما یک مورد که گفتیم و لو یک موردی مستقلا نتیجه بدهد یک موردش صحیح نیست، این علی تقدیرش هم در مورد واحد صحیح نیست. چرا؟ چونکه ما در علم اصول یک مباحثی داریم که آنها در یک مورد واحد هم نتیجه نمی‌دهند، یک چیزی می‌خواهم بگویم. این را مقدمتا می‌گویم تا معلوم بشود که ما حرف‌ مان چیست. بعضی‌ها گفته‌اند که اصل بحث مقدمه واجب که در اصول بحث می‌کنیم این بحث، بحث اصولی نیست. چرا؟ چونکه ثمره فقهی به این مترتب نمی‌شود، و لو بحث را در ملازمه بگیریم بگوییم آیا ما بین ایجاب ذی المقدمه و ایجاب مقدمته ملازمه هست یا ملازمه نیست؟ گفته‌اند این مسأله، مسأله اصولی نیست. چرا؟ چونکه اثر فقهی به این مترتب نمی‌شود. اثر فقهی چیست؟ ما تا حال که اثر فقهی خیال می‌کردیم وجوب مقدمه را، می‌گفتیم که از این نتیجه می‌گیرد فقیه، که غسل الثوب للصلاه وقتی که صلاه واجب شد، واجب می‌شود. یا فرض بفرمایید وضوء واجب می‌شود که در کفایه هم اینگونه فرموده، فرموده نتیجه مسأله اصولیه که مسأله فرعی است از مسأله مقدمه واجب نتیجه می‌گیریم بر اینکه آن مقدمه واجب عند فعلیه وجوب ذی المقدمه، وجوب پیدا می‌کند. بعضی‌ها گفته‌اند این، مسأله اصولی نیست، این ثمره فقهی نیست. چرا؟ ثمره فقهی در ما‌نحن‌فیه آن چیزی که به مقدمه واجب مترتب می‌شود وجوب غیری است. مقدمه واجب اگر وجوب داشته باشد وجوب نفسی که نیست، وجوب غیری است. وجوب غیری اثر عملی ندارد. به احکام شرعیه فرعیه احکام عملیه می‌گویند که مکلف باید به آنها عمل کند و بر طبق آنها مشی کند. وجوب غیری و حرمت غیری گفته‌اند این از احکام شرعیه عملیه نیست. چرا؟ چونکه این را می‌دانید، هر کس برود به پشت بام باید نردبان بگذارد. اینکه بحث کنیم که آیا آن مولا هم می‌گوید که نردبان بگذار یا نمی‌گوید، این بحث لغو است. چونکه انسان که ذی المقدمه را می‌خواهد واجب است اتیان بکند، عقل می‌گوید تو باید مقدمه‌اش را بیاوری. وضوء مقدمه است، غسل الثوب مقدمه است، اینها از تقید استفاده می‌شود. شارع وقتی امر کرد به حصه‌ای از صلاه‌، امر کرد به صلاتی که انسان در حال طهارت ثوب و بدن اتیان می‌کند و در حال وضوء اتیان می‌کند و در حال استقبال قبله اتیان می‌کند، یک وجوب است روی مقید رفته. انشاء الله خواهد آمد که این مقید را وقتی که عقل انسان منحل می‌کند، این مقید را به ذات الصلاه و به تقید به طهارت و به تقید به وضوء. در موارد قید ذات آن غسل الثوب خارج از مأمور به است، ولکن صلاه حصه‌ای است که آن حصه را اگر عقل منحل و تفکیک کند یک طبیعی الصلاه با قید طهارت حاصل می‌شود. وقتی که مقدمیت از این تقید انتزاع می‌شود، وقتی که شارع گفت صل مع الطهاره، لاصلاه الا بطهور، و یجزیک من الاستنجاء ثلاثه احجار که معلوم شد هم طهارت از حدث و خبث هر دو تا را می‌گوید، عقل می‌گوید که شارع صلاه مقید به طهارت را خواسته اگر می‌خواهی این صلاه‌ را بیاوری باید وضوء بگیری، باید غسل ثوب و بدن بکنی. والحمد لله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا