درس ۴۳ – کلام فاضل ایروانی در باره حقیقت وضع و نقد استاد نسبت به آن
در اینجا اشاره میشود به کلام مرحوم ایروانی معروف به فاضل ایروانی صاحب کتاب اصول فقه. (خدا رحمتش ایروانی، ایشان به اکثر مطالب اشکال دارد، در آنها نظریه دارد، اکثر نظریه ایشان نظریه خوبی است. ولکن اینگونه نیست که دائما مصیب بوده باشد چون انسان است انسان اشتباه هم میکند، ایشان انصافا محقق است. خصوصا در این حاشیهای که بر مکاسب نوشتند انصافا جلالتش واضح است).
ایشان اول ادعا کرده است، که دلالت الفاظ ذاتی است، ربطی به وضع ندارد، دلالت الفاظ ذاتی است. بله، کسی که تلفظ میکند به الفاظی اینها دلالت میکند که این در دلش یک چیزی هست میخواهد او را بگوید. این دلالتش ذاتی است. اما چگونه دل شخص یک چیزی هست میخواهد بیان کند اگر بخواهد معنایی را برساند باید وضع باشد، چون وضع به جهت تعین المعنی است. پس احتیاج داریم به وضع در الفاظ تا آن معنی معین بشود، و به واسطه آن وضع که معلوم میشود چیست؟ چرا دلالت الفاظ ذاتی است؟ ایشان استشهاد کرده است به استعمال اللفظ فی نوعه و صنفه و مثله و شخصه که یک بابی است خواهد آمد انشاء الله صاحب کفایه عنوان خواهد کرد. لفظ ربما در نوعش استعمال میشود، گفته میشود الدیز که لفظ مهمل است. البته وقتی میگویم دیز، نه خصوص این دیزی که من میگویم مرادم است، بلکه مطلق الدیز و طبیعیاش را مرادم است، یعنی وقتی میگوید مطلق الدیز را در نظر میگیرد. این استعمال لفظ در نوعش میباشد، هیچ وضعی هم ندارد، یعنی لفظ دیز وضع نشده است و لفظ مهمی است، یعنی لفظ غیر موضوع است. در مقابل کلمه که لفظ موضوع است، لفظ غیر موضوع به او مهمل میگویند، کلمه نمیگویند. لفظ دیز دلالت دارد بدون اینکه وضعی داشته باشد. پس معلوم میشود دلالت الفاظ ذاتی است.
من خیلی فکر کردم که این چگونه استدلال است، نفهمیدم چه میگوید ایشان. انشاء الله خواهد آمد که خواهیم گفت اینگونه موارد اصلا استعمال لفظ فی المعنی نیست. اگر استعمال لفظ در معنا شد چه قرینهای هست، که دلالتش ذاتی است؟ چونکه دلالت لفظ بر معنی ذاتی نیست، عرضی است، احتیاج به وضع دارد یا به نصب قرینه. در جایی که میگوید دیز مهمل، محمول قرینه است بر اینکه مراد از دیز لفظ دیز است، طبیعی لفظ دیز است، طبیعی لفظ دیز مهمل است، آن لفظ مهمل خودش، موضوع است، کلمه است، او وضع دارد. بالاخره آن در جایی که وضع نیست، دلالت بالقرینه است، قرینه وضع دارد. به واسطه وضع قرینه میشود بر استعمال متکلم. پس وقتی که میگوید الدیز مهمل، یا میگوید بر اینکه زید فی ضرب زید فاعل و امثال ذلک، دلالت میکند بر معنا، و لو فرض بفرمایید در استعمال اللفظ فی النوع و الصنف قرینه میگذارد. قرینه حالیهای مقالیهای یک چیزی هست اگر از باب استعمال بوده باشد. و دیگر دلالت ذاتی بلکه به واسطه استعمال آن قرینه شد.
بعد ایشان میفرماید: پس در تعیین دلالت لفظ بر معنای مخصوص، ما احتیاج به وضع داریم، وضع برای اصل الدلاله نیست. و اما حقیقه الوضع ادعاء تنزیل و محض ادعا است. حقیقه الوضع ادعای واضع است که انّ اللفظ عین المعنی. واضع ادعا میکند که این لفظ عین معناست. عینیت را ادعا میکند، وضع این است که شخصی لفظی را عین معنا قرار بدهد، منتها عین که نمیتواند حقیقتا بشود؛ میشود ادعا. ایشان فرموده است، تنزیل عیب ندارد. مثلا فرض کنید کسی چقندر میفروشد میگوید بیا این شکر و قند را بخر. این حقیقتا که نیست. این تنزیل است، تنزیل کرده است منزله آن قند یا شکّر.
بعض از مشایخ ما رد میکردند این قول به تنزیل را، بر اینکه این درست نیست، برای اینکه وضع در بچهها هم میشود. بچه کوچک را میبیند که یک خورده بازی میکنند، یک بچهای دکان باز کرده، یک خورده خاک گذاشته اسم این را شکر گذاشته، اسم این خاک را. یک خورده سنگ، گذاشته اسم او را هم قند گذاشته، به یک بچه دیگر میفروشد. یک ترازو هم از کاغذ مقوا درست کرده. میگوید که این شکر است، این وضع است. این تنزیل است؟ میگوید اسمش را شکر گذاشتم این تنزیل است، یعنی این را تنزیل کرده است منزله شکّر؟ ایشان ادعا داشت که این تنزیل از بچهها نمیشود. و حال اینکه این تنزیل در بچهها میشود. این رد بر حرف ایروانی نمیشود. ایشانکه میفرمایند حقیقه الوضع تنزیل است یعنی لفظ را عین معنا قرار دادن است، اینکه انسان این را رد بکند که وضع از بچهها هم صادر میشود، این رد نمیشود به حرف ایروانی. و لکن وجدان شاهد قوی است شاهد صدق است که حقیقه الوضع تنزیل نیست. ایشان و لو فرموده است، که ادعا و تنزیل باب واسع است و در ادعا و تنزیل در صحتش ترتب اثر و غرض کافی است. و تفهیم و تفهم هم غرض از این تنزیل است. واضع که لفظ را عین معنا قرار میدهد غرضی دارد، غرضش تفهیم و تفهم است، او را با این لفظ تفهیم کند.