درس ۷۰: مختار استاد در مورد کلی و جزئی بودن معنای حروف و تبعیت آن از مدخول

معنای حرف متدلی به معنای اسمی است. یعنی حرف خصوصیت را به معنای اسمی می‌دهد. بدان جهت اگر سرت من البصره نباشد (مِن) تنها گفته بشود آن هیچ است؛ معنا ندارد. چونکه آن خصوصیتی که می‌دهد، آن خصوصیت در طرفین است، متدلی در غیر است، متدلی در مدخول است آن خصوصیت. وقتی که مدخولش آن خصوصیت را پیدا کرد، حکایت می‌کند از ما فی الخارج.

با داخل شدن حرف، یک خصوصیتی می‌دهد به آن معنای مدخول که آن خصوصیت یا خصوصیت ذاتی است یا آلتی است یا ظرفیتی یا مبدأیتی است یا انتهائی است، می‌بینید این عناوین همه‌شان عناوین اسمیه هستند و همه‌شان معنای خطوری دارند. حرف آن خصوصیت را که می‌دهد، از اینجا می‌فهمید که معنای حروف باید وضع عام و موضوع‌له خاص باشد چونکه به مصادیق وضع شده، معانی حروف مصداق ظرفیت است و معنای اسمی را مصداق ظرف قرار می‌دهند، معنای دار را مصداق ظرف قرار می‌دهند، معنای بصره را به حسب وجود خارجی مصداق عنوان مبدأ قرار می‌دهند.

نگویید جزئی حقیقی است و حال آن‌که ما می‌بینیم ربما کلی می‌شود که مرحوم آخوند نقض کرد. نه یا مرحوم آخوند، آن خودش فی نفسه کلیت و جزئیت ندارد، این تابع مدخولش است. مدخول حروف اگر مدخول حروف کلی طبیعی شد آن قهرا صدق بر کثیرین می‌کند. اگر مدخولش جزئی حقیقی خارجی شد، نه صدق بر کثیرین نمی‌کند. بدان جهت دعوای ما این است:‌ حرف مطلقا حرفی باشد از حروف نسبیه یا حروف غیر نسبیه، حروفی باشد که داخل بر فعل می‌شود چونکه به معنای فعل هم خصوصیت می‌دهد، وقتی که می‌گوید لم یفعل، یفعل خودش حکایت ندارد از اینکه این فعل تا حال واقع نشده است، لم یضرب زید، یضرب زید، لم نباشد اصلا این خصوصیت یضرب زید حکایت نمی‌کند. وقتی که لم آمد، لم به معنای یضرب خصوصیت می‌دهد، آن خصوصیت این است که این مدلول به حسب خارج تا حال منتفی است، انتفاء الی هذا الوقت این عنوان، عنوان اسمی است. این عنوان اسمی بعد از اینکه لم به یضرب داده شد این عنوان اسمی بر آن معنای لم یضرب منطبق می‌شود.

حروف اگر بر اسماء‌ داخل بشود، بر افعال داخل بشود، بر جمل تامه داخل بشود، مثل نعم قام زید، این نعم بر قام زید یک عنوانی می‌دهد که آن عنوانِ اسمی است منطبق بر آن خصوصیت می‌شود و آن عنوان الجواب است. اگر نعم قام زید، نعم داخل نشده بود قام زید عنوان جواب بر او منطبق نمی‌شد، مگر در جایی که قرینه باشد، مثل اینکه یکی بگوید أ زید قام؟ شما بگویید قام زید. او عیب ندارد، او را می‌گویند مقدر. ما کلام‌مان این است: در جایی که آن جمله نعم سرش آمد، آن نعم است که عنوان جواب به آن جمله منطبق می‌شود. عنوان جواب عنوان اسمی است معنای خطوری دارد، می‌بینید معنای حرف به جمله خصوصیتی می‌دهد که به آن خصوصیت آن عنوان اسمی منطبق می‌شود بر آن معنای مدخولش که می‌شود عنوان جواب. وقتی که یا نگوییم زید را بگوییم، زید عنوان منادی به او منطبق نیست، وقتی که یا زید گفتیم اینجا عنوان منادی منطبق می‌شود. عنوان منادی بر مفعول منطبق می‌شود. پس لفظ یا به آن مدخول یک خصوصیتی می‌دهد که زید تو آن کسی هستی که خواسته شده‌ای، این خصوصیت را به معنای زیدی که هست به معنا به حسب خارج که وجود خارجی است به آن وجود خارجی این کلمه یا داد. بالاخره نتیجه این می‌شود که حروف هم از خارج حکایت می‌کند، چونکه حروف به معانی اسماء، به مدخول خصوصیت می‌دهد که معنا با آن خصوصیت صورت ما فی الخارج می‌شود. قهرا بالاخره از خارج حکایت می‌کند. و لکن در عالم معنویت در عالم معنا بودن که لفظ وضع می‌شود، لفظ وضع شده است در حروف نه به آن معنایی که بازاء الفاظ است، چونکه الفاظ در معانی اخطاریه کأنّ عین معنا است.

شما وقتی که عسل را می‌گویید از این الفاظ خوشتان می‌آید و از ضدش بدتان می‌آید، چونکه کأنّ آن عین معنا شده است، و آن قبح هم از آن خارج سرایت به معنا کرده است و الا صورت او و معنایش که قبح ندارد، او سرایت وجود خارجی است. در معانی اخطاریه، بازاء لفظ، معنا است. بلکه کانّ خیال می‌شود در مقام استعمال به جهت کثرت انس الاذهان این عین همان معنا است. کانّ معنا القاء‌ می‌شود که در استعمال لفظ در اکثر از معنا، انشاء الله خواهیم گفت. حروف اینگونه نیستند. فی در ازائش هیچ معنایی نیست. فی فقط یک خصوصیتی به معنای مسجد می‌دهد، البته معنای مخصوص به حسب وجود خارجی اش، چونکه وجود خارجی اش ظرف است. وقتی که آن خصوصیت را داد آن معنا صورت ما فی الخارج است حکایت از خارج می‌کند، قهرا (فی) هم معنای حکایی دارد و لکن معنای حکایی بودنش نه اینکه صورت ما فی الخارج است، بلکه به مدخول یک خصوصیتی داده است که آن مدخول وقتی که ذات خصوصیت شد صورت ما فی الخارج می‌شود.

اگر مرحوم نائینی اینکه می‌فرمود حروف معانی‌شان در عالم معناست یعنی در عالم مدلول الفاظ است، یعنی آن الفاظ را ایجاد می‌کنند، گفت حروف معانی ایجادی است. اگر مراد ایشان ما ذکرنا بوده باشد این عیبی ندارد، حرفش صحیح است. و اینکه فرموده بودند در رد مرحوم نائینی که حروف برای تضییقات وضع شده است معلوم شد که این حرف اساس ندارد. چون تضییقات ربما می‌شود. اما آنها لازمه استعمال حروف است.

والحمد لله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا