درس ۶۸: توضیح معنای حکایتی بودن حروف

با نظر به اعراب کلمات مثلاً کلمه‌ای که فاعل است، اینکه رفع نشانه فاعل است، یعنی چه؟ این رفع به چه چیز وضع شده است؟ چون اعراب هم وضع دارد، رفع (ٌ) بدون وضع و بدون قرارداد که نمی‌تواند دلالت کند. به چه چیز وضع شده است؟ شما که می‌گویید ضرب زید عمروا، زید حکایت از آن وجود خارجی می‌کند عمرو هم حکایت از آن وجود خارجی می‌کند، ضرب هم دلالت می‌کند که ضرب محقق شده است. اما اینکه کدامیک از اینها زننده است، یعنی عنوان فاعل و مفعول کدامیک از این دو تا وجود منطبق است و عنوان مفعول به کدامیک از اینها منطبق است؟ اعراب وضع شده است دلالت بکند به خصوصیتی که آن خصوصیت در معنای آخر است. آن خصوصیت نفسیت ندارد. در معنای زید که ما می‌گوییم ضرب زیدٌ، تنوین رفع وضع شده است دلالت بکند بر خصوصیتی که در معنای لفظ زید است. خصوصیتش چیست؟ فاعل بودن بر فعل است. نصب وضع شده است دلالت کند بر خصوصیتی که در معنای عمرو است. او چیست؟ عنوان مفعولیتش است که فعل به او واقع شده است. حرف وضع شده معنی فی غیره، حرف دلالت بر معنا می‌کند. و خواهیم گفت که حروف با اعراب فرقی ندارند در وضع. اعراب چونکه آنها واضح است ابتدائا آن را عرض کردم. خصوصیتی در معنای آخر است که آن خصوصیت، خصوصیت خارجیه است، خصوصیت در معنا نیست. آن خصوصیت، خصوصیت خارجیه است. زید در خارج فاعل است، منتها لفظ زید از آن خصوصیت حکایت نمی‌کند. وقتی ضرب زید می‌گوییم آن رفع برای آن معنای لفظ زید خصوصیت می‌دهد، بعد از دادن خصوصیت به آن معنای لفظ زید، زید با آن خصوصیت حکایت از خصوصیت خارجی می‌کند. معنای حرف هم حکایی است، معنای حرف هم حکایت از خارج می‌کند اما به توسیط چه؟ حرف وضع شده است مثل اعراب خصوصیتی را به معنای آخر بدهد که آن معنای آخر خصوصیت‌دار شود تا حکایت کند از آن خصوصیت خارجیه. ما که می‌گوییم الصلاه فی المسجد یا زید فی المسجد، مسجد این که ظرف است، زید مظروف است به اینها دلالتی ندارد خودش. مسجد نه دلالت می‌کند به اینکه ظرف است بر زید نه زید دلالت می‌کند که مظروف مسجد است. (فی) وضع شده است برای آن معنای مسجد یک معنای ظرفیتی که این مسجد ظرف است برای آن زید، این معنای ظرفیتی را به مسجد این خصوصیتی را می‌دهد. و وقتی که معنا خصوصیت پیدا کرد، آن خصوصیت را داشت، حکایت می‌کند از خصوصیت خارجی. زید فی المسجد یعنی زید در خارج ظرفش مسجد است.

می‌خواهیم بگوییم: حروفی که داخل می‌شود بر مفردات، حروفی که داخل می‌شود بر جمل، حرفی که داخل بر فعل می‌شود، حرفی که داخل بر اسم می‌شود، این حروف وضع شده‌اند تا به آن معنای جمله یک خصوصیتی بدهند. کسی سؤال می‌کند؟ أ زید قائم ‌ام لا؟ وقتی که شما گفتید: نعم، دلالت می‌کند که این زیدٌ قائمٌ جواب است. این خصوصیت جوابی این در زید قائم نبود، این را کلمه نعم به او داد. نعم خودش معنا ندارد، معنایش در معنای غیر است. الحرف ما دل علی معنی فی غیره، آخوند می‌گفت، فی با معنای لفظ الظرف مترادفین است. ما این حرف آخوند را نمی‌گوییم. ما می‌گوییم که عنوان لفظ الظرف معنایش معنای اسمی است خطوری است، معنای خطوری می‌شود مستقلا، و لو در ضمن معنای ترکیبی نباشد، (فی) به عنوان ظرف وضع نشده است. فی للظرفیه است، یعنی بر معنای دیگری خصوصیت ظرفیتی را می‌دهد. یعنی وقتی که به سر اسمی داخل شد، علامت می‌شود که آن معنای آخر، ظرف است. وقتی که به او معنای ظرفیت را داد، و حرف به زید خصوصیت مظروفیت را می‌دهد، قهرا این دو معنا چه می‌شوند؟ با همدیگر مرتبطین می‌شوند. این دو تا معنا اگر کلی بشود تضییق هم حاصل می‌شود. الصلاه فی المسجد خیرٌ. اما اگر این دو معنا کلی نشوند هر دو جزئی بشوند یا یکی جزئی حقیقی بشود مثل زید کالاسد، اینکه اسد مشبه به است، لفظ اسد دلالت می‌کند بر آن شیر که در بیابان است، مشبه به است این خصوصیت را ندارد.

این را می‌دانید معنای حروف اجمالا و ارتکازا برای اهل اللسان معلوم است و چگونه این معنای حرفی را که اجمالی است تفصیلی می‌شود؟

عرض می‌کنم ما بالاخره نتیجه حرفمان این خواهد شد که یک عناوین اصلیه هستند که حروف وقتی که استعمال می‌شود در کلام متکلم، حروف دلالت می‌کند که مدخول حرف داخل آن عناوین اسمیه است. (فی) به این عنوان اسمی وضع نشده است. بلکه عنوان ظرفیت لفظ الظرفیه به او وضع شده است که معنا معنای اسمی است. مدعای ما این است: معنای اسمی با معنای حرفی ذاتا متباینین هستند به همدیگر ربطی ندارند، نه اینکه فرقشان بالاعتبار است. معنای اسمی و حرفی متباینین بالذات هستند. حروف وقتی که داخل شدند به کلمه‌ای دلالت می‌کنند که معنای آن مدخول معنون است به خصوصیتی که آن خصوصیت عنوان اسمی دارد. فی اگر داخل به کلمه‌ (دار) شد گفتیم زید فی الدار، معلوم است که گفته شد زید فی دار خارجی نشسته است، ما می‌خواهیم این را حکایت کنیم، اینی که در خارج هست این را حکایت بکنیم. لفظ دار خودش از این معنا حکایت نمی‌کند که زید در دار است، لفظ زید هم حکایت نمی‌کند، زیدٌ و دارٌ بگوییم باز حکایت نمی‌کند. پس می‌بینید در خارج که یک خصوصیتی هست و آن این است که داری که شأنا ظرف است بالفعل ظرف است بر وجود زید و وجود زید مظروف است ما می‌خواهیم این را به آن مخاطب مان حکایت کنیم. لفظ زید و لفظ دار به تنهایی نمی‌توانند این را حکایت بکنند، بلکه وقتی (فی) آمد و گفتیم زید فی الدار از آن شیء خارج حکات می‌کند. والحمد لله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا