درس ۴۵ – نظر مرحوم نهاوندی در باره حقیقت وضع
طبق نظر مرحوم نهاوندی میدانید که واضع که وضع میکند، خود متعهد میشود برای خودش که هر وقت استعمال کرد آن تعهد را در نظر بگیرد سؤال این است اگر تعهد است نسبت به نسلی که هنوز نیامده چگونه است. شخص میگوید: قوم من و خود من اولاً متعهد هستیم و نسبت به آنها که بعدا میآیند این تعهد را قبول میکنند.
پس چون نهاوندی میگوید: حقیقه الوضع تعهد الواضع است بر اینکه هر وقت تکلم میکند و تلفظ به این لفظ میکند اراده تفهیم فلان معنا را دارد. تعهد امر حقیقی است، ملتزم میشود مرحوم نهاوندی که متعهد به او تفهیم معنای مخصوص است بلفظٍ مخصوصٍ.
این را شما میدانید اگر حقیقه الوضع تعهد بوده باشد انسان به فعل خودش میتواند متعهد بشود. خب من متعهد شدهام این کار را بکنم که اگر قصد کردم تفهیم فلان معنا را اتیان به این لفظ بکنم. و اما تعهد به افعال سایرین و حتی آن سایرینی که فعلا موجود نیستند، آن اجیال آتیه از اهل اللسان که هنوز نطفهشان هم کأنّ منعقد نشده است بلکه در صُوب آباءشان هستند انسان که نمیتواند به فعل آنها متعهد بشود. انسان میتواند به فعل خودش متعهد بشود یا آن کسانی که به انسان وکالت دادهاند که شما وکیل هستید از طرف ما هم متعهد بشوید که تعهد تو تعهد ماست. آن عیب ندارد که وکالتا از غیر متعهد بشود. و لکن نسبت به آن شخصی که نه او فعلا موجود است یا موجود است لکن وکالتی به این نداده است این متعهد بشود از ناحیه آنها، این امر غیر معقول است. انسان به غیر مقدور نمیتواند متعهد بشود.
عند العقلاء همینگونه است. فرض کنید من متعهد شدهام که فلان کوه در فلان جا نباشد یا باشد، میخندند، این ممکن نیست.
بدان جهت اگر بخواهید حرف این قائل یک سر و صورتی به آن بدهید آن حرفی است که بعضیها در تقریب این حرف گفتهاند که کل مستعملٍ واضعٌ. وضع به معنا تعهد است. متعهد به آنی که به او متعهد شده است استعمال است، یعنی تفهیم آن معناست به این لفظ مخصوص. آن طفل رضیع بعد از اینکه به دنیا آمد پستان مادرش را میگیرد، همین خداوند است به همان نحو الهام کرده است بر بشر بر اینکه مقاصد خودت را به تلفظ بفهمان. خلق الانسان علّمه البیان، همین است، تعلیم مثل تعلیم آن طفل است. مولود است بر اینکه پستان مادرش را بگیرد. این وحی و این الهام ذاتی و فطری از ناحیه خداوند جل و علا است. بدان جهت کمال تعلیم و نعمت تعلیم، تعلیم تلفظ و تفهیم منسوب به آن خالق جلت قدرته هست. الا انّه بعد از اینکه این معنا وحی بر انسان شد انسان موقعی که میخواهد مقاصد را بفهماند ملتزم بشود که اگر هر وقت خواستم فلان چیز را بگویم و فلان چیز را بفهمانم این را میگویم. این وضع یک قرارداد و تعهدی هست مثل قراردادهای حکومتها. حکومت که قرار میگذارد هر کس مال قاچاقی وارد بکند آن مال را بگیرد، این قرارداد یعنی چه؟ یعنی متعهد میشود ملتزم میشود که اگر مال اینگونه پیدا کرد ردش کند. این بر میگردد به تعهد. این هم کأنّ متعهد شده است این شخص که هر وقت این لفظ را گفت اراده تفهیم فلان معنا را کرد، اتیان به این لفظ بکند. این تعهد را کرده است. هر کسی که از اهل اللسان است همان لفظ را در همان معنا استعمال میکند این تعهد را دارد.
پس کلّ مستعملٍ واضع، هر مستعملی واضع است. غایه الامر چونکه استعمال بعض از مستعملین مسبوق به استعمال آخرین است که قومی بر سابق بر اینها، آباء و اجدادشان همین لفظ را در این معنا استعمال میکردند، تعهد داشتند، به جهت این معنا واضع را به آن اولِ متعهد اطلاق میکنند، و لو تعهد به واسطه تقلید و تبعیت از آباء و اجداد که لسان آباء و اجداد ما این بود و ما هم نحن علی آثارهم مقتدون، منتها به این شخص که استعمال میکند واضع نمیگویند چونکه او مسبوق است و قبل از این کسان دیگر متعهد شدهاند. این هم مقتدی به آنهاست. آن لسبقه مستحق است عنوان واضع را.
فرض بفرمایید قانونی را حکومتی سابقه داشت، همان قانون در حکومت فعلی هم مُجری است. میگویند واضع قانون آن حکومت سابقی بود. آن التزام را حکومت فعلی هم دارد. منتها اینکه میگویم واضع آن حکومت سابق است. چونکه او سابق بود. والا اگر آن قانون بیاید و در لاحق هم اعتبار داشته باشد، قرار الان هم هست، اینهایی که فعلا آمدهاند آن را استعمال میکنند. منتها چونکه این امتداد است، استمرار قرار سابقی است. حقیقتا فرقی ما بین آن قرار و این قرار نیست در صورتی که باقی مانده باشد. منتها چونکه او سابق بود بدان جهت قانون را نسبت به او میدهند، و الا قانون فعلی حکومت هم همین است. پس اگر بخواهند شخصی تبعیت بکند به قرار سابقی و به قرار قانونی که از سابق مانده بود خودش متعهد است، نمیتواند بگوید من متعهد نیستم و قرار، قرار ما نیست. نه، قرار، قرار آنها هم هست، مگر آنها چه کرده بودند این هم همان را دارد، منتها به جهت اینکه جهت حدوثی با آن سابق بود قانون را به او منتسب میکنند. والحمد لله رب العالمین.