درس ۳۵ – بحث در مورد لابدیت عقلی یا شرعی مقدمه واجب و علت دخودل آن در ذیل مسائل علم اصول
اینکه هر مقدمهای لابدیت عقلیه را دارد، جای کلام و نقاش نیست. ما که در مقدمه واجب بحث میکنیم، آیا ما بین ایجاب ذی المقدمه و ایجاب مقدمه ملازمه است یا نه، در وجوب شرعی بحث میکنیم، که آیا شارع هم به مقدمه امر کرده است یا نه. بحث در وجوب شرعی است. والا لابدیت عقلیه در مانحن فیه وجود دارد.
گفتهاند این وجوب شرعی، غیری است. غیری معنایش چیست؟ یعنی نفسیت ندارد، در فرق ما بین وجوب غیری و وجوب نفسی انشاء الله میآید، کسی نماز نخواند ده تا عقاب نمیکنند که یک عقاب بر صلاه، یک عقاب بر ترک وضوء، یک عقاب بر ترک غسل الثوب. اینها غیری است. اینها را لأجل الصلاه باید انجام دهد به عنوان مقدمه واجب. پس وقتی که اینگونه شد کسی بگوید مقدمه واجب، واجب است یا نه، عملا ثمرهای مترتب نمیشود بر آن. چونکه ثمره عملی ندارد، پس وجوب غیری از مباحث فقهیه نیست، از احکام فرعیه عملیه نیست، چونکه ثمره عملی به او مترتب نمیشود. درست است که وجوب حکم شرعی است و لکن هر حکم شرعی، فرعی عملی نمیشود. وجوب غیری و حرمت غیری اینها حکم شرعی فرعی عملی نیستند، چونکه ثمره عملی به اینها مترتب نمیشود.
وقتی که اینگونه شد، این کلامی را که عرض کردیم که مسئله اصولی باید حکم شرعی فرعی را نتیجه بدهد، یعنی حکم شرعی فرعی نفسیر را نتیجه بدهد نه غیری را، حکم شرعی فرعی غیری فایده ندارد. چونکه حکم شرعی غیری اصلا حکم عملی نیست. بودن آن حکم و عدم بودن آن حکم علی حد سواء است. پس بحث مقدمه واجب که از مسائل اصولیه است چونکه یک ثمره عملی دیگر مترتب است، ثمره عملی، به آن اعتبار بحث مقدمه واجب مسأله اصولی شده. آن ثمره عملی چیست؟ کلام این قائل را نقل میکنم. آن ثمره عملی چیست؟
سید خوئی(ره) فرموده: ثمره عملی ظاهر میشود در مواردی که اهم با مهم تزاحم بکنند، اهم واجب و مهم حرام با همدیگر تزاحم کنند به نحوی که مهم که فعل الحرام است مقدمه واجب بشود. مثل انقاذ غریق در دار مغصوبه، شما وارد شدید دیدید در داری کسی غرق میشود، صاحب دار هم میگوید من راضی نیستم احدی پا به خانه من بگذار. اینجا انقاذ نفس محترمه مسلمان واجب اهم است از ترک الغصب، و لکن دخول در ملک الغیر مقدمهاش است غصب است، او هم مهم است. ایشان فرموده: ثمره اینجا ظاهر میشود. چرا؟ چونکه اگر گفتیم مقدمه واجب وجوب غیری دارد، کسی نمیخواهد انقاذ غریق را بکند، بلکه میخواهد داخل بشود در این دار، یک خورده گردش بکند، ببیند مثلاً این قصر چگونه است. اگر گفتیم مقدمه واجب، واجب است عیبی ندارد، برای اینکه ذات مقدمه واجب است، چونکه آن انقاذ غریق اهم است. شارع امر به انقاذ غریق میکند، امر به شیء امر به مقدمهاش است، معنایش این است که واجب است داخل بشو. این شخص داخل میشود انقاذ غریق را نمیکند، ذی المقدمه را ترک میکند. این شخص عقاب دارد به ترک انقاذ و اما به دخول در ملک الغیر دیگر عقاب ندارد اگر گفتیم مقدمه واجب، واجب است. و اما اگر گفتیم نه، مقدمه واجب را شارع واجب نکرده است، عقل من باب لابدیت میگوید، میگوید میخواهی ذی المقدمه را بیاوری باید مقدمهاش را بیاوری. آن کسی که وارد میشود به دار غیر، و قصد انقاذ غریق را ندارد، عقل نمیگوید داخل بشو، چون معنایش این است که لابدیت عقلی است، عقل در صورتی میگوید تو برو داخل بشو که انقاذ غریق بکنی. و وقتی که عقل میگوید داخل شو و نجات بده، شخص را این دخول مقید کرده به انقاذ، والا عقل میگوید حالا که قصد انقاذ نداری داخل نشود و این شخص که قصد انقاذ ندارد، ولو داخل بشود عقاب دارد، یک عقاب بر غصب و یک عقاب بر ترک این کار. این ثمره عملی است.
پس بحث مقدمه واجب که از مباحث علم اصول شده است بنا به گفته سید خوئی(ره)، به جهت این است که این ثمره عملی به او مترتب است. و الا خود وجوب غیری ثمره عملی حساب نمیشود. این مسلک سید خوئی(ره) است.
بناءا علی هذا ما روی این مسلک نقض میکنیم به سید خوئی(ره). ما در مسائل علم اصول یک مسألهای داریم که به نتیجه او حکم شرعی فرعی عملی مترتب نمیشود، نتیجهاش هر گونه باشد، مستقلا مترتب نمیشود، باید مسأله اخری هم منضم بشود تا دو تایی نتیجه بدهند. مثل چه؟ مثل این بحث که آیا امر به شیء نهی از ضد خاص میکند یا نمیکند؟ مسأله اصولی است، شما میدانید اگر امر به شیء نهی از ضد خاص کرد، حرمتش، حرمت غیری است، حرمت نفسی نیست، ان شاء الله در بحث ضد خواهد آمد. چونکه ترک الضد مقدمه آن واجب هست، ترک این ضد مقدمه آن ضد آخر است، بدان جهت واجب است. ترک که واجب شد امر به شیء اقتضاء نهی از ضد عام میکند، ترک که واجب شد فعلش میشود حرام، حرمت غیری میشود. خود اینکه گفت امر به شیء مقتضی نهی از ضد خاص است یا نیست، مسئلهٌ اصولیهٌ. به این نتیجه، هیچ حکم شرعی فرعی مستقلا مترتب نیست. چرا؟
چون که اگر گفتید امر به شیء مقتضی نهی از ضد خاص است، اگر این مسلک را اختیار کردید که میکنند، شما نمیتوانید آنجایی که داخل مسجد شدید دیدید بر اینکه مسجد نجس است، اول وقت است، نماز ظهر را نخواندید، نماز بخوانید، صلاه ظهر ضد خاص، ازاله است، امر به ازاله چونکه اهم است واجب فوری است، امر به ازاله اقتضاء میکند نهی از صلاه را، چونکه صلاه موسع است، از این نمیتوانید نتیجه بگیرید. نهی دارد صلاه. نهی، نهی غیری است، نهی غیری ثمره فقهی نیست. والحمد لله رب العالمین.