درس ۵۰ – بحث در باره امتناع وضع خاص، موضوع له عام

صاحب کفایه(ره) در کفایه خواست است این شبهه را از بین بر دارد که وضع قسم رابع ندارد، (وضع خاص موضوع له عام) یعنی قسم رابع معقول نیست برای وضع، وضع فقط منحصر است به سه تقسیم که عرض شد و کسی که تقسیم دیگر کرده است و گفته یک قسم دیگر هم هست که وضع خاص موضوع له عام اشتباه کرده، مرحوم آخوند می‌فرماید این شخص یک اشتباه و خطایی کرده است در این حرفش. آن اشتباه این است که لحاظ الشیء بوجهه را خلط کرده است به لحاظ الشیء بواسطه لحاظ شیء آخر. تاره انسان شیئی را لحاظ می‌کند و لکن بسبب لحاظ شیء دیگری است. مثل چه جیز؟ مثل اینکه مشاهده می‌کنید از یک خانه‌ای دودی می‌آید و کوچه را پر کرده، وقتی که شما دود را دیدید، منتقل می‌شوید که پشت این دیوار یک آ‌تشی هست یک چیزی می‌سوزد. این سبب انتقال است. شما اینکه پشت این دیوار آتش است به این منتقل شده‌اید. قبلش ذهنتان به یک چیز رفت که دود بود، یعنی انتقال‌تان به واسطه انتقال به شیء آخر بود اول که دود بود. اولا به دود منتقل شده‌اید، ثم ثانیا به آن آتش منتقل شده‌اید. شما خود او را لحاظ کرده‌اید، خود آن آتشی که پشت این دیوار است لحاظ کرده‌اید. انتقال به او پیدا کرده‌اید، منتها چونکه اولا به شیئی منتقل شده‌اید و آن دودی بود که از محل آتش بالا می‌رفت.

مرحوم آخوند(ره) فرمود: در آنجایی که شبح از دور نمایان شود، آن شیء یک جزئی حقیقی است. بعد منتقل می‌شوید که هر جزئی حقیقی لابد یک کلی دارد. منتقل به آن کلی شده‌اید منتها آن کلی چی هست به نحو الاجمال است، به نحو التفصیل نمی‌دانید. لفظ را گفته‌اید بر اینکه من بر او وضع کردم. کما اینکه شما منتقل می‌شوید پشت این دیوار یک چیزی می‌سوزد تفصیلا نمی‌دانید آن چیزی که می‌سوزد فرض کنید بنزین است نفت است یا فرض کنید ذغال است، شاید به اینها منتقل نشوید، یا گلیم است می‌سوزد پارچه است می‌سوزد، اینها ر ا نمی‌دانید اما اجمالا می‌دانید یک چیزی می‌سوزد. این هم اجمالا می‌داند که این یک کلی دارد لفظ را به او وضع می‌کند. این در حقیقت وضع العام و الموضوع‌له العام است. شما آن معنای کلی را که این شبح یک کلی دارد او را لحاظ کرده‌اید و لفظ را به آن کلی وضع کرده‌اید. منتها لحاظ آن کلی ابتداءا‌ نیست، بلکه اول شیء را لحاظ کرده‌اید بعد از او منتقل به این کلی شده‌اید. این می‌شود وضع عام موضوع‌له العام. برای اینکه ما در وضع عام موضوع‌له العام التزامی نداده‌ایم که آن عام را باید اولا و بالذات ابتداءا تصور کند. نه. ممکن است فرض بفرمایید خاصی را ملاحظه کند، غالبا هم اونی که در خارج واقع شده اینگونه است. آبشار را چگونه آبشار نامیدند، آب دیدند از کوه سرازیر است، بعد آن یک کوه را دیدند اسم آبشار را بر آن اطلاق کردند، یعنی به واسطه دیدن یک جزء آن کلی را درست شد. این غالبا اینگونه شده است. پس در وضع عام و موضوع‌له العام التزام بر این نیست که آن کلی را که انسان لحاظ می‌کند ابتداءا لحاظ کند.

بدان جهت این حقیقت در ما‌نحن‌فیه وضع خاص موضوع‌له العام نیست، بلکه وضع عام موضوع‌له العام است، منتها به آن عام که منتقل شده است و او را لحاظ کرده است ثانیا شده است. اما به خلاف وضع العام و الموضوع‌له الخاص. در وضع العام و الموضوع‌له الخاص افراد لحاظ نمی‌شوند، شما آن صورتتان را که در آینه می‌بینید می‌گویید من خودم را در آینه نگاه می‌کنم ببینیم چیزی هست یا نه. می‌گویید خودم را نگاه می‌کنم. شما خودت را نگاه نمی‌کنی. شبح ‌تان را نگاه می‌کنید، آنی که در آینه است شبح ‌تان است. و لکن چونکه آن شبح مرآه است و نشان می‌دهد شما را، شما حقیقتا به خودتان نگا نکرده‌اید شما به آن شبح نگاه کرده‌اید. اما آن شبح نگاه کردن، نگاه کردن به خودتان هست، چونکه نظرش نظر آلی است. مرحوم آخوند می‌گوید ما اینگونه می‌گوییم، می‌گوییم که این معنای کلی که انسان لحاظ می‌کند در او یک جهتی هست غیر از آن جهتی که معنی من المعانی که وضع عام موضوع‌له عام می‌شود، هکذا می‌گوییم: خود این کلی بنفسه، صلاحیت دارد مرآه الی مصادیق و افراد بشود، یعنی لفظ اطلاق شود و افراد و مصادیق در نظر گرفته شود، واضع نظر کرده از آن عنوان کلی مصادیق را در این صورت به این اعتبار می‌شود وضع عام و الموضوع‌له الخاص.

پس چونکه عام صلاحیت دارد عنوان و مرآه به افراد و مصادیق بشود، در وضع عام و موضوع‌له الخاص، آن عام را لحاظ کردن سبب نمی‌شود منتقل بشویم به عام، ‌بلکه افراد را تصور می‌کنیم ثانیا. مثل وضع خاص را موضوع‌له العامی که گفته بودند. برای اینکه در اونی که وضع خاص و الموضوع‌له العام گفته بودند آنجا اول معنای جزئی متصور است، که مراد آن شبح بود،‌لکن این الجزئی لایکون کاسبا ولامکتسبا، جزئی وصف نمی‌تواند بشود، سبب انتقال می‌شود، جزئی خارجی می‌شود. سبب انتقال می‌شود جزئی، اما نشان نمی‌دهد. جزئی مرآه نمی‌شود، نه بر غیر خودش مثلش و نه به نظر کلیش. الجزئی لایکون کاسبا و لامکتسبا، کاسبا که ما می‌گوییم یعنی نتیجه نمی‌گیرد. او غیر از این معنای مرآتی است. اینکه جزئی نتیجه نمی‌دهد او را بگذارید کنار. جزئی خارجی نمی‌تواند مرآه بشود به جزئی آخر که انسان از این، جزئی آخر را ببیند یا کلی را ببیند. آن نظر مرآتی. و لکن در معانی کلی این می‌شود.

این کلامی است که مرحوم آخوند در ما‌نحن‌فیه می‌گوید. می‌گوید پس فرق است ما بین لحاظ الشیء بوجهه و ما بین لحاظ الشیء بنفسه بعد لحاظ شیء آخر. این دو تا به همدیگر فرق دارند. و بما اینکه بعضی‌ها فرق این دو تا را نفهمیده‌اند ملتزم شده‌اند که نه، وضع یک قسم آخری هم دارد که اسمش وضع الخاص و الموضوع‌له العام است. والحمد لله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا