درس ۵۴- نظر مرحوم کمپانی در مورد قسم چهارم وضع و اشکال استاد نسبت به آن
و من هنا معلوم شد کلامی را که مرحوم کمپانی در مقام فرموده است آن کلام علیل است. ایشان فرموده: چونکه جزئیات و خارجیات اینها لایحصی هستند، تصور تفصیلی اینها ممکن نیست. شما افراد انسان را نمیتوانید تفصیلا هر کدام را تصور بکنید و لحاظ بکنید، اگر واضع بخواهد به این افراد که لایحصی عادتا است نه عقلا، اگر بخواهد وضع به این افراد لایحصی بکند، اینها را باید تصوری اجمالی بکند، یعنی به عنوانی باید اینها را لحاظ بکند، و آن عنوان هم جامع است. فرموده است در وضع عام و موضوعله الخاص چونکه موضوعله متعدد است و لایحصی است باید به عنوان لحاظ بشود. اما به خلاف وضع اللفظ للکلی و بمعنی الکلی. آنجا چون ما کلی خودش لحاظ میشود مستقلا، دیگر حاجتی نیست که ما فردی را لحاظ بکنیم مثل آن شبحی که از دور دیده میشود، خود کلیاش را لحاظ میکنیم، چونکه کلی قابل لحاظ است و هیچ اشکالی هم ندارد.
ایشان بعد از اینکه این را فرموده است نتیجه گرفته است که پس اقسام وضع عقلا منحصر در سه تا است. چهار تا نمیشود.
چرا کلام مرحوم کمپانی ضعیف است؟ برای اینکه حرف اول ایشان امتناع را و عدم معقولیت قسم رابع را نمیرساند. فرمایش ایشان این است که در موارد وضع خاص و موضوعله العام ما حاجتی به لحاظ خاص نداریم، عام را مستقلا لحاظ میکنیم. و لکن در وضع عام و موضوعله الخاص باید عنوان را لحاظ کنیم چونکه افراد را تفصیلا نمیشود لحاظ کرد. این فرمایش ایشان نتیجهاش این است که اگر بخواهیم لفظ را به یک معنای جزئی حقیقی وضع کنیم و با او تمام جزئیات حقیقیه آن کلی بوده باشد باید وضع عام موضوعله خاص بشود چونکه افراد لایحصی است تصور تفصیلی نمیشود. لذا با عنوان لحاظ میشوند، یعنی آن عنوانی که جامع است. و اما در وضع کلی احتیاج نداریم جزئی را لحاظ بکنیم. واحتیاج نداریم که امتناع درست نمیکند. کسی میگوید احتیاج نداریم و لکن من لحاظ کردم جزئی را ثم منتقل شدم به کلی. این امتناع را اثبات نمیکند. کلام ما در اثبات امتناع است که قسم رابع ممکن نیست، قسم رابع سبب انتقال است. شبح را دیدیم منتقل شدیم، انّ له کلیا. آن جزئی غیر از خودش چیز دیگر نیست، مرآه چیز دیگر نیست، نمیشود او را فانیا با او چیز دیگر (کلی) دید. و لکن به خلاف عنوانکه حقیقتا آن معنا کلی که صورت است در نفس، در آن کلی میشود کلی را دو نحو لحاظ کرد و دو نحو در او نگاه کرد کما اینکه گفتم: یک وقت به او کلی نگاه میکنیم به نگاه کردنی که در اعلام شخصیه به آن خارج نگاه میکنیم به صورت، این وضع عام و موضوعله خاص میشود. یک وقت بما هو معنی من المعانی و مقابل معانی دیگر آن وضع عام و موضوعله عام میشود.
دیگر کلامی در مانحنفیه باشد که قابل گفتن باشد به ذهن ما نرسیده است.
وضع در حروف
ثم منتقل میشویم به کلامی که آن کلام را مرحوم آخوند در مقام فرموده است. ایشان فرموده است و لو مشهور است در لسان علماء الادب که اخذ منهم الاصولیون که وضع در حروف وضع عام موضوعله خاص است و هکذا در بعض الاسماء ما بنی من الاسماء لشبهه بالحرف فی وجه من الاوجه، وضع در آنها وضع عام موضوعله خاص است متعرض این معنا میشود.
و میفرماید وضع در اسماء یعنی اسماء الاجناس مراد است، وضع عام موضوعله عام است و در حروف وضع عام موضوعله خاص است کما اینکه در السنه معروف است، لکن این حرف مطلبی است که اساس صحیحی ندارد. مرحوم آخوند میفرماید: کما اینکه در اسماء الاجناس وضع عام و موضوعله عام است در حروف هم وضع عام و موضوعله عام است. وضع عام و موضوعله خاص در وضع حروف باشد این قطعا نیست.
مرحوم آخوند میگوید: ;I معنا که به او لحاظ متعلق میشود یعنی آن معنا را نفس لحاظ میکند، آن ذات ملحوظه است در اسماء و در حروف. و آن ذات المحلوظ کلی طبیعی است، فرقی نمیکند در حروف هم کلی طبیعی است در اسماء هم کلی طبیعی است. فرقی نمیکند. اگر به آن کلی طبیبعی هم اسم وضع بشود هم حرف وضع بشود، هیچ فرقی ندارد اسم با آن حرف در معنا یعنی در موضوعله. لفظ الابتداء از هر چه حکایت میکند لفظ (مِن) هم از آن حکایت میکند، هیچ فرقی ندارد. لفظ الانتهاء از هر چه حکایت میکند که اسم است لفظ (الی) هم از او حکایت میکند. ذات ملحوظ که لحاظ رویش میآید و به او متعلق میشود یک چیز است و او موضوعله است هم در (الی) هم در انتهاء. هم در (مِن) هم در ابتداء. آن ذات ملحوظ موضوع له است، و او کلی طبیعی است. منتها مستعمل در مقام استعمال که آن انتهاء را لحاظ میکند و ابتداء را لحاظ میکند، تاره آن معنا و آن ملحوظ را مستقلا لحاظ میکند، مستقلا او را به ذهن میبرد، مستقلا همان ملحوظ را میکشد به ذهن. میگوید ابتداء الامور خیر من انتهائها، که معنای ابتدائی که لحاظ شده است دیگر به معنای اسمی لحاظ شده است. یعنی آن ملحوظ را که به نفس کشیده است و لحاظ کرده است نفس، مستقلا لحاظ کرده است. یک وقت این است که نه، معنای دیگری را لحاظ میکند، یعنی لفظ را که لحاظ میکنید و آن لفظ اندکاکی دارد در معنای غیر. مثل اینکه فرض کنید شما میخواهید سیر کنید از بلد به سوی مکه مکرمه، سیر را شما لحاظ میکنید. سیری که لحاظ کردهاید سیر را استقلالا لحاظ کردید، لکن در او یک ابتداء و انتهائی مندکا لحاظ شده است، چونکه مبدأ و منتها دارد. اگر خواستید شما حرف استعمال بکنید آن ابتداء و انتهاء را اندکاکا در لفظ لحاظ میکنید. این در مقام استعمال است، جزء معنای (فی) نیست، جزء معنای (الی) نیست. والحمد لله رب العالمین.